Skyscraper large

قدرشناسى بازرگان

654sdfg

مهدى معتمدى مهر

یکی از مفاهیم عمیق قرآنی ” قدر” است. تمامت کتابی که مدعای هدایت مردم را دارد، متنی است که در گوشه‌ای از این شب نازل شده است و همین می‌تواند اشارتی و بشارتی بر اهمیت این مفهوم داشته باشد. البته بحث در خصوص قدر می‌تواند و باید منشاء یاداشتی جداگانه باشد که ابعاد گوناگون آن را از حیث تاریخ‌چه و عناصر آن در حوزه تاریخ ادیان و اسطوره‌شناسی تطبیقی در بر گیرد. اما یکی از معانی قدر، اندازه و اندازه‌گیری است. ارزیابی و شناخت نیز در راستای همین مفهوم قرار دارد و چه بسا این که قرآن فرقان نامیده می‌شود و جداکننده حق از باطل است ، در همین حقیقت و معنا آبشخور دارد. بازرگان انسانی موحد و مسلمان است که در شناخت و ارزیابی پدیده‌ها چه در حوزه دین و چه در عرصه سیاست و اجتماع دقت داشته و موشکافانه مسائل را بررسی و کالبدشناسی می‌کند. اگرچه بازرگان اهل پیچیده‌گویی و درشت سخن گفتن نیست و حتی توده‌های مردم هم به راحتی منظور و مقصود وی را می‌توانند دریابند و به عمد، هرگز خود را در چارچوب ادبیات فیلسوفانه و فقیهانه قرار نمی‌دهد، اما اندیشه و کلام وی عوامانه نیست و حکایت از عمقی دارد که بسیاری از اساتید دانشگاهی و حوزوی نیز در عموم موارد کم‌تر بدان ژرفنا راهی یافته‌اند.

بازرگان برای مسائل اجتماعی و دینی هرگز پاسخ‌های یک خطی ندارد و موضوعات را از دریچه‌ای تنگ و تاریک نمی‌نگرد. یکی از آفات جوامع و فرهنگ‌های استبدادزده، ارائه پاسخ‌های سهل و کوتاه به مسائل و دردهای عمیق فرهنگی و اجتماعی است. ” تئوری توطئه ” یک نوع واکنش سطحی و ساده به موانع گذار به دمکراسی است و بازرگان اگرچه به نقش بیگانگان و دشمنان ملت و کشور ایران در آثار و نوشته‌های خود توجه دارد اما مساله را از کنهی ژرف‌تر مورد بررسی قرار می‌دهد. تالیف کتاب نهضت آزادی هند حاصل چنین نگاهی است.

بازرگان در بررسی مسائل اجتماعی و حتی دینی ایران توجه دارد که خستگی و بی‌حوصلگی یکی از پیامدهای جامعه‌ای است که هزاران سال دربند استبداد بوده است. عقده‌های شدید روانی در سطوح اجتماعی و فردی و حتی در میان روشنفکران و پژوهشگران ایرانی چنان ریشه دوانده که گاهی حتی روشنفکران و اندیشه‌ورزان نیز به مسائل پیچیده و مهم این سرزمین پاسخ‌های کوتاه می‌دهند و حتی در بسیاری از موارد به جای پاسخ، صورت مساله را پاک می‌کنند. مسائلی مانند ریشه‌های استبداد، عقب‌ماندگی، خرافات و خشونت از جمله اموری هستند که گاهی در جامعه ایرانی با عباراتی نظیر این پاسخ داده می‌شوند که شاه، روحانیت و حتی اسلام علت اصلی این مشکلات هستند و باید ریشه آن‌ها را زد تا مساله خشونت و یا استبداد در ایران حل شود.

بازرگان اما مساله را کوچک نمی‌بیند و می‌داند که برخورد حذفی با نهادهای اجتماعی ریشه‌دار هم در سیاست و حوزه قدرت و هم در عرصه فرهنگ و دین، نه تنها غیرممکن که غیرمفید است و هم از این رو بازرگان طرح عبارت کدام شاه؟ کدام روحانیت؟ و حتی کدام اسلام؟ را موضوع تقریرات، گفتار و کنش اجتماعی خویش قرار می‌دهد و چون با حذف موافق نیست و تجربه تاریخی و بینش اعتقادی‌اش به راه‌حل‌های یک شبه و آنی باوری ندارد، روش‌های تدریجی، آرام، بلند مدت و مدیریتی را بر می‌گزیند.

