Skyscraper large
اقرار قرائتی سبز

برگ هفدهم : پگاه آهنگرانی

20110713123415cb-2f07rfd1

مهرانه رضایی‌فر

زاده مرداد ماه ۱۳۶۳ در اراک، از پدر و مادری هنرمند و اهل ادب است. بازی در سینما را از نخستین سال های کودکی آغاز کرد، اما در پانزده سالگی با نقش آفرینی در اولین قسمت از سه گانه رسول صدرعاملی، استعداد خود را بیش از پیش آشکار ساخت.

پگاه آهنگرانی، پس از گذشت قریب به ۱۲ سال از حضور در عرصه سینما، آثار قابل توجه و جوایز متعددی را در سابقه خود دارد که از آن جمله می توان به جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم قاهره برای بازی در فیلم دختری با کفشهای کتانی و نیز جایزه بهترین بازیگر برای بازی در فیلم زندان زنان از جشنواره فیلم لوکارنو اشاره داشت. در این میان، تجربه کارگردانی چهار فیلم مستند از نکات جذاب کارنامه هنری وی می باشد.

دختر کتانی پوش سینمای ایران در دفاع از حقوق اولیه و انسانی مردم سرزمینش، کفش هایی آهنی به پا کرد و دوشادوش آنان به مبارزه برخاست. پگاه آهنگرانی، از فعالترین هنرمندان در کارزار سیاسی است و جالب است که این حضور پررنگ، به سال ها پیش از جنبش مردمی و سبزِ ایرانیان برمی گردد.

پس از دعوت سایت دویچه وله از آهنگرانی، برای ثبت مشاهدات خود از جام جهانی و انتشار این یادداشت ها در وبلاگ این خبرگزاری بود که یک روز پیش از سفر به آلمان، به وی اطلاع داده می شود که در صورت حضور در فرودگاه، دستگیر خواهد شد. با وجود انصراف آهنگرانی از پاسخ به این دعوت، شامگاه تیرماه ۱۳۹۰ ساعت ۸ شب، ۴ مرد و یک زن وارد خانه وی شدند و او را بدون هیچ توضیحی با خود می برند. این دستگیری که واکنش تند بسیاری از شخصیت های بین المللی را در پی داشت، پس از گذشت ۱۷ روز، به آزادی وی با قید وثیقه منجر شد.

دو سال پیش از آن هم، وقتی که پگاه آهنگرانی برای پوشش اخبار جشنواره برلین راهی آلمان بود، کیهان در شبه تهدیدی نمادین خطاب به این بازیگر جوان نوشت : « مواظب باشید وقتی به آلمان می‌روید وطن‌فروشی نکنید» !

منیژه حکمت، مادر پگاه آهنگرانی، در بخشی از نامه خود به فرزندش که جشن ورود به بیست و هشتمین بهار زندگی را، در پشت میله های زندان به سر می برد، نوشت : « امروز ۲۷ ساله می‌شوی و من به یاد می‌آورم وقتی ۷ ساله شدی که باید تو را به جایی می‌فرستادم به نام مدرسه.تنها، بدون همراهی من. حس دوگانه‌ای داشتم، خوشحال از بزرگ شدنت و دلگیر که مثل قبل همیشه در کنارم نیستی، فکر می‌کنم این دلشوره همه مادران است که در غیابم با فرزندم چگونه رفتار می‌کنند؟ ولی همه این خطر را می‌کنند و کسی به خاطر این نگرانی فرزندش را از تحصیل محروم نمی کند، رشد و طراوت و بلوغ او می‌ارزد به این خطر و تجربه هم نشان داده راه دیگری نیست برای بزرگ شدن. پگاه جان، من تو را اینگونه بزرگ کردم و اصلا ًپشیمان نیستم و اگر به ۲۷ سال پیش برگردیم باز همینطور عمل می‌کنم. مطمئنم تو هیچ کاری نکردی که آسیبی به کسی بزند یا مسئله‌ای رو به خطر بندازه یا ارزشی رو تهدید کند. تو آدم خاصی نیستی و هیچ توانایی فوق‌العاده‌ای نداری. فقط به طور طبیعی بزرگ شدی ولی شرایط امروزت طبیعی نیست. فکر کنم دچار والدین حساس‌تر و دلسوزتری شده‌ای و می‌دانم این را درک می‌کنی. راه دیگری برای بزرگ شدن نیست. به تشخیصت ایمان دارم فقط دلم برای خنده‌هایت خیلی تنگ شده. تولدت مبارک عزیزم.»

