Skyscraper large

سر در چاه از بیداد جاهلان

s9s9sمحمد برقعی mohamad barghai

محمد برقعی

اسلام که پای گرفت وحکومت که شکل گرفت وقدرت که عینیت یافت دو گروه کمر به دشمنی با علی بستند. نومسلمانانی که تا چندی پیش به دنبال مزایای دوران جاهلیت بودند و در پیشاپیش انان خانواده ابوسفیان که تا دوسال پیش دشمن اسلام بودند و یاران دیرینه علی که چنان تشنه قدرت بودند که حاضر به سرکوب یار دیرین و رقیب کنونی بودند و در راه کسب قدرت از هر ترفند سیاسی یا خشونت بی امان دریغ نداشتند و در این سرکوب تا به انجا پیش رفتند که او را به زور به مسجد کشاندند و بر همسر و خانواده اش ستم ها کردند.

نگاهی کنید به سخنرانی بازرگان در مجلس که چگونه همین دوگروه بر او حمله بردند. یادداشتش را پاره کردند و عربده کشان و مشت گره کرده بر او تاختند، تا بر سر صندلی بنشیند. همین گروه رجاله ها که بسیاریشان تا پیش از انقلاب یا جیره خوار حکومت شاه بودند و یا به اسم درس و بحث از سیاست می گریختند تا مبادا امنیت جاه و مکانشان به خطر بیفتد، فحش ها نثار او و یارانش کردند . در خیل دشمنان هتاک او از امثال جنتی که دست شاه را می بوسید بود تا امثال مصباح یزدی که از هر مبارزه ای اجتناب میکرد وغم بزرگش دشمنی با شریعتی بود. تا امثال خلخالی و هادی غفاری که هنرشان در دریدگی بود.

گویند وقتی علی را در محراب شهید کردند مردم شام با تعجب گفتند مگر علی نماز هم می خواند؟! آخر معاویه و آل سفیان علی را ضد قرآن و دین معرفی کرده بودند و مردم بی خبر هم چنان تحت تاثیر بودند که پس از نماز برای ثواب و تقرب به خدا، علی را صب و لعن میکردند.

تبریز بودم در مسجد آیت الله قاضی طباطبایی، بزرگترین روحانی شهر. پس از نماز و صلوات مومنان با فریاد و هم آهنگ بازرگان را در کنار آیت الله شریعمداری لعن کردند و مرگ این ام الفسادها را طلب کردند . جو چنان بود که آیت الله قاضی جرات نکرد که با سخنی بکوشد مانع عربده کشانی شود که مرگ بازرگان را طلب میکردند و تنها به ترک مسجد بسنده کرد.

تا پیش از انقلاب در کمتر حجره طلبه ای بود که کتاب های بازرگان نباشد و بسیاری قرآن را از روی جزوه تعلیم قرآن او یاد میگرفتند. اما همین جماعت پس از انقلاب اسلام او را آمریکایی و انحرافی دانستند در برابر اسلام ناب محمدی که دست آویز قدرت مرتجعان بود!

اگر در جمل و صفین همرزمان دیرین علی برای قدرت کمر به نابودی او بستند و به جنگ او رفتند یاران دیرین بازرگان که حال به دنبال قبضه تمامی قدرت در دست روحانیت بودند از همان دوران نخست وزیریش و از درون شورای انقلاب چنان کمر به حذف او بستند و با بی اخلاقی تمام در کارش اختلال کردند که چند بار استعفا داد و در تلویزیون از دست کارشکنی های ناجوانمردانه آنان به ملت شکایت برد

گویند علی پس از فشارها و سرکوب های اولیه سالها خانه نشین شد و فضا چنان بر او تنگ شده بود که یا باید در مقابل حکومت می ایستاد و این کودک تازه به راه افتاده را در خطر نابودی قرار میداد یا افسرده و غمین به خلوت خود پناه می برد ولب فرو می بست. گویند شب ها از مدینه بیرون میرفت و در تاریکی شب سر در چاه میکرد تا سینه مالامال از غم نامردمی ها را با گفتن در چاه اندکی تسکین دهد. کسانی که بازرگان را در سالهای پس از مجلس دیده بودند ازاین غم سنگینش حکایت ها دارند که نه تنها فرصت طلبان و جاه طلبان وبی خبران بی محابا بر او تاخته بودند و نه احزاب چپ در همراهی با حکومتیان بر پیکر او تیرهای اتهام و دروغ ونفرت فرو ریخته بودند واورا سرمایه دار و نوکر امپریالیست خوانده بودند بلکه در آن سالها چون مولایش علی چنان تنها مانده بود که تنها تنی چند از یاران دیرینه اش در نهضت آزادی چون دکتر یزدی و مهندس صباغیان ومهندس توسلی او را ترک نکرده بودند واز همه غمبارتر که پاره ای از دوستان روشنفکرمسلمانی که سالها در کنار او جنگیده بودند و او را مراد خود میدانستند نیز از او روی بر تافته بودند و بر لبان بازرگان می آمد که ” از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا برم”
 

