Skyscraper large

ظهور استبداد در ایران؛ چیستى و چرایى

maghsood_ferastkhah_7816 مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

در سطح علل و به طور خاص در ایران، علت نخست استبداد، تاریخ پر حادثه ای است که سبب می شود زمینه های شکل گیری ساختارهای استبدادی افزایش پیدا بکند. تاریخ پر حادثه باعث می شود که مثلا نظامیان قدرت بگیرند چون توجیهاتی برای مقابله با حادثه ها و …دارند این سبب یک نوع تمرکز و تصلب قدرت می شود، از جهت دیگر به لحاظ جغرافیای سیاسی، ژئوپلیتیک و تاریخ معاصر هم این امر بسیار مزمن بود. ایران زمانی دروازه هندوستان شد، عرب و مغول ها و دیگران حمله کردند.  این پرحادثگی و این گستردگی که در این سرزمین از ابتدا بود، نوعی زمینه برای واگرایی از درون و حوادث از بیرون را فراهم می کرد که توجیه زیادی برای فراهم ساختن سلطه و استبداد دست وپا می کرد.

  علت دوم به لحاظ ساخت اقتصادی آن چیزی است که در نظام آبیاری ما بوده است، اینکه ما جزو سرزمین های خشک و نیمه خشک بودیم و در این وضعیت پر حادثه می خواسته ایم آب تامین کنیم. در این خصوص قنات ها برای تامین امنیت مسیر طولانی به دست دولت می افتاده است و نظام آبیاری آنها وابسته به قدرت مرکزی و دولت می شد. مردمی که مایحتاج اولیه آنها در حیطه اقتدار دولت بود  طبیعی است زندگی آنها و فرهنگشان هم به نحوی تحت تاثیر  ومداخلۀ دولت قرار می گرفت. شبیه این نظام آبیاری را امروز در نفت می توانیم ببینیم که استبداد نفتی و نفت آلودگی زندگی اجتماعی، سیاست ورزی و اقتصاد ما را تحت تاثیر قرار داده است . درآمدها مستقیما دست دولت می افتاد و دولت مستقل از منابع اقتصادی و مالیاتی مردم می شد واز رأی وانتخابات و دموکراسی بی نیاز می شد. همینطور این رشته که رشته درازی هم هست ادامه می یابد.

علت سوم  ساختار ایلی کشور ما در مقایسه با ساخت بازرگانی است که باعث بروز استبداد در جامعه می شده است، در جوامع دیگر ساخت بازرگانی به نوعی در ماهیت و سرشت خود چانه زنی، گفت وگو و تکثر را دارد. ولی ساخت ایلی و در کنار آن سیستم ارباب رعیتی، زمینه ساز استبداد می شد. در واقع ما نظام فئودالی مستقل طبقاتی هم نداشتیم . نظام ارباب رعیتی به نحوی وابسته به قدرت مرکزی  وحاکم بود. این ها نمونه ای از علل وعوامل  ظهور استبداد در جامعه ایرانی بود که می توانستم در این وقت محدود  مورد اشاره قرار دهم .

 بعد می رسیم به خصایص. خصایص یک جامعه استبدادپرور چیست ؟ در این خصوص می توانیم از ابعاد و اضلاع مختلف این خصیصه ها را ببینیم. یکی از نخستین خصیصه های نسبتا مشترک در این جوامع تمرکز قدرت است. خصیصه دوم این است که در این جوامع قدرت، خصوصیت  انعطاف پذیر ندارد و متصلب، سخت و ستبر می شود، گردش آن سنگین و محدود و بسته شده و در مقابل تکثر و تغییر مقاومت می کند.

 خصیصه سوم مناقشه آمیز شدن نظم است که می توان از آن به عنوان سیکل هرج و مرج و استبداد تعبیر کرد، چون نظم در واقع درون زا نیست . نظم از بیرون بر متن جامعه وارد می شود و چون این نظم درون زا نیست، آسیب پذیر و شکننده است و وقتی این سیطره و فشار به یک حدی می رسد این نظمی که مرتب کنترل بیرونی را می پذیرد، یکباره پس می زند که در آن صورت آغاز هرج و مرج است و خود دوباره بهانه و دستاویزی برای خلق یکی دیگر از مظاهر استبداد می شود و ما در می مانیم از تولید نظم های درون زا و دیگر یاد هم نمی گیریم. به هر حال وقتی نظم از بیرون را عادت کردیم و دچار هرج و مرج شدیم، مجددا به صورت انفعالی پذیرای نظم دیگر می شویم. فرض کنیم در دوره رضاشاه خیلی از روشنفکران ما در یک وضعیت ناهماهنگی عجیب به نوعی نه فقط  تن به اقتدار سیاسی می دهند، بلکه همکاری هم می کنند و بعد از دل همین گرایش به نوسازی آمرانه یک خودکامگی دیگری شکل می گیرد که اغلب آن روشنفکران طبعا نمی خواستند.

چهارمین خصیصه ویژگی های استبدادی در جوامع ما، اسطوره دولت است، دولت افسانه می شود، یعنی دولتی که یک مکانی برای ارائه خدمات اجتماعی است به یک افسانه تبدیل می شود. معمولا در جوامع استبدادی دولت به جای اینکه یک واقعیت اجتماعی  وقراردادی باشد و در واقع خدماتی را به واسطه مشروعیت هایی ارائه دهد، از این وضعیت متعارف قراردادی ومشروط خارج می شودو  افسانه دولت شکل می گیرد . در جوامع استبدادی، دولت جنبه اسطوره ای وتقدس دارد که می تواند انواع و اقسام داشته باشد، مثلا در فاشیسم و نازیسم این افسانه بودن دولت را می بینیم، در تاریخ ما افسانه دولت را به معنای فره ایزدی و سلطنت و … شاهدیم و در دوره های بعدی نیز به شکل های مختلف ایدئولوژیک و مذهبی می بینیم.

 


  • وبلاگ فراستخواه- بخشى از یک گفتگو
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large