در همین زمان بود که مصطفی تاجزاده که به دنبال وخامت حال پدرش به مرخصی چهار روزه آمده بود، در حمایت از پگاه آهنگرانی به تماشای فیلم ورود آقایان ممنوع که با بازی وی بر پرده سینماها در حال اکران بود، نشست و در یادداشتی خطاب به این هنرمند سبز، همراه با یار وفادار خود، فخرالسادات محتشمی پور، تولد پگاه را مبارک نامید و نوشت : « پگاه های سبز و فیروزه ای و ارغوانی امروز ایران آدم های متعلق به عصر دیروز را نه به دلیل اقتدار و جبروتشان و براثر خشونت و فشار بلکه براساس دانش و تجربه و تخصصشان می پذیرند و در جای خود مورد مشورت قرارشان می دهند. پگاه های امروز در عین شاگردی معلم اند. معلم والدین خود و اولیای مدرسه و جامعه. نسل پگاه، نسل فیروزه ای مستحق تحسین و تقدیر است نه بند و حبس و تعزیر. نسل پگاه با خشونت و تهدید از راهی که به حقانیتش ایمان دارد، به در نخواهد شد بلکه این همه، آن ها را در راه خود مصمم تر خواهد کرد. راهی بدون بست که انتهای آن روشن و سبز است.»

51256507705006642528این در حالی بود که بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران، از جمله دلایل واهی بازداشت پگاه آهنگرانی را ساخت فیلم مستند وی درباره مسعود ده نمکی، می دانستند. ده نمکی، این کوتوله عرصه خطیر چماقداری (!)، در واکنش به این تحلیل ها در وبلاگش نوشت : « جالب اینجاست مایی که متهم به بداخلاقی هستیم،اجازه می دهیم، علیه مان فیلم بسازند و حرف خود را بزنند و آن وقت کسانی که مدعی آزادی بیان هستند به دوست خود حمله می کنند که چرا کم به فلانی (یعنی من)حمله کردی!!! امروز هم که پگاه آهنگرانی گرفتار شده همین ها نعل وارونه می زنند و دلیل دستگیری اورا ساخت فیلم ده نمکی ها عنوان می کنند. امیدوارم مشکل آهنگرانی حل بشود و وقتی بیرون آمد دوستان خودش را بشتر بشناسد.»

پگاه آهنگرانی که انواع برچسب ها را در این چند سال به پیشانی خود دیده، بر چسب هایی که بیش از هر چیز، ننگ گوینده بوده و بس، با “جاسوس صهیونیست ها” نامیده شدن از سوی سایت های اصولگرا، لیست این سیاهه را تکمیل دید اما باز هم سکوت را بیراهه ای عظیم دانست و به همراه چهار تن دیگر از همکاران جوان خود، در پاسخ به جنون ادواری فرج ا… سلحشور، وقتی که هنرمند و هنرش را “فاحشه و فاحشه خانه” نامید، پاسخی کوبنده داد.