bazargan1

بازرگان وسیاست

بازرگان نیز چون مولایش علی در صحنه سیاست همه جا باخت! زیرا قدرت با تقوا به سختی جمع می شود و در یک جامعه استبداد زده و اسیر خرافات، مسلماً ممکن نمیشود که آن کس که مار را می کشد از آنکه مار را می نویسد نبرد. در جایی که عوام میداندارند، عقلا و آینده نگران ره به جایی نبرند. اما اگر علی باخت نماد “شجاعت ” شد و”تقوا” که اصلش بر اخلاق مدار یست.
 

اخلاق در سیاست

امروزه کمتر فرقه ای در اسلام است که علی را به این صفت تجلیل نکند. اگر او درمیدان سیاست باخت و براریکه قدرت نتوانست محکم بنشیند و تاخت کند اما دلهارا ربود و حاکم دلها شد ومیلیون ها انسان او را به مرادی در دل پذیرفتند و هر چه زمان گذشت فاصله او از همگنانش بیشتر شد و به قله نیکنامی از همگان نزدیکتر شد.

بازرگان نیز چنین شد او اگر دولت موقتش زود گذر بود و دوران نمایندگی مجلسش رنجارتر .اما هر روز که میگذرد محبوب تر میشود. نه تنها مسلمانان که بی دینان نیز او را معلم اخلاق می شناسند و یادش را گرامی میدارند. سخنان او در مجلس در مورد خطر استبداد اگر در هیاهوی زمان نشنیده ماند، حال در فضاهای مجازی دست به دست میرود و کسانی که روزگاری تاب یک سخن او را نداشتند حال ساعت ها در مجالسی می نشینند که همه سخن در تجلیل اخلاق و صداقت و پاکی او است و وقتی به نوارهای او گوش میدهند که از خطری می گفت که در پیش روی بود وهمه از آن غافل بودند و نا اگاهانه به تحکیم پایه ای حکومت مستبد دینی یاری می رساندند، از یاد آن ابرمرد شرمگین میشوند و از ظلمی که بر او کردند خود را سرزنش می کنند. من در طول سالیان پس از مزگش هر ساله شاهد گسترش محبوبیت اوهستم . آگر در اولین سالروز مرگش در کنار دلبستگانش معترضین هم کم نبود ولی هر چه زمان میگذرد شاهدم که از مخالفین کاسته و بر علاقمندان افزوده میشود و ان هم با شتابی چشمگیر.

روزی که اولین سالمرگش در نوشته ای “مردی ایستاده بر بلندای افتخار ” نوشتم که پاره ای از شخصیت ها با گذر زمان کوچکتر میشوند و پاره ای هرروز بزرگتر. اقای خمینی را جزو گروه اول دانستم و بازرگان را از عداد جمع دوم هر گز گمان نمی کردم که خود شاهد آن باشم! 
 

شجاعت

همه کس میداند شجاعت در میدان نبرد و در جمع بسیار کوچکتر است از شجاعت در برابر جمع ایستادن. اگر در اولی شوق قهرمانی دلاور را به میدان میکشد، در دومی ملامت است و سرکوب و قهرمان را پاداشی نیست جز لعن و نفرین. لذا تنها ابر انسانهاو آنان که ایمان به راه تمامی وجودشان را لبریز کرده است و در غم پاداشی و تجلیلی نیستند که هیچ، صخره خارایی هستند که به ضربه های نامردمان یا غافلان نمی شکنند. بازرگان چون مولایش چنین بود .نمونه ای چند را ببینید: 

اشغال سفارت: زمانی که هر روز صدها نفر از دیندار و بی دین ، از مومن و ضد دین در جلوی سفارت در تایید گروگان گیری رژه میرفتند و موج چنان بلند بود که آقای خمینی چاره ای ندید جز سوار بر موج شدن او در برابر این خطا ایستاد و زشت ترین اتهامات را بر جان خود ویارانش خرید

