Skyscraper large

حلقه‌هاى خشونت؛ از خانواده تا جامعه

734661 - فاریا بارلاس - faria barlas

فاریا بارلاس

در مطالب پیشین  بر فاکتورهای موثر در فروپاشی اجتماعی و نقش گسترش خشونت در جامعه  نگاهی داشتیم و به خصوص بر نوعی از خشونت که از سوی حاکمیت بر مردم اعمال می شد تمرکز کردیم. 

البته در جوامعی که مسیر فروپاشی اجتماعی را طی می کنند مطالعه و درک ناهنجاریهای رفتاری اعضای آن جامعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خشونت رفتاری و گفتاری  که اعضای جامعه خواسته و یا ناخواسته بر یکدیگر اعمال می کنند  رویه ای است که الزاما با تغییر در ساختار حاکمیت  اصلاح پذیر نیست و پدیده ای است که در درون خود جامعه شکل گرفته  است و در درون همان جامعه نیز بازتولید می شود البته در این میان نقش حکومتی مستبد و اقتدار گرا را نیز نباید در این شکل گیری  نادیده گرفت.

مبحث خشونت موضوعی است که همواره توجه ویژه به آن شده  و به علت برخورد روزمرّه آن در سطح جامعه برای همگان ملموس تر است و پدیده ای است که انسان از بدو  تولد با آن رو به روست و در فضا و کانتکست های متعددی قابل رویت می باشد. 

خشونت از محیط خانواده آغاز می شود. بسیاری از کودکان از بدو تولد شاهد رفتارهای خشونت آمیز در محیط خانواده، مدرسه و در آخر جامعه هستند. کودک این نوع رفتارها را در ذهن خود ثبت کرده و پس از مدتی‌ چنان به این نوع رفتارها خو گرفته که رفتاری جز این نمی‌ شناسد.

برخوردهای خشونت آمیز در حلقه‌های کوچکتر اجتماعی است، که عاقبت به شکل یک طرز تفکر در ذهن و روان انسان ته نشین شده و ناگزیر در روابط اجتماعی وی مشروعیت می‌یابد. خشونت در جوامعی که دستخوش جنگ، بحرانهای سیاسی و اقتصادی هستند قربانی بیشتری می‌گیرد. همانطور که این روزها شاهد آن هستیم خشونتهای خیابانی روز به روز در حال افزایش است  و زور گویی و زور گیری برخی امنیت دیگر اعضای جامعه را تحت تاثیر قراار داده است. پرواضح است که بحران های اقتصادی که مردم با آن رو به رو هستند یکی از انگیزه های اصلی افراد برای ارتکاب این دسته از جرایم محسوب می شود ولی عوامل روانشناختی دیگری نیز در شکل گیری اینگونه ناهنجاری های رفتاری تاثیر گذار است. معمولا افرادی که مرتکب اینگونه رفتارهای خشونت امیز در این ابعاد می شوند کسانی هستند که پیش زمینه درگیری های روحی و احساسی را دارا هستند و معمولا در حلقه های اجتماعی کوچکترشان همانند حلقه خانواده خود در معرض مواجه شدن با خشونت قرار گرفته اند و ابراز خشم درونی و یا سرخوردگی از طریق اعمال خشونت بر دیگران موضوعی ملموس و شناخته شده در این حلقه ها محسوب می شود. معمولا اینگونه افراد خود قربانی خشونت یا در سطح خانواده و یا در سطوح دیگر جامعه بو ده اند و ظاهرا تنها راهی که برای ابراز وجود خویش و یا دست یافتن به خواسته های خویش می شناسند از طریق زورگویی است.  

. بسیاری از این افراد دچار دوگانگی و تضاد روحی‌ و رفتاری هستند. به این معنی که اقتدار به دست آماده از طریق اعمال حرکات خشونت آمیز در تناقض با کمبود این اقتدار و برتری در محیط‌های خانواده، تحصیلی‌ و غیره قرار می‌گیرد. در خانواده‌ای که کودک توجه و محبت بدون شرط را از والدین خود دریافت نکرده، سرخورده به محیط بیرون از خانواده پناه می برد. این محیط معمولاً مدرسه و اماکن تحصیلی‌ محسوب می شود. کو دک به دنبال جلب توجه و مورد تایید قرار گرفتن از سلاح های گوناگونی استفاده می کند.  اگر این کودک موفقیت‌های چشمگیر تحصیلی‌ که تا حدودی باعث التیام این سرخوردگی میشود را کسب نکند، این نیاز روحی‌  مورد توجه واقع شدن، افزایش می‌یابد. در برخی مواقع حتی در صورت به دست اوردن موفقیت بازهم توجه لازم را از والدین خویش دریافت نمیکنند و ناچار به التیام سرخوردگی خود از طریق پرخاشگری می شوند که البته پس از مدتی و پس از مورد توجه واقع شدن از همین طریق  , پرخاشگری و سپس اعمال خشونت قسمتی از سیستم های دفاعی این افراد در برابر سرخوردگی مخسوب می شود.

می‌توان تصور کرد که اکتساب قدرت و مجبور ساختن افراد به اطاعت از خود از طریق اعمال خشونت تا چه اندازه میتواند برای این افراد وسواسه انگیز و جذاب باشد. اینگونه رفتارها با پاداشی که فرد در اشکال قدرت و منفعت مالی دریافت میکند تقویت شده و فرد این حس مطلوب را با رفتارهای خشونت امیز پیوند می زند و به نوعی در مقابل رفتارها شرطی می شود. بستر خانواده همواره اصلی ترین و موثرترین فضا برای پرورش و تولید خشونت و رفتارهای خشونت امیز است و برای کاهش خشونت در جامعه باید از ریشه ای ترین کانتکست آن یعنی خانواده آغاز کرد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large