Skyscraper large

اختلالات فرهنگی و فروپاشی اجتماعی

734661 - فاریا بارلاس - faria barlas

فاریا بارلاس

یکی از ویژگیهای انسان دارا بودن نیروی اندیشه است. انسان به یاری اندیشه توانسته است برخلاف دیگر حیوانات خود را از تسلیم و وابستگی بی قید و شرط به طبیعت برهاند و برای مبارزه و تسلط بر آن شیوه ها و روشهایی را ابداع کند که به مجموعه آن فرهنگ می گویند. در واقع اندیشیدن یک نیروی درونی و فرهنگ آفرینی تجلی بیرونی آن است .

فرهنگ به کلیتی پیچیده از اندیشه و عمل اشاره دارد و همه اعتقادات باورها و آداب و رسوم جامعه را در بر میگیرد و برای جامعه انسانی همان حکمی را دارد که شخصیت برای فرد دارد. فرهنگ و شخصیت بدون یکدیگر بی معنا هستند و وجود یکی بیانگر وجود دیگری است. رفتارها ی افراد آیینه ای از فرهنگ نما است و فرهنگ جدا از افرادی که آن را دارا هستند وجود ندارد. به واقع فرهنگ شامل همه فعالیتهای انسان و سیمای واقعی آنهاست و تمام آن ساخته ها اندیشه ها نهادها و روشهای اخلاقی و نظایر آن آنهاست که تمامیت آنها محیطی را به وجود آورده که ساخته و پرداخته خود انسان است.. به بیان دیگر فرهنگ مجموعه کوششهای انسانی است برای انطباقش با محیط و اصلاح شیوه های زندگیش (‌کنینگ)

جامعترین تعریف فرهنگ را می توان از تایلور . مردم شناس انگلیسی ذکر کرد که می گوید :‌فرهنگ محموعه پیچیده ای است از شامل معارف معتقدات اخلاق قوانین و بالاخره تمام عادات و رفتارها و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه خود فرا می گیرد و در قبال آن جامعه تعهداتی به عهده دارد.

امنیت و ثبات فرهنگی و سیاسی، مهم ترین و برجسته ترین چهره و درونی ترین لایه نیاز امروز مردم و حاکمیت به شمار می آید. چرا که مؤلفه قدرت و ثبات فرهنگی و سیاسی هر ملتی بنیادی ترین مؤلفه اقتدار و استعداد و لیاقت آن ملت در بستر توسعه و تعالی در عرصه های مختلف اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و عقب ماندگی در تمامی عرصه های زندگی فردی و اجتماعی افراد جامعه را فراهم می آورد.

زمانیکه در حوزه فرهنگی یک جامعه اختلالاتی به وجود بیاید سایر حوزه ها در چالشی فرساینده و بحران زا فرو رفته  و بستر و فضای مناسبی برای رشد و گسترش آثار عقب ماندگی، مفاسد اجتماعی و ناهنجاری های گوناگون در جامعه را فراهم خواهد ساخت. مختصات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امروز جامعه ما به گونه ای است که بدون توجه ویژه به فرآیند آسیب پذیری اقشار مختلف جامعه (خصوصاً در حوزه فرهنگ و سیاست) و رشد  رو به گسترش ناهنجاری های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی فاجعه ای  غیر قابل جبران که کمترین آن فروپاشی اجتماعی است به وقوع خواهد پیوست.

از آنجا که فرهنگ هر جامعه ای مجموع ویژگی های رفتاری و اکتسابی افراد آن جامعه است می توان گفت که فرهنگ آموختنی است. واژه تعیین کننده در این تعریف همان واژه اکتسابی است که فرهنگ را از رفتاری که نتیجه زیست شناختی است متمایز می سازد. هنگامی که فرهنگی در جامعه آموخته می شود ثبات و دوام پیدا می کند و در واقع تا زمانیکه عوامل تفییر و دگرگونی فرهنگ قوی و قدرتمند نباشد اعضای جامعه در برابر دگرگون شدن فرهنگ مقاومت نشان می دهند. 