از سویی دیگر، اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ بود که به یکباره خبری مبنی بر رسوایی یکی از دیپلمات های حکومت ایرانی، فضای خبری را پر کرد. آهنگرانی در یادداشتی طنزگونه، در واکنش به این خبر نوشت : « چندی پیش شایعه شده بود که یکی از مقامات سفارت ایران در برزیل دست به عملی زده که کلی باعث سرشکستگی اخلاقی و فرهنگی کشور شده است. البته وزارت امور خارجه ایران سریعا قضایا را تکذیب و رفع و رجوع کرد و آن را سوءتفاهم فرهنگی دانست. بحمدالله از این وصله‌ها به ما نمی‌چسبد. در اصل موضوع و تکذیبیه اظهارنظری نمی‌توان کرد، چون یکی خبری می‌دهد و یکی تکذیب می‌کند و اطلاعات ناقص ما هم که مثل همیشه امکان قضاوت را از ما سلب می‌کند. اما با خود فکر کردم اگر این ماجرا حتی در حد شایعه در حوزه سینما و هنر رخ می‌داد، دوستان غیور چگونه خاک آنجا را به توبره می‌کشیدند و یک‌شبه سینما و سینماگر را با هم تعطیل می‌کردند. این فقط به تفاوت عملکرد دو وزارتخانه و دو وزیر مربوط نمی‌شود، بلکه از نگاه دوگانه سیاستمداران ما است که یکی شایعه عمل خلاف شوونات اخلاقی یک دیپلمات در استخر عمومی در برزیل را سوءتفاهم فرهنگی قلمداد می‌کند، آن هم درباره سفارتخانه‌یی که ویترین بین‌المللی ما است و آن یکی، فقط کافی است موقع رانندگی باد روسری‌اش را کمی عقب بزند، مرتکب خطای نابخشودنی می‌شود و جامعه‌یی را به فساد می‌کشاند. آیا حساسیت وزارت خارجه کمتر از وزارت ارشاد است؟ آیا غیرت وزارت خارجه کمتر از وزارت ارشاد است؟ آیا جنسیت فرد در میزان جرم موثر است؟ آیا اگر محل جرم در آب یا خشکی باشد، قضایا فرق می‌کند؟ و آیا مگر وزارت خارجه آقای سلحشور ندارد؟ شاید هم به خاطر این است که هنرمند حق ندارد دچار سوء تفاهم‌های فرهنگی شود و این فقط از امتیازات ویژه دیپلمات‌هاست. ما که از این قضایا سر درنیاوردیم، از این دست به قول معروف معیارهای دوگانه تا دل‌تان بخواهد پیدا می‌شود و این یکی نوبر امسال بود.»

تیر ماه امسال و همزمان با افزایش فشار نیروی انتظامی در بحث پوشش جوانان، پگاه سینمای ایران، طی یادداشتی در روزنامه اعتماد، از امنیتی شدن فضا گله ای جانانه کرد. این یادداشت که به مذاق جناب سلحشور، که به عنوان مرد همیشه در صحنه، حضور کمیکی دارد، خوش نیامد و “تهدید نامه ای رافت آمیز” خطاب به آهنگرانی نوشت و به خیال خام خود، “تخم دو زرده” گذاشت ! در بخشی از این نامه آمده : « در زمان شاه بدترین اقشار جامعه سینماگران و فیلم و سریال سازان تلویزیون بودند، چون فقط آنها بودند که بی پروا مجاز بودند با حمایت شاه و آمریکا و ساواک بر روی پرده عریض سینما عریانی و فحشا به نمایش بگذارند؛ فقط آنها بودند که دین و ایمان و اخلاق جامعه را به بازی گرفته بودند، به همین دلیل هم مردم بخشی از سینماها را در پیروزی انقلاب به آتش کشیدند و بسیاری از سینماگران به بیرون مرزها گریختند و هنوز هم تعداد زیادی از آنها در ینگه دنیا هستند و اگر نبود دست نوازش و رافت اسلامی انقلاب، انقلابیون، نه سینمایی می گذاشتند و نه سینماگری. خانم پگاه آهنگرانی و امثال ایشان باید می فهمیدند که روزی خواهد رسید که حتی مسئولین ارشاد و تلویزیون هم روی دفاع از آنان را نخواهند داشت. چرا که اهالی سینما و تلویزیون جایی برای حمایت و دفاع نگذاشته اند. از مسئولین ارشاد و تلویزیون خطای حمایت از این جریان غلط و آلوده را یک جا به اجبار متوقف خواهند کرد. آنجاست که مردم در برابر سینما و تلویزیون خواهند ایستاد. آنجاست که نیروی انتظامی که تاکنون امنیت گروه های فیلم و سریال ساز را تامین می کرده، از آنان روی گردانده، خود در برابر آنان خواهد ایستاد. چرا که  نیروی انتظامی همانگونه که مسئول مبارزه با ناامنی و شرارت و بی قانونی است. مسئول مبارزه با بی حیایی و پرده دری و شکستن خط قرمزها و مسئول حفاظت از ارزش هاست.»