محدودیت مراجع قدرت سیاسی به قانون ( مشروطه‌سازی قدرت و حکومت قانون اساسی ) و ارائه قرائتی اخلاقی، عقلانی و رحمانی از اسلام که واجد اصالت و اعتبار باشد و نوعی اندیشه التقاطی و حتی بزک دین ننماید و نباشد، رویکرد بازرگان را در دو حوزه سیاست و دین‌داری نشان می‌دهد.

فرهنگ روضه‌خوانی و شیوع تراژدی و تراژیک دیدن قضایا در ایران می‌تواند ریشه در همین کوته‌بینی داشته باشد. در حادثه کربلا و قیام امام حسین لااقل می‌توان سه وجه قائل شد: نخست مصیبت، دوم حماسه و سوم انسان. متاسفانه در ایران دو وجه اول عمومیت دارد و پس از صفویه کم‌تر نگاهی انسانی به ابعاد عدالت‌خواهانه این قیام در سطح جامعه و مردم مطرح شده است. مسائل مرتبط با حقوق بشر نیز امروزه در همین زمره قرار دارند. ما ایرانی‌ها سال‌هاست عادت کرده‌ایم از مشکلاتمان نقل مصیبت کنیم و احساس خود را بازگو کنیم و بر احساسات دیگران اثر بگذاریم و آن قدر از عمق فاجعه می‌گوییم که یادمان می‌رود چه می‌خواهیم بگوییم.

بازرگان اهل آب در هاون کوبیدن نیست و اگرچه عملگرایی سوءاستفاده طلبانه ندارد، اما کسب نتیجه برایش مهم است. از همین رو روحانیت را نفی نمی‌کند و حتی تنها نقد نمی‌کند. بازرگان روحانیت را به نیرویی همراه با اهداف و آرمان‌های جامعه رهنمون می‌سازد و ابن کار سخت را نه با تحمیل و موعظه بلکه با همکاری آگاهانه و صمیمانه به نتیجه می‌رساند.

شاید ادعایی دشوار باشد اما به رغم برخی تحلیل‌ها که بیان می‌کند بازرگان شکست خورد و ملت و روشنفکران ایران ۱۰۰ سال است که به شکست معتاد شده‌اند، نویسنده این متن معتقد است که اگرچه بازرگان به قدرت سیاسی دست نیافت اما هرگز شکست نخورد، چرا که اصولاً برنامه بازرگان ورود صرف به قدرت نبوده است. بازرگان می‌خواست اندیشه‌ای را بپروراند که بر بافت قدرت و مردم اثرگذار باشد و در این مهم به طور نسبی موفق بوده است. ایجاد شکاف میان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان و حتی رشد تضادها در جریان اصول‌گرایی و ایجاد جریانی که قواعد بازی دمکراتیک و ارائه اسلامی مبتنی بر عقلانیت و معنویت را پذیرفته است، در راستای موفقیت این اندیشه و پروژه قابل بررسی است. اصلاح‌طلبان از دهه هفتاد خورشیدی به بعد و به ویژه در جریان جنبش ملی و مردمی دوم خرداد و پس از آن، صادقانه و با شهامت اخلاقی بر اساس مشی و منشی فعالیت کرده‌اند که روزگاری پیش از آن تنها بازرگان و نهضت آزادی ایران پرچم‌دار آن بود. نقد و پاسخ‌گو خواستن حاکمیت، توسعه سیاسی، اولویت آزادی بر دیگر ارزش‌ها، گزینش روش‌های مبارزات قانونی، مسالمت‌آمیز و تدریجی از جمله مفاهیم و روشهایی هستند که امروزه نه تنها احزابی مانند جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بلکه حتی بسیاری از احزاب و فعالین سیاسی داخل و خارج از کشور نیز بر درستی آن‌ها تایید دارند.

 


  • بخشى از مقاله بلند “بازرگان نیاز روز”- ویژه نامه جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large