Skyscraper large

این عالَم به خود، واگذاشته نیست

z6e3d

على پایا

به بهانه میلاد پیامبر اسلام. 

به گمان من اگر پیامبر (ص) امروز در میان ما می بود همان رسالتی را ادا می کرد که ۱۴۰۰ پیش بدان مبعوث شده بود: اعلام این که “این عالَم به خود واگذاشته نیست، بلکه صاحبی دارد.”

پیام بنیادین پیامبر، البته واجد ظرفیت های معنایی بسیار گسترده است. کشف و فهم این ظرفیت  ها با توانایی های معرفتی  مخاطبان رابطه ای مستقیم دارد. برای مخاطبان امروزین پیامبر، در پرتو پیشرفت های معرفت شناسانه چشمگیری که طی قریب صد و چهل سده ای که از اعلام رسالت می گذرد، حاصل شده است، امکان غوررسی به مراتب بیشتری در ژرفای معنایی-مفهومی این پیام وجود دارد.  پرسش از چیستی”صاحب” عالم و نحوه تعامل مخاطبان پیام با او و با مضامین مندرج  در پیام وی، از سویی به تکاپویی معرفت شناسانه دامن می زند که محصول آن انواع متنوعی از فهم ها و تبیین های گمانزنانه است که برخی از آنها از حیث انسجام و تلائم درونی و توضیح و تفسیر سازگار با واقعیات بیرونی از پیشنهاد های بدیل برترند. از سوی دیگر کوشش برای درک دلالت های معنایی پیام به ظهور انواع متنوعی از شیوه های زیست و آداب و آئین ها و مناسکی می انجامد که ناظر به جنبه های عاطفی و احساسی و زیستنی (و نه صرفا اندیشه ای) پیام است.

تجربه های اندوخته انسان روزگار ما در شکل دادن به محتوای درک و فهم ما از ظرفیت های معنایی پیام، و نیز صورت بخشیدن به آئین ها و آداب ناظر به ارتباط عاطفی پیام با عمق جان مخاطبان، نقشی بسزا بازی خواهد کرد. به عنوان نمونه انسان مدرن که با تجربه روشنگری و نیز توانایی ساحرانه و سهمگین خرد ستیزیِ رمانتیستی آشنایی نزدیک دارد و به اهمیت محوری خود آئینی فردی و نیز نقش تعیین کننده جمع و جماعت واقف است و به رابطه پارادوکسیکال و در عین حال اجتناب ناپذیر این زوج های متقابل و امثال آن (از جمله خُردی و آسیب پذیری زیستبومی که جایگاه اوست در تقابل با بیکرانگی کیهان)، در شکل دادن به شخصیت فرد و ظاهر ساختن قابلیت های وجودی مثبت او توجه دارد، می تواند تفسیر هایی از پیام محوری پیامبر ارائه کند که به غرض و خواست واقعی صاحب “پیام” که همان “صاحب” عالَم است، نزدیک تر باشد.

انسان مدرن، به مدد درس گیری از تجربه های متنوعی که با استفاده از فرصت حیات بر روی سیاره کسب کرده است، می تواند از پیام پیامبر این نکته را بیاموزد که اگر این عالم به خود واگذاشته نیست، در آن صورت نباید به وسوسه “نیهیلیسم و هیچ انگاری” تسلیم شود. اگر صاحب عالم از امانتی که به آدمی سپرده است پرسش خواهد کرد در آن صورت مدیریت بهینه این امانت امری است که خِرَد بدان توصیه می کند.  این مهم محقق نخواهد شد الاّ به مدد توجه به این نکته که همه آنچه در مُلک هستی یافت می شود، خواه جاندار و خواه بیجان، در عرصه پرغوغای واقعیت، سهمی و نقشی در شکل دادن به الگویی دارد که مستمرا از اندرکنش میان اجزای گوناگون وجود حاصل می شود. صورتی که این الگو در هر آن به خود می گیرد، علی الخصوص در وجهی از آن که به فرایند هایی ارتباط دارد که در کُرهء مرکوب زمینیان و بویژه در عالم روابط انسانی و و واقعیت های برساخته اجتماع در این زیستبوم استثنایی ظهور می یابد، تا حد زیادی در گرو نحوه عملکرد کنشگرانی است که به برکت برخورداری از توانایی اندیشه ورزی و اِعمال اراده از دیگر موجودات امتیاز یافته اند. 

پیامبر اما، در زمانه کنونