Skyscraper large

عشق و گناه به روایت عبدالکریم سروش (۳)

sh04Kaveh5- عبدالکریم سروش - abdolkarim soroosh

عبدالکریم سروش

در مولانا، پیرامون مساله‌ی گناه، اشارات اندکی داریم. مولوی را که می‌دانید. انسانی‌ست که به پیامدهای ناخواسته‌ی رفتار خیلی توجه دارد. یک دید جامعه شناسانه، و من این را در یکی از نوشته‌هایم آورده‌ام. یکی از تعریف‌هایی که از علم جامعه شناسی کرده‌اند، این است که بررسی پیامدهای ناخواسته‌ی رفتار آدمیان. ما وقتی که کاری می‌کنیم، یک قصدی، نیتی و انگیزه‌ای داریم. اما لزوما قصد و نیت ما برآورده نمی‌شود. 

کاری که می‌کنیم، سر از نتایجی در می‌آورد که نه خواسته‌ی ماست و نه دانسته‌ی ما. نه می‌دانیم و نه می‌خواهیم که آنچنان بشود. اما ضمنا رفتارهای جمعی به راه خود می‌روند و قانونمند هم هستند. و جامعه شناس هم به کشف آنها می‌پردازد. شما می‌روید بازار برای خرید. همه چانه می‌زنید برای آنکه ارزانتر بخرید. ولی همین که تعداد زیادی به بازار می‌روند برای خرید ارزان، وقتی که تقاضا زیاد می‌شود، قیمت می‌رود بالا. این جزو پیامدهای ناخواسته‌ی رفتار است. همه تک تک می‌خواستند ارزان بخرند، اما همین رفتار تک تک باعث بالا رفتن قیمت کالا می‌شود. و در این زمینه شما مثال فراوان می‌توانید پیدا کنید. 

به خود تاریخ نگاه کنید. به قهرمان‌های تاریخی، به ناپلئون، به آتیلا به نرون همه‌ی اینها یک اهدافی در سر داشتند، اما بعدا که کارهایشان را کردند، و این حرکاتشان در تاریخ جاری شد، سر از جاهای دیگر درآوردند. کسانی که می‌خواستند مشروطه را در ایران حاکم بکنند، قائم بکنند، فداکاری کردند، زجر کشیدند، زندان رفتند، شکم‌هاشان دریده شد، با استبداد مبارزه کردند، مجبور به هجرت و مهاجرت شدند و هزار بلای دیگر. اینها انگیزه‌ای داشتند، مقصد و مقصودی داشتند، اما آنچه که از رفتار جمیع اینها سر دراورد، لزوما آن چیزی نبود که آنها می‌خواستند. شما عین این را در مورد انقلاب ایران می‌توانید بگویید. و تقریبا هر حرکت تاریخی و اجتماعی مهم دیگر. 

توجه به پیامدهای ناخواسته، یک توجه عمیقی‌ست. یعنی نشان می‌دهد میزان دور بینی آن آدم را. مولانا از این حیث انسان فرهیخته‌ایست و سخنانش شنیدنی‌ست. به همین سبب مولوی در واقع سخنش این است که گناهان عاقبت‌های ناخواسته‌ای دارند که گاهی آن پیامدهای ناخواسته، ارزش خیلی بالایی دارد و نظام عالم آنها را فرا می‌گیرد، پر می‌گیرد و از آنها حسن استفاده می‌کند. تعبیر معصیت خجسته، گناه خوش عاقبت، از تعبیراتی‌ست که مولوی در مثنوی آورده است.

“خجسته معصیت کان کرد مرد
نی ز خاری بر دمد اوراق ورد”

مثالی هم می‌زند. می‌گوید مگر گل از خار نمی‌روید؟ لذا این گناهان گاهی در حکم خارهایی هستند که نادانسته و ناخواسته بر روی آنها گل‌ها می‌رویند. چنین نیست به تعبیر دیگر که خداوند آنها را رها کرده تا آدمیان خطا کنند، گناه کنند، یک کارخانه‌ی شیمیایی گویی در این عالم هست که حتی از این گناهان هم حسن استفاده می‌کند. و در نهایت مثل کودهایی که عاقبت بدل به میوه‌های شیرین می‌شود، اینطور آنها را بکار می‌گیرد و از آنها نتیجه‌های نیکو و درخشان بیرون می‌آورد.

حافظ که حرفش خیلی روشن است. می‌گوید که ما که اکنون بر روی کره‌ی زمین زندگی می‌کنیم، ما آمدنمان روی زمین، زندگی کردنمان روی زمین، محصول دوتا گناه اولیه است. یک گناه آن بود که شیطان به آدم سجده نکرد، گناه دوم این بود که آدم از آن میوه‌ی ممنوعه خورد. اگر این دوتا گناه اتفاق نیفتاده بود، بنده و شما اکنون اینجا نبودیم. با هم گل نمی‌گفتیم و گل نمی‌شنفتیم. بنا بر این می‌بینید که یک گناه چقدر می‌تواند تاثیر داشته باشد. اگر شیطان سجده کرده بود به آدم که دیگر شیطان نمی‌شد. به او اجازه‌ی این نمی‌دادند که بیاید و آدمیان را به معصیت بکشاند، آنها را گمراه کند، به ضلالت بیفکند.

اگر آدم از آن میوه‌ی ممنوعه نخورده بود که از بهشت بیرونش نمی‌کردند. اخراجش نمی‌کردند، روی زمین نمی‌آمد. با فرزندانش روی زمین، که من و شما باشیم. و آدم ابوالبشر و بعد این همه گرفتار بشویم. ما هم در بهشت بودیم و آنجا می‌گشتیم و میوه می‌خوردیم و کنار آب و چشمه می‌نشستیم. یک سرگرمی برای خدا بود، ملائکه برایمان نغمه می‌خواندند و غیره. ولی دیگر این زندگی نبود که امروز داریم. ما محصول دو گناهیم بر روی زمین و این گناهان تاثیرات عظیمی نهاده‌اند. معنایش این نیست که آدمیان بروند و عمدا گناه بکنند. ولی اینکه چنان که عرض کردم گناهان می‌توانند به نتایج خیری منتهی بشوند، یا جهان چنان ساخته شده و چنان ساختاری پیدا کرده است که حتی این پلیدی‌ها را بدل به نتایج نیکویی می‌کند، این امری‌ست که باید مورد توجه باشد.

اما قصه بیش از اینهاست. (ادامه دارد)

 


  • ویراسته سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش 
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large