Skyscraper large

صداى نورى‌زاد و کامنت‌هاى پلیسى

df522rf

امین بزرگیان

برنامه رادیویی پنج عصر که بصورت پادکست عرضه می شود، این هفته گفت و گویی داشت با محمد نوریزاد که هرچه تلاش کنیم از کنار آن بگذریم، یقه ما را رها نمی کند.

واقعا تجربه دردناک و ترسناکی بود، آن هنگام که به گفته های نوریزاد گوش می کردی و کامنت های مخاطبین برنامه را خطاب به نوریزاد می خواندی. خطاب به نوریزاد و گفته هایش نوشته بودند:

  • - زر می زنه بابا
  • - چرا چرت وپرت می گی
  • - آخه اینا کی اند میاری تو برنامه. نوریزاد از هر دو تا آخور می خوره
  • - چرا نکشتنت؟ چرا خانواده ات را کاری نداشتند؟ 
  • - بسه دیگه
  • - بابا این طفلک زندونی کردن نداره برای خودش یه چیزی می گه

 و…

هرچند این کامنت ها همه اظهار نظرها نیستند اما حتی یکی از آنها همچون پتکی بر سر آگاهی جمعی ماست. شاید ببینیم قامت جامعه ای که در حال خوردن بقایای خویش است. مردمانی زخم خورده و متنفر از حاکم که هریک به تنهایی بهترین و مخلص ترین خدمتکاران اویند. 

نوریزاد به شهادت این سال ها جزء پیش قراولان نزاع با سیستم بوده است. زندان وشکنجه و تهدید، زبانش را به قعر کامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خریده است. در یک کلام نمادی بوده از شجاعت و ایستادگی. حال جماعت آدم های عادی و میان حال – همچون نویسنده این متن- که طبیعتا زندگی به آنها یاد داده که تنها در خرید کردن آخرین مدها و اطوارهای مادی و فکری شجاع باشند، همین ماهای غالبا ناظر و لمیده بر پشتی های نا امیدی که عمل مان محدود است به اینکه از مجری برنامه، طنز بیشتر طلب کنیم تا دلمان خنک شود، همین ماها برای او که قهرمان مان باید باشد، اینگونه نوشته ایم. بی تعارف می نویسم لعنت به ما.

sdg694-amin bozorgiyan امین بزرگیانبه ذهن شاید خطورکند که این شاهکار جمعی ، به خاطر پیشینه نوریزاد است . اگر دلیل این باشد که واقعیتی ترسناک تر خود را بر ما عرضه می کند: ما، یعنی همان جماعت عاقل، نه تنها در حال خوردن و دفع کردن خود و آرزوها و امیدهای خویشیم که هر کداممان با ذهنیتی پارانوئیدی در مقام یک قدیس و پاکدامن به این کار مشغولیم؛ فرشته هایی خونخوار یا مسیحی که بر صلیب می کند؛ و این برای ما موقعیتی به غایت خطرناک تر است اگر نگرش حامیان و عاشقان نازیسم و استالینیسم را در ذهن مرور کنیم. به جای خود_ منزه بینی بهتر است  ” کلزیوم” های روم باستان را به یاد بیاوریم. همان برده هایی که در  میدان های بزرگ شهر و درمقابل پادشاه برده های دیگر را سلاخی می کردند تا نوبت خودشان برسد. 

جالب اینجاست که ما آدم های پاک و منزه که هیچ نقطه سیاهی را در کارنامه دیگری تحمل نمی کنیم- حتی اگر آن دیگری قهرمان مان باشد- دلقک وار به بهترین پیروان رفتاری و مباشران همان چیزی تبدیل شده ایم که در خیال مان با او در جنگیم. حال بهتر است از خودمان مدام بپرسیم که ما از نظام بیشتر بیرون آمده ایم یا نوریزاد؟

این داستان، بخشی از ماهیت آنچیزی است که نام ” طبقه متوسط” بر روی آن گذاشته شده است. چهره های گوناگون این طبقه خود را به ما می نمایاند. از جمعیت سه میلیونی ٢۵ خرداد تا همین مسیحیت معکوس و کلبی مسلکی ها، همه چهره های مختلف یک طبقه است. آنچه حیاتی می نماید اقدام فوری اعضای همین طبقه در انتقادهایی سخت و رادیکال بر ضد مناسبات و باورهای خویش است. بهتر است که بنگاه های سیاست ورزی مرسوم به جای تکرار بی حاصل ستم پلیس ، انتقادشان را به گونه ای بنیادین و رادیکال پیگیری کنند و به بازتولید پلیس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربین هایشان را بگردانند؛ تا پنجاه و هفت بعدی مان را خودمان در خیابان ها ذبح نکنیم.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large