Skyscraper large

ضدّ کدام ایرانى؟

IMG_1718-shahab-amopor شهاب عموپور

شهاب عموپور

از پیش و پس از مراسم اعلام برگزیده گان آکادمی اسکار، برخی رسانه های ایران به دنبال آن هستند تا کُنه ی سازنده ی فیلم “آرگو” و پیشینه ی هرچه سینمای آمریکا ست را بازخوانی کنند، تا بدین وسیله، ثابت کنند که دست های پشت پرده، سبب تولید، نمایش و تحسین این فیلم شده اند؛ فیلمی که اکنون علاوه بر دولتمردان ایرانی، توسط برخی از هنرمندان و فعّالان مدنی و جماعات روشنفکری نیز با عنوان “ضدّ ایرانی” قلمداد می شود. 

 شناختن “بن افلک”، بازیگر-کارگردان فیلم آرگو و یافتن دلایلی برای اثبات این که وی به یهودیان تعلّق خاطر دارد و اجداد وی جزو رزمندگان دیرین آمریکایی بوده اند، دغدغه ی این روزهای رسانه ها و برخی از کنشگران ایرانی ست. این شناخت از بن افلک، قرار است به آن منتج شود که وی، دست در دست دشمنان ایران دارد و با پول سازمان جاسوسی آمریکا و حمایت دولت فعلی اش، به ساختن این فیلم اقدام کرده، تا پروژه ی تحقیر ایران، بر پرده ی سینماهای اقصی نقاط دنیا به نمایش درآید. 

مراسم اسکار ۲۰۱۳ که به پایان آمد و جایزه ی بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه ی اقتباسی و تدوین که به آرگو تعلّق گرفت، این نه تنها زعمای دولت کنونی ایران؛ بلکه عدد قابل توجهّی از اهالیِ فکر و اندیشه نیز بودند که علیه این روی داد جبهه گرفتند. کار به جایی رسید که بسیاری از آن ها، مستقیما در امر داوری ای که با حضور بیش از چند هزار تن رأی دهنده صورت گرفته بود دخالت می کردند و ندادن جایزه ی “بهترین فیلم” به “لینکلن”، دیگر فیلم سیاسیِ اسکار امسال و اهدایِ آن به فیلم آرگو، که «وجهه ی ایران در مجامع بین المللی را تخریب می کرد» را شرمی برای برگزار کننده گان اسکار دانستند. 

آکادمی اسکار، یک سال پیش و در چنین ایّامی، در بخش فیلم های برگزیده ی خارجی، جایزه ی خود را به “اصغر فرهادی” فیلمساز ایرانی اهدا کرد. آن زمان، میلیون ها تن از ایرانیان، به تحسین این عمل برخاستند و آن را نتیجه ی هوش و درایت و بی غرضی و توجّه سینماگران خوش فهمی در آن سوی دنیا دانستند، که بی هوشی و بی درایتی و غرض ورزی و بی توجّهی ارشادگران ایرانی را جبران می کنند و به سینما و ملّت ایران ارج می نهند. در همان ایّام، برخی از ارشادگران ایران این عمل را نتیجه ی غرض ورزی آمریکایی ها با ایران برمیشمردند. 

امسال، برخی از فیلمسازان و اندیشمندان و فعّالان مجازی و غیر مجازی، با دولت ایران هم رأی شده اند و نه فقط دولت؛ بلکه اسکارگردانان آمریکایی را مخالف منافع ایران تشخیص داده اند. آنها با اهداء شدن سه جایزه ای که مطابق سلیقه ی ایشان صورت نگرفته، یادشان آمده که آمریکا دشمن شماره ی یک ایران است و دست های پشت پرده اش، گاهی از آستین بن افلک ها و گاهی از آستین داورانِ چندهزار تَنی اسکار –بسیاری از این داوران، ساکن آمریکا نیستند-  بیرون می آید.   

ds665f4f7

عکاس: عبّاس عطّار

ایرانی، هر قدر که به دنبال شناخت کُنه و عمق شخصیّت و جَدّ و آبای کسانی ست که با وی هم رأی و هم سلیقه نیستند؛ به همان قدر هم، از شناختِ خویشتن فراری ست. ایرانی ای که ما باشیم، از خودمان آن قدر سراغ داریم که مردمانی بوده ایم صاحب فرهنگ و لاغیر. صاحب خِرد ولاغیر. صاحب سواد ولاغیر. صاحب مکنت و ادب و هنر و خوش خویی و توانایی جهانداری و مردم سالاری و از این دست و لاغیر. این همان نکته ی اصلی ماجرا ست که ایرانی ای که ما باشیم، در بزنگاه، به عوض آن که خود را بشناسیم و از اشکالات عملکردِ خویش سخن بگوییم، در پیِ عیب جویی نزد حریفان ایم. ایرانی، نمی خواهد و دوست ندارد که به آبان سال ۱۳۵۸ برود و بپذیرد که در آن دوران، به شکلی هیجان مند و انقلابی، به سفارت یک کشور خارجی حمله کرده و با گروگان گرفتنِ دیپلمات ها و کارمندان ش، عملی خارج از نظم و قاعده ی مرسوم انجام داده است. هرچند که آن عمل، در تقابل با اعمال پیشین و ناپسند دولتی دیگر انجام شود. ایرانی، چون خودش را و نسل اش را منزّه می داند، زشتی های عمل خویش را نمی خواهد که به تماشا بنشیند و هرکه عیب اش را گفت، در نظرِ وی تبدیل به “ضدّ ایرانی” می شود. ایرانی، نمی پذیرد که نه تنها آن عمل، بلکه اعمال بسیار دیگری نیز بوده اند که در طول سالیان دور و نزدیک توسّط وی و هموطنان ش انجام یافته اند. 

حسّاسیّت ایرانی، نسبت به آن چه که از واقعیّتِ در تضادّ با نگاه وی به نمایش درمیاید، چیز تازه ای نیست. نیازی نیست حتما آرگویی باشد و اسکاری، تا حسّاسیّت منِ ایرانیِ نوعی را نسبت به آن چه که در خیال خویش از خویش سراغ دارم، بتوان دریافت. این را می توان هر روز در خیابان ها و به هنگام رانندگی و به گاهِ برخورد و اعمال و الفاظِ ردّ و بدل شده ی بعدی دریافت کرد. این را می توان هر هفته سرَکی کشید به یک ورزشگاه –میعادگاه پهلوانی و بزرگمردی ایرانیان در روایت تاریخ- و آن جا دید؛ آن جا می شود به خوبی شاهد بود که با یک اختلاف سلیقه ی کوچک بر سر رقابت یا داوری، چه چیزهایی از درون فرهنگ سر به بیرون می زند. تفاوت آرگو با دیگر مواردی از این دست، این است که آرگو، فقط توانسته آن را با تکنیک و ابزار مناسب به تصویر بکشد و نشان اش بدهد. او و آن ها، خوب شناخته اند؛ این ما ایم که هنوز خود را خوب نمی شناسیم و از خودمان فرار می کنیم. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large