پگاه آهنگرانی، شیر زن سبز اندیش سینمای بی رمق این روزها، هم البته این مهملات را بی پاسخ نگذاشت و طی یادداشتی مقتدرانه، پاسخ را در خور گوینده داد. در بخشی از این نوشته آمده : « بیانیه، نامه، یا تهدید نامه رأفت آمیزتان را دیدم. من در سال ۱۳۶۳ به دنیا آمدم. یعنی چهار سال پس از شروع جنگ و شش سال پس از انقلاب اسلامی. پس طبیعی است که دریافت و فهم من از انقلاب و جنگ با شما تفاوت داشته باشد. نمی‌دانم در سال ۶۳ شما در چه احوالی بودید ولی می‌دانم که پدر من که باید هم سن و سال شما باشد در جبهه بود و با متجاوزین عراقی می‌جنگید. نمی‌دانم شما از کجا آمده‌اید؟ نمی‌دانم در انقلاب چه می‌کردید؟ و یا در جبهه بودید یا نبودید؟ فرض بر این است که بودید، چون از لحن حرف‌هایتان بر می‌آید که بودید، ولی چرا امثال شما اینقدر هتاک و بی‌ادب از آب در آمده‌اید؟ که امثال ما را بترسانید؟ اگر قصدتان این بوده، باید بگویم که موفق شده‌اید. امثال شما ترسناک هستید و امثال ما می‌ترسیم. نمی‌دانم چرا همیشه احساس طلبکاری دارید و به جای همه حرف می‌زنید، و خود را متولی همه چیز می‌دانید. شما این حق را از کجا آورده‌اید که هر‌گاه چیزی بر شما ناخوشایند آید زبان بی‌مهار خود را به کار اندازید و تهمت و ناسزا به زمین و زمان روانه کنید. نکند به خاطر آن چند سالی است که امثال ما هنوز به دنیا نیامده بودیم و یا به یاد نمی‌آوریم؟ نمی‌دانم دقیقا از چه دفاع می‌کنید؟ ولی به شما اطمینان می‌دهم که بسیار بد دفاع می‌کنید. شما ما را می‌ترسانید. ولی مطمین باشید که هرگز کسی را جذب ارزشهایی که به خاطرش فریاد می‌زنید نخواهید کرد. ادب را البته در هیچ کتابی یاد آدم نمی‌دهند و آن را فکر کنم از خانواده می‌آموزند و من به یاد نمی‌آورم که پدرم در زندگی‌اش کسی را مورد آزار و خشونت کلامی یا نوشتاری قرار داده باشد. حتی به خاطر ارزش‌هایش.»

پگاه آهنگرانی، دختر کتانی پوش آن روزها که حالا این شب سخت و سرد را دست در دستان مردم سرزمینش سپری می کند، خود تعبیر پگاهی خواهد شد که سحر را به رقص می آورد. او همان پگاهی است که “برای نبرد با تاریکی، شمشیر نمی کشد، بل، چراغ می افروزد”. دلمان برای خنده این پگاه و خنده خودمان در پگاهِ پیروز بر این شب تار، لک زده !

 


  • “اقرار قرائتی سبز” تعبیری است وام گرفته از سید علی صالحی تا نام دفتری باشد که از هنرمندان سبز یاد می کند؛ آنانکه با مردم شان، همدل و همراه بودند و هستند، حتی در دشوارترین روزها…
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large