Skyscraper large

جامعه واکسینه در برابر خشونت

734661 - فاریا بارلاس - faria barlas

فاریا بارلاس

جامعه ناسالم، جامعه ای است که خشونت در آن سیر صعودی داشته باشد. می توان خشونت در جامعه را در سه گروه بازنگری کرد. خشونتی که از سوی حاکمیت بر اعضای جامعه اعمال می شود. خشونتی که شهروندان جامعه بر یکدیگر اعمال می کنند و خشونتی که فرد بر خود اعمال می کند. 

متاسفانه هرسه نوع خشونت در جامعه فعلی ما در حال گسترش است. حاکمیت با به وجود آوردن فضای رعب و وحشت و فشارهای روحی و روانی از یک سو و سرکوب و برخوردهای فیزیکی از سوی دیگر مردم جامعه را در معرض خشونت مدام قرار می دهد. اعضای جامعه نیز با روشهای پرخاشگری حتی هنگام رانندگی در خیابان و در برخی موارد با زورگیری های خیابانی و ضرب و شتم شهروندان دیگر نوع دوم خشونت را در سطح جامعه به نمایش می گذارند. اعمال خشونت فرد بر خود را نیز میتوان در غالب اعتیاد, فحشا و خودکشی مشاهده کرد. 

جامعه ای این چنینی که اعضای آن به صورت روزمره با خشونت مواجه می شوند جامعه ای ایده آل برای حاکمیتی مستبد و اقتدار گراست و یکی از اهداف برنامه ریزی شده حکومت ترویج اینگونه ناهنجاریهای رفتاری در ابعاد وسیع است. توهین و تحقیرهای خیابانی که از سوی ماموران حکومتی بر مردم اعمال می شود حقوق فردی اعضای جامعه را زیر سوال برده و نوعی تهاجم به عزت نفس افراد محسوب می شود از سوی دیگراعدامهای در ملا عام و یا تنبیه های فیزیکی همانند شلاق و یا قطع ید به جرم دزدی مردم جامعه را در معرض خشونت ناخواسته قرار می دهد. چرا که حتی اگر مردم با اراده خویش هم داوطلب تماشایی صحنه اعدام نباشند باز از طریق شنیدن در مورد آن و یا دیدن تصاویر در فضای مجازی به صورت ناخواسته در معرض مواجه شدن با خشونت قرار می گیرند. در حقیقت به بهانه پیشگیری از خشونت با تنبیه افراد خاطی جکومت به ترویج خشونت به طورت عمدی می پردازد. 

در واقع حاکمیت توانسته آنقدر خشونت را در مردم نهادینه کند که آنها به نوعی نسبت به چنین پدیده هایی واکسینه شده اند. به همین دلیل است که اقداماتی که در کشورهای دیگر برای هر انسانی تکان دهنده است در ایران تماشاچی بسیار یافته است. 

نهادینه ساختن خشونت در بین اعضای جامعه یکی از اهداف حاکمیت به نطر می رسد چرا که هر چقدر ظرفیت مردم برای پذیرش خشونت بالا رود به همان نسبت جاکمیت می تواند از ابزار خشونت برای تثبیت قدرت خود در بین مردم استفاده کند.مشاهده صحنه های خشونت آمیز قباحت خود را از دست داده است و این مساله برای هر جامعه مدنی فاجعه بار است. تماشای این نوع خشونت ها بیش از انکه تولید ترس کند و افراد را از گرفتار شدن به چنین سرانجامی بترساند و در نتیجه سبب کاهش جرم شود آن را به یک امر عادی تبدیل خواهد کرد . بنابراین می توان گفت که نتیجه کاملا معکوسی دارد و حاکمیت آگاهانه از این نتیجه معکوس استقبال می کند. خشونت چنان در سطح جامعه عادی میشود که از میان همان تماشاکنندگان میزان قابل توجهی افراد بزهکار به وجود می آید. بدین معنی که حتى اگر افراد بزهکار هم نباشند تماشای چنین صحنه هایی میتواند زمینه کج روی اجتماعی را بالا ببرد. به ویژه هنگامیکه مردم در مقابل فاجعه وارترین نوع خشونت یعنی همان کشتار در ملا عام واکسینه می شوند این موضوع می تواند به جای شنیع دانستن خشونت نوعی عادی سازی آن را انجام دهد و در چنین شرایطی گروه های مختلف مردم می توانند به بزهکاری روی آوردند. به هر صورت اگر در جامعه ای خشونت ترویج شود می تواند بر ساختارهای فردی و اجتماعی افراد تاثیر بگذاردتا حدی که شخصیت افراد را تحت تاثیر خود در آورد.هنگامیکه در جامعه ای اعضای آن با عناوین مختلف با خشونت روزانه در تماس باشند این خشونت جزیی از زندگی روزمره شان می شودو هنگامیکه خشونت چنین حالتی را پیدا کند و تبدیل به نوعی عادت شودکه افراد با آن زندگی میکنند به لحاظ روانی هم سعی می کنند پیش بینی اش را هم انجام دهند. این مهم به خودی خود خطرناک است چرا که افراد همواره در انتظار مواجه شدن با خشونت به سر می برند و همین باعث به وجود آمدن تنش بین مردم می شود. 