جنگ : درایامی که همه چنان مستانه بر طبل جنگ می کوفتند، حتی رجال مملکت هم از بیم عوام به خروش آمده با آن همراه شدند، دکتر احمدی نماینده امام در شورای انقلاب فرهنگی پس از فتح خرمشهر می کوشید مرا قانع کند که جنگ به داخل خاک عراق کشیده نخواهد شد و در برابر لجاجت من که خواهد شد گفت همین حال از جلسه حزب جمهوری اسلامی می آید و همه متفق القول بودند که این عمل نادانی است و بر خطا و حتی آقای خمینی نیز با آن مخالف است. بگذرم که سالهای بعد رجالی چون آقایان رفسنجانی و موسوی اردبیلی به این مخالفت خود اعتراف کردند تا درایت سیاسیشان را به رخ کشند! اما هیچ کس در آن ایام جسارت ایستادن در برابر طوفان را نداشتن و همراهی را آسان تر برایستادگی بر اصول یافتند، حتی رهبر انقلاب با تمام قدرتش! آما این نهضت آزادی به رهبری بازرگان بود که آن را بر خطا اعلام کرد و علیه ادامه ی جنگ اعلامیه داد. 

bazargan-mehdiکشتار ۶۷جو چنان خشمگین و انتقام جو بود که بسیاری از رجال مملکت که در جریان این کشتار ننگ آور بودند و یا خیلی زود از آن آگاه شدند، لب فرو بستند که میدانستند اعتراض یعنی به جنگ رهبر رفتن؛ رهبری که هر مخالفش را با اشاره ای از هستی ساقط می کرد. اما در دی ماه همان سال نهضت آزادی طی اعلامیه ای به شدت این جنایت را محکوم کرد. اگرچه جو چنان بود که این صدا در خلا گم شد و من خود تا همین اواخراز آن خبر نداشتم . ترس از آقای خمینی چنان بود و شدت زشتی این کشتار آن چنان باور ناکردنی که هر کس هم این اعتراض نهضت آزادی را شنید، ترجیح داد خود را به نشنیدن بزندو آن را باز گو نکند. صدایی بود در عمق سیاه چالی… 

ولایت مطلقه فقیه: چنان بیم از آقای خمینی بالا بود که وقتی آقای خامنه ای در نماز جمعه برای ساکت کردن مومنان در شگفت شده از این حکم بی سابقه ومن درآوردی آقای خمینی گفت مقصود امام عمل فقیه در چهارچوب احکام شرع است، با یک نهیب آقای خمینی که ایشان نظر مرا درست نفهمیده اند یک هفته بعد از خطای در فهمش عذر خواست و با امثال روحانیون تشنه قدرت و بی اصول چون آذری قمی همراه شد که بله ولی فقیه می تواند توحید را هم تعطیل کند و بعد موج روحانیون و مسلمانان دو آتشه در تایید این نظریه بی سابقه در اسلام . حتی وقتی از فرزند موسس حوزه علمیه قم و استاد نامدارحوزه و دانشگاه و عضو خانواده آقای خمینی پرسیدم که چرا کتابش در رد ولایت فقیه را نشر نمیدهد گفت بماند پس از مرگ حاج آقا روح الله! اما این مهندس بازرگان بود که در همان ایام کتاب “ولایت مطلقه” را با کمک یارانش نوشت و از سوی نهضت آزادی نشر داد تا نشان دهد که این نظریه نه تنها انحراف در اسلام است بلکه خلاف منافع ملی است و هر عقل سلیمی می فهمد که این نظر همه آرمان های آزادی خواهی انقلاب را بر باد خواهد داد و زمینه ساز بدترین نوع استبداد خواهد شد و عکس العملش خیل عظیم عربده کشان بود که حتی تا خلوت خانه اش دنبالش میکردند تا لحظه ای از فریاد ” مرگ بر ضد ولایت فقیه” اسودگی نیابد. 

آری بازرگان چون مولایش علی سر در چاه از بیداد جاهلان و سودجویان با خدایش درد دل میکرد هرگز لحظه ای خاموشی و منفعل شدن را پذیرا نشد. فریاد حق طلبانه او در آسمان ایران هر روز پژواک بیشتری می یابد و در زمانه ای که بی اخلاقی ها و بی اصولی های نه تنها فضای حکومت را انباشته کرده که به تبع آن در همه اقشار جامعه نفوذ کرده است، بازرگان نمادی شده است از اخلاق مداری و پایمردی در حفظ اصول و الگویی برای نسل های پس از خود. که در نهایت جامعه خواستار راه درست است و میداند قوام جامعه در گرو پاسداری از اخلاق است.

 


  • ویژه نامه بازرگان- جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large