با این تعابیر برخی از ناهنجاریهای فرهنگی که در جامعه گسترش پیدا می کند همانند خشونت و پرخاشگری و یا حتی ناهنجاریهای فرهنگی که خود را در قالب اختلالات رفتاری نشان می دهد همانند بزهکاری فحشا و یا اعتیاد می توانند از زریق یادگیری گسترش پیدا کنند. به بیان دیگر فرهنگ فرایندی است که که از طریق آموزش از نسلی به نسل بعدی انتقال می یابد و ادلامه پیدا می کند. فرهنگ با انتقال تجربه ها و الگوها قالبهای رفتاری را در ذهن افراد جامعه جک کرده و زمانیکه این قالبها حک شد آثار تجربه ها عمیق مداوم و پایدار می شود. فرایند حک کردن از طریق فرهنگ پذیری انجام می گیرد. بنابراین زمانیکه کفتمان خشونت در بستر جامعه فرهنگ سازی می شود اثرات مخرب آن در نسل های آینده نیز گریبانگیر مردم جامعه خواهد بود 

 بنابراین هنگامیکه جامعه ای به فروپاشی اجتماعی نزدیک می شود اختلالات بسیاری را میتوان در فرهنگ اجتماعی آن مشاهده کرد. عادی شدن بسیاری از رفتارهای اجتماعی که همواره در جامعه نابه هنجار محسوب می شدند می تواند زنگ خطری باشد برای گسترش بسیاری از این ناهنجاری های فرهنگی و این مهم به خودی خود تنها اعضای جامعه فعلی را تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه عواقب مضر آن در نسلهای بعدی هم مشاهده خواهد شد و هزینه های سنگینی را نهادهای کوچکتر همچون خانواده و بعدها کلیت جامعه بر جای خواهد گذاشت.  

امروز شاید حاکمیت تلاش می کند ناهنجاری های اجتماعی – فرهنگی را در قالب ‘ تهاجم فرهنگی ‘ و به نوعی باز تولید دوباره ‘ دشمن ‘ در این عرصه ترسیم کند. با این نگاه عملکرد و ساختارهای موجود نه به عنوان علت ایجاد نابسامانی مطرح می شود بلکه عواملی چون جنگ نرم و مبارزه در جبهه ی مبارزه با تهاجم فرهنگی، ظاهر ویرانی های فرهنگی در ایران مورد بررسی قرار می گیرد. حاکمیت با برخوردهایی که در حوزه هایی چون حجاب و جنبه هایی که به ظاهر جامعه باز می گردد بر آن است تا به مانند بسیاری عرصه های دیگر تنها نشانی از یک جامعه ی آرمانی خود را حفظ کرده و به هیچ عنوان وارد بازسازی ویرانه های فرهنگی و ساختارهایی که پی در پی در حال شکستن هستند نمی شود. همین برخورد یکسویه به ایجاد یک خلاء فرهنگی در جامعه می انجامد که پدیده های ناسالمی را در پی خواهد داشت که برای نمونه تغییر فرهنگ پوششی در ایران یکی از آنها می تواند باشد ( موردی که در بسیاری از عرصه های دیگر نیز پنهان است و دلیل اشاره به آن در این مطلب تنها جنبه ی عینی اش است )‌. با عملکرد غیر کارشناسی صورت گرفته جامعه خود را در مقابل یک ساختار ضد فرهنگ می بینید که عوامل واقعی فرهنگ سازی اش، به مانند تلویزیون، روزنامه و نهادهای اجتماعی را در انحصار گرفته است و به ارائه یک نگاه رسمی می پردازد، نگاهی که با باور بسیاری از افراد مخاطب در تضاد است، همین تضاد از آنجاییکه عرصه ی صحیحی برای الگو سازی ندارد به سوی الگو برداری می رود. این الگو برداری نیز به دلیل وجود تفاوت های ذاتی فرهنگ ها خود عامل ایجاد تعمیق ناهنجاری های فرهنگی می شود که می تواند در کوتاه مدت علاوه بر حوزه ی روابط خانوادگی در بلند مدت روابط اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار دهد. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large