باید توجه داشت که به نمایش گذاشتن اعدام و شرکت کردن در مراسم اعدام به لحاظ روانی و اجتماعی نوعی مشارکت بین کارگزاران اعدام و مردم تماشاچی ایجاد می کند چرا که دلیل شرکت بسیاری از مردم در این مراسم مشاهده به مجازات رسیدن شخصی است که مسبب بسیاری از ناهنجاریهای جامعه محسوب می شود و کارگزاران اعدام نیزوظیفه خویش را در به وجود آمدن امنیت با از بین بردن افرادی که مسبب ناامنیتی هستند انجام می دهند. بنابراین می توان گفت که این مشارکت سبب می شود که هرگونه حس منفی تماشاچی و یا کارگزار ناشی از مشاهده صحنه اعدام نیز بین افراد تقسیم شده و در نتیجه از هولناکی آن می کاهد. به این ترتیب شرایط روحی جامعه به صورتی شکل بندی می شود که اعدامها و یا اعمال خشونتهای از این دسته در ملا عام کمتر سبب شوکه شدن افراد می شود. 

به بیان دیگرصحنه دیدن و یا شنیدن در مورد اعدام و یا دیگر أکت هاى خشونت آمیز فاکتور شوک برانگیز خود. را از دست داده و به امری طبیعی و پیش پا افتاده تبدیل می شود. در روانشناسی به این روند حساسیت زدایی و یا systematic desensitivation می گویند. حساسیت‌زدایی، به معنای تخفیف یافتن یا از بین رفتن واکنش‌های شناختی، عاطفی و رفتاری در برابر یک محرک است. روند حساسیت‌زدایی می‌تواند به طور مستقیم و به منظور خاصی دستکاری شود.

برای مثال، حساسیت‌زدایی نظام‌مند، تکنیکی است که بیشتر در رفتار‌درمانی کسانی استفاده می‌شود که هدف آنها از این کار، کاهش دادن یا از بین بردن واکنش‌های عاطفی خاصی، از راه قرار دادن فرد در معرض محرک‌های اضطراب‌برانگیز درجه‌بندی شده یا تحت نظارت است. بنابرین حساسیت زدایی تدریجی‌ که در روانکاوی به عنوان یکی‌ از راهکار‌های درمانی مکررا مورد استفاده قرار می‌گیرد، یکی‌ از کلیدی‌ترین فاکتورها در بالا بردن تحمل مردم هنگام مشاهده صحنه‌های خشونت آمیز به شمار می آید. به بیان ساده تر هنگامی که فرد به صورت پیاپی در معرض اعمال خشونت قرار می‌گیرد و یا شاهد رفتار‌ها و گفتارهای خشونت آمیز در سطح جامعه است، خشونت به صورت تدریجی‌ بخشی از ساختار فرد گشته و توام با عوامل دیگر همانند بستر خانواده، میزان تاثیرپذیری فرد و دیگر فاکتور‌های شخصیتی‌ تحمل افراد را در پذیرفتن خشونت و سپس اعمال خشونت بالا می برد. مساله عادی سازی خشونت و یا حساسیت زدایی روندی است که حاکمیت به صورت برنامه ریزی شده برای مشروعیت بخشیدن به قدرت و جایگاه خویش از آن استفاده می کند تا با بالا بردن سطح پذیرش و تحمل مردم در مقابل خشونت بتواند بدون واکنش و مقابله زیاد از سوی همین مردم با اعمال بیشتر خشونت حاکمیت خویش را تثبیت کند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large