Skyscraper large

استبداد در جامعه دینی و غیردینی

islahweb1333058450-maghsood_ferastkhah مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

یک مشکل عمدۀ ما نسبت میان دین و دولت است. در فکر سنتی اسلامی و حتی در ایدئولوژی های روشنفکری دینی معاصر ما تا مدتها مرز میان دین و دولت مخدوش شده  بود و این یکی از مغالطات دینی ذهن سوز و ویرانگری  است که در جوامع اسلامی مشاهده می شود.  

جوامعی که گرفتار خلط میان دین و دولت نشده اند  دچار این همه مشکلات نشده اند که ما شده ایم. در  جامعه ای که دین و دولت خلط می شود، از یکسو حقوق افراد وگروه ها وآزادی ها وعقلانیت سیاسی در خطر شدید می افتد واز سوی دیگر دین نیز معنویت خود وخصوصیت  اخلاقی وانسانی و خصیصیه مدنی اش را از دست می دهد. در صورتی که دین هم می تواند در سطح  مدنی و نه دولتی به توسعه اجتماعی کمک کند. 

 دین اگر آموزه هایی اجتماعی دارد از طریق فعالیت آزادمنشانه وبرابر مدنی بهتر می تواند به جامعه انتقال بدهد و ارزش های خودش را دنبال کند، اما چون دین و دولت خلط می شود تمام کارهای نادرست حکومتی وتضییع حقوق وآزادیها ، توجیه دینی می شوند، رنگ تقدس پیدا می کنند و رفع و اصلاح آن پیچیده تر می شود .

مخصوصا چون محرومیت ها و ناآگاهی های اجتماعی در جامعه ما هنوز وجود دارد و بخشی از مردم مذهبی دچار این نوع درک های سطحی خلط دین وحکومت  می شوند، از آن بهره برداری حکومتی وسیاسی می شود و در نتیجه به مناقشات اجتماعی بین مردم دامن می زنند و چند دستگی ها به وجود می آید. اصلاح اندیشه دینی به سبب خلط دین ودولت سخت شده است.

البته وقتی من عرض می کنم دین و دولت نباید دو مقوله ودو قلمرو جداست منظورم لزوما عقیده ارتدکس جدایی دین و سیاست نیست. وقتی ما به یک دینی آن هم با خصوصیتهای تاریخی اسلام قائل هستیم، آموزه های این دین صرفا مربوط به زندگی خصوصی نیست و در او ارزشهای اجتماعی مانند عدالت تأکید شده است.

پس لزومی ندارد که بگوییم دین راهنمایی های اجتماعی برای پیروان ندارد وفقط به زندگی خصوصی آنها مربوط می شود. دین من می تواند عدالت اجتماعی را به من  الهام ببخشد . عدالت هم یک امر عمومی است و بر اساس آموزه های دینی احساس وظیفه می کنم این  ارزش های اجتماعی را اشاعه دهم . اما این  فعالیتها می تواند وباید  به شکل مدنی  باشد، نه اینکه دین مود اعتقادم را در قالب یک حکومت مذهبی بر مردم ودگر اندیشان تحمیل بکنم. 

 به عبارت دیگر گروه های دینی می توانند در دموکراسی شرکت بکنند و  ایده های اجتماعی و سیاسی الهام گرفته شده از دین شان را در یک شرایط برابر با دیگرانی که چه بسا دینی نیستند یا از دین برداشتهای دیگری دارند، در فضای عمومی مطرح بکنند. مثلا می توانند مجله ای یا سایتی داشته باشند که مستقل از دولت کار می کند و می تواند خیلی نافذ تر و موثر تر عمل کند. بدین ترتیب دین به عنوان یک نیروی فرهنگی می تواند در بسط جامعه و اعتلای جامعه نقش داشته باشد. به عنوان نمونه در ترکیه می بینیم حزب عدالت و توسعه از طریق آموزش ها، مدرسه سازی، تولید گفتارها و مشارکت های اجتماعی مدنی کارهای خیر و عام المنفعه توانستند خود را نشان دهند. 

طبق شواهد موجود، اسلام در ترکیه نیرویی زنده است با وجودی که ساختارها سکولار هستند. در ترکیه می بینیم که این مساله با تجربه مثبتی پیش می رود به دلیل اینکه قلمروهای دین و دولت خلط نمی شوند.در واقع دین با انواع قرائتها در یک سطح مدنی و شرایط آزاد و برابر با سایر نیروهای غیر دینی وعرفی  فعالیت می کند و مردم علاقه مند از آن الهام می گیرند و غیر دینی ها و مخالفان هم آزادی های شان محفوظ می ماند .

 


  • وبلاگ فراستخواه- بخشى از یک گفتگو
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large