Skyscraper large

نظام دینی آنها و نظام فکری ما

47_412514551_   سوده راد  Soudeh RAD

سوده راد

سی و چهار سال از انقلاب ایران گذشته است و شرح آنچه بر زنان و مردان ایرانی در داخل و خارج از ایران رفته است، شرحیست مفصل و همچنان ناتمام. در تمام این سالها درباره حجاب و پوشش اجباری که یکی از خشونت های بارز حکومتی علیه زنان و مردان است، بارها نوشته ایم و خوانده ایم و شنیده ایم.  در ایران که محدودیت های پوششی برای مردان همچنان بسیار کمتر از این محدودیت ها برای زنان است، حساسیت بر بدن زن بیشتر و بیشتر است. سالهاست که این حساسیت گاهی به نام «غیرت»، گاهی به اسم «دین» و گاهی هم به نام «روشنفکری» منجر به خشونت می شود، اما آنچه در این میان بسیار مهم است، تأثیریست که این حجاب سیاسی و غیرت سیاسی بر افکار عمومی و اذهان می گذارد.

روزهایی نه چندان دور، بدن برهنه گلشیفته فراهانی، بازیگر مهاجر ایرانی منجر به بالا گرفتن بحث هایی در جامعه مجازی ایرانی شد، گویی زنی که ایرانی باشد، نمی تواند و نباید مالک زندگی و آینده خود باشد. بدنش همچون تکه ای از خاک وطن است که بحث بر سرش مثل بحث بر سر جدایی طلبی یا تمامیت ارضی ست! آن روزها عده ای می گفتند گلشیفته آبرویشان را برده، عده ای هم این «کشف حجاب» او را سیاسی تلقی کردند. این روزها بحث و جدل بر سر روسری یک زن دیگر است، که از قضا او هم خارج از ایران زندگی می کند. زنی که دلش می خواسته بخواند و این روزها با حفظ حجابی نه خیلی پوشاننده، در کنار کسانی که حجابی بر سر ندارند، در شبکه ای تلویزیونی مشغول رقابت است.

ارمیا و گلشیفته هر دو در وادی هنر و هنرمند پا گذاشته اند و هیچ کدام – تا امروز- جایگاه خود و هنرشان را – حداقل علناً – سیاسی ندانسته اند. با این که یکی برهنه شده و دیگری حجاب بر سر نهاده، واکنش ها در بسیاری از موارد مشابه است. جدای خشونت های لفظی مستقیم علیه این دو شخص یا بین حامیان و منقدین آنها، می توان به یادآوری بایدها و نباید ها برای یک زن ایرانی یا یک زن مسلمان اشاره کرد. گویی زنی که در خانواده ای مسلمان یا ایرانی – و از بخت بدش در خانواده ای ایرانی و مسلمان- به دنیا آمده، بخواهد یا نخواهد باید سفیر تمامی کلیات و جزئیات این فرهنگ، دین و تمام باید ها و نبایدهایش باشد.

در میان کلمات این یادداشت نمی خواهیم کار یکی یا دیگری را توصیف و تحلیل کنیم. می خواهیم بدانیم به راستی نظام دینی با ما، نسل ما و هموطنان ما چه کرده است؟ مستقل از این که خود به تعالیم و تکالیف اسلام – آن هم بنا به درک و انتخاب خود – عمل می کنیم یا نه، دیگری را به دلیل حجابش که اسلامیست و صدایش که – به زعم جمهوری اسلامی – ممنوعه است مواخذه می کنیم؟ بی توجه به لباس ها و باورهای خود درباره آزادی های پوشش مأموریت بازیگری مهاجر را چنان معین می کنیم که حد خود را نگه دارد و آبرودار زنان و مردان ایرانی باشد؟ آیا جز اینست که مرزی بین «ما» و «آنها» کشیده شده که یک طرف با حجاب ها هستند و طرف دیگر بی حجاب ها؟ یعنی بی حجاب ها بی دین هستند و هر کاری می توانند بکنند و با حجاب ها نه تنها باید تمام و کمال آن دینی را که حکومت اسلامی می خواهد اجرا کنند، که شریک حکومت دینی هم هستند؟ این میل به «امر به معروف» و «نهی از منکر» که گاهی به مسوولیت فردی برای از سر کشیدن روسری منجر می شود از جایی جز فرهنگ گشت ارشاد اسلامی آمده است؟ 

تجربه ۳۴ سال صدارت جمهوری اسلامی بر ایران، حاصلی جز تلفیق دین و سیاست در اذهان مردم ما نداشته است. زن یا برهنه است یا محجبه و هر چه باشد، نماینده یک طرز فکر است که اگر به مذاق ما خوش نیاید، هدف توپخانه های باید و نباید ما می شود. وقتی تصاویر زنان «بدحجاب» را در میان عکس های راهپیمایی ۲۲ بهمن می بینیم، باور می کنیم که آنها «ساندیس خور» و «اجیر شده» اند و نمی توانیم تصور کنیم زنی با این آرایش و پوشش به جمهوری اسلامی – با همین شرایطی که هست- یا شاید پایان یافتن نظام شاهنشاهی راضی است. نظام سیاسی دینی، بر پایه هر دینی باشد، آسیب زننده و خشونت بر انگیز است، چرا که هر انسانی را مأمور اجرای عدالت و نیل جامعه به سوی آرمان همان دین می کند و این حق را به تک تک افراد جامعه اش می دهد که حق دیگری را بر اساس قوانین نوشته و نانوشته سلب کند. غیر از تغییر نظام سیاسی دینی، شاید باید به تغییر نظام فکری هم اندیشید تا به روسری و برهنگی، تنها به عنوان مبلغ یک راه و رسم نگاه نکنیم.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large