Skyscraper large

این زندگی نیست!

 benyamin sadr بنیامین صدر

بنیامین صدر

این روزها بسیار می شنویم که مردم برای پسته ی ۵۰ هزار تومانی صف می کشند و از آن سو کم در آمد ها زیر فشار اقتصادی، قامتشان خرد می شود. یا در خبرها می خوانیم که  صدها خودروی لوکس و گرانقیمت خارجی یا گوشی های موبایل چند میلیونی وارد ایران می شود تا ایرانیان شریف از مواهب جهان مدرن بی بهره نمانند، در حالی که مثلا به سلامت و بهداشت دهان و دندان خود و فرزندانشان هیچ اهمیت نمی دهند!

این ها همه نشانه است که هر روز می بینیم و می شنویم، هنگامی که زیربنای مناسب فرهنگ تولید و و حد و مرز وجود نداشته باشد و همه در مصرف و طمع کاری ذوب شوند، آسیب های متعددی در جامعه بروز می کند.

برای نمونه اگر فرزندان یک خانواده پدر یا مادر را برای عقب نماندن از آشنایان ثروتمند تحت فشار قرار دهند تا درآمد مصرفی بیشتری بدست آورند ممکن است ذهن نان آور یا سرپرست خانواده را متوجه رفتارهای تخلف آمیز کنند. برتری سود چنین رفتاری نسبت به هزینه های انحرافی آن، ذهن آدمیان را متقاعد می کند که می توانند از این طریق به مراتب بالایی در زندگی دست پیدا کنند و حتی شرافت را قربانی این ترقی کنند!

در این شرایط تلاش برای زندگی شرافتمندانه کار و تولید کم رنگ می شود و افراد ثروت های باد آورده را ترجیح می دهند و معتقدند با بهره گیری از روابط نامناسب و نامعقول با منابع قدرت و ثروت، بهتر می توان به درآمد دست یافت.

بی تردید توسعه محصول عملکرد ساختار اجتماعی است که از دستاوردهای تکنولوژیک نظیر کالاها و خدمات برای تحقق اهداف جمعی شهروندان و رشد و توسعه انسانی استفاده می کند و همین تکنولوژی و صنعت نیز برای خدمت به توسعه نیازمند تجهیز فرهنگی و علمی نیروی انسانی است. 

شاید به همین دلیل است که نشانه های مصرف گرایی افراطی و عوامانه بیشتر در بین مردم برخی کشورهای ثروتمند خاورمیانه دیده می شود. از آنجایی که کشور هایی همچون ایران به دلیل منابع غنی و گران بها مانند نفت از امکان اقتصادی خوبی برای مصرف گرایی برخوردار هستند، به مفاهیم تولیدی و سازنده انسانی کمتر بها می دهند.

برای توضیح بهتر به یک ایمیل که بسیار دست به دست شده و نسخه ای از آن به تازگی، دست نگارنده رسید اشاره می کنم؛ در این ایمیل بدون امضا آمده بود:

اگر یک چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیرید و به آنان بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می‌کند. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی ۳ هزار میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود، ارزش ها به همین سطح تنزل می کند و این یعنی مرگ جامعه ی انسانی.

در نهایت تاسف باید گفت که بیشتر ما بر خلاف مردمان توسعه یافته کشورهای توسعه یافته، دیگر آرزویی متفاوت نداریم. ما می‌خواهیم هر مشکلی را با پول حل کنیم و هر چیزی را با پول به دست آوریم. اگر می‌خواهیم بقیه دوستمان داشته باشند، خودمان را پولدار جلوه می‌دهیم.

در واقع بسیاری از ما به تاجرانی بی سرمایه و بی هدف تبدیل شده ایم. طلای اندوخته داریم، بی دلیل دلار و یورو می خریم یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود به هر قیمتی هستیم، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنیم و با افزایش قیمت آن بدون اینکه متوجه باشیم هزاران نفر هر روز  فقیر و فقیر تر می شوند، سوت می‌کشیم و نچ‌نچ می‌کنیم!

بیشتر ما مدت هاست که آرامش روانی خود را از دست داده ایم. برای نمونه و بر خلاف مردم اروپا به این اعتقاد نداریم که هر کسی بهتر است هماهنگ با درآمد خود زندگی کند و با همین درآمد از عمر کوتاه لذت ببرد.

چیزی که بیشتر ما آن را «زندگی» معنی کرده‌ایم، زندگی نیست، زنده بودن است. ما دیگر یکدیگر را دوست نداریم. شاید به همین دلیل است که در استادیوم و پارک به تماشای اعدام می‌نشینیم. یا وقتی پشت فرمان اتومبیل نشسته ایم فراموش می کنیم که باید به عابران و کودکان مدرسه ای لبخند زد. ما کودکان را نمی‌بینیم و به این اهمیت نمی دهیم که فردای ایران چه خواهد شد، چون فقط امروز خود را می بینیم و این یعنی مرگ تدریجی یک رویا، رویای زندگی خوب.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large