Skyscraper large

راه حلّ ضرورى

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

در یادداشت پیشین به روند مبارزه ی مردم شیلی بر علیه دیکتاتوری نظامی پینوشه اشاره ای داشتم، اگر در همین مسیر جنبش های موفق را بررسی کنیم، پیروزی مردم آرژانتین بر علیه حکومت نظامی سرهنگ ها پس از شکست در جنگ فارکلند نیز می توان نمونه ای باشد که درسهای مهمی را با خود به همراه داشته باشد.

شاید بتوان گفت روحیه ی نظامی گری و حکومت نظامی را آرژانتینی ها به آمریکای جنوبی و پس از آن به بخش هایی از آفریقا و آسیا تسری دادند.

در حکومت نظامی ضد کمونیستی در آرژانتین که حمایت دولت ایالات متحده آمریکا را هم به همراه داشت و با استفاده از شیوه های سنگین سرکوب، که به ‘ جنگ کثیف ‘ نیز شهرت پیدا کرد، بسیاری از مخالفین، ناپدید شدند. این شرایط شاید در ظاهر قدرت مطلقه ای محسوب می شد که مبارزه برای سرنگونی و یا تغییر در آن غیر ممکن به نظر می رسید، اما در مجموعه ی مخالفت ها، بحران داخلی و مشروعیت در میان نظامیان مشهود شد به نحوی که برای خروج از بحران داخلی به جنگ خارجی روی آورده و به جزیره ی فارکلند که بخشی از مستعمره های بریتانیا محسوب می شود. حکومت نظامی بر این باور بود که می تواند با خروج مرجع بحران از داخل کشور، علاوه بر اینکه به بهانه ی جنگ می توانست به ادامه ی سرکوب بپردازد، این امکان را داشت که با گرفتن یک چهره ی ناسیونالیسیتی، دلیلی برای بر سر کار ماندن خود محیا می کرد.

اما شکست سنگین در آن جنگ در عرض ۳ سال، حکومت نظامیان را وادار به برگزاری انتخابات آزاد نمود و طی آن رائول آلفونسو، اولین رییس جمهوری بود که در یک روند دموکراتیک به قدرت رسید. ( توجه باید داشت که پیش از به قدرت رسیدن نظامیان نیز حکومت در آرژانتین خود بر آمده از کودتا بوده است و برای مدتی خوان پرون، با حمایت افسران جوان در قدرت حضور داشت که با تزریق پول و به واقع در حال ‘ خریدن ‘ طبقه های پایین جامعه بود و در این راه بسیار موفق عمل کرد به نحوی که طرفداران بسیاری را در داخل آرژانتین داشت، اما او خود بر پایه ی یک کودتا برکنار و تبعید شد.)

دوره ی مشخص مبارزه در آرژانتین، بر پایه ی ۳ اصل کلی و مهم مبارزه های بدون خشونت، یعنی اتحاد، برنامه ریزی و حفظ عدم اعمال خشونت استوار بود.

شاید این روزها در آستانه ی بحران های داخلی در حاکمیت، این مهم نقش پر رنگی به خود بگیرد که نیروهای مخالف تنها می توانند تحت یک شعار محوری و بر پایه ی یک برنامه ی عمل منشا تغییرات باشند. تغییراتی که به تجربه تا امروز با همین عدم برنامه ریزی مشخص بر یک خواست به قدرت گیری هرچه بیشتر نیروهای اقتدار گرا کمک کرده است. اما این روزها شاهد آن هستیم که خواست انتخابات آزاد توانسته است بخش بزرگی از نیرو ها را متحد کند، حتی تفاوت نگاه در شکل این انتخابات – که بیشتر حول شکل این خواست در چهارچوب نظام و یا در شکلی پسا جمهوری اسلامی است ادامه دارد – خود نیز منشا نزدیکی نیروهای مخالف شده است. خواست انتخابات آزاد برای نیروهای اصلاح طلب داخل کشور، فرصتی است که خواست خود را در چهارچوب یک گذار دموکراتیک بیان کنند و همین گذار برای نیرو های مخالف خارج از حاکمیت فرصتی است تا روند مورد نظر خود مبنی بر عبور از نظام را در یک روند دموکراتیک و نه استفاده از ابزارهایی چون جنگ مطرح کنند.

وقتى رهبر جمهوری اسلامی، به تندی و صراحت به این خواست حمله می کند خود نشان دهنده ی آن نقطه اى است که چشم اسفندیار این حاکمیت محسوب می شود. محمود احمدی نژاد با یک تقلب انتخاباتی به سر کار می آید و بر مبنای یک کودتای انتخاباتی در قدرت باقی می ماند و حمایت های شخص رهبر را به همراه خود داشته است، اما امروز همین شخص مرجع اختلاف ها در نظام شده است، به نحوی که احکام حکومتی رهبری هم کارساز نمی شود و اختلاف مسولان نظام علنی می شود تا اینکه امروز حتی رهبر جمهوری اسلامی مجبور می شود برای آنکه بحران را به نحوی مدیریت کند، به صراحت فریاد سر می دهد و عمل روسای دو قوه ی مجریه و مقننه را زیر سوال می برد، نکته ی جالب آنکه او عمل محمود احمدی نژاد را غیر قانونی و غیر شرعی قلمداد می کند، رفتار علی لاریجانی را بیش از حد و نامناسب می داند و در صحبت هایی جداگانه صادق لاریجانی هم بعد از دیدار هفته گذشته با او، می گوید از بیان بسیاری حقایق معذور است.

از سوی دیگر مدیریت های ناصحیح در سایه این اختلاف ها، مشکلات اقتصادی را پر رنگ تر کرده و در شرایطی که تحریم های اقتصادی برای مدیریت سیاست های ماجراجویانه ی اتمی حاکمیت، شدید تر می شود، ضروری است مردم در این شرایط اتحاد خود را حفظ کرده و تلاش کنند در حول یک خواسته و یا خواسته های محدود این اتحاد را گسترش دهند.

براى تأمل بیشتر در این تجربه، مصاحبه ی میرحسین موسوی در ۸ اسفند ۸۸ دارای نکاتی است که باید بازخوانى و بازفهمى شود: جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانیم.

جمله ی پایانی، نکته ی مهمی را نیز به همراه دارد و آن گسترش خواست و مطالبه جنبش سبز به میان همه ی مردم و نه فقط حاکمان است، امری که امروز می تواند بر پایه ی یک حرکت منسجم و هدفمند، در آستانه ی انتخابات بخش بزرگی از خواست جنبش اعتراضی را فراگیرد و آن را تبدیل به یک مطالبه ی ملی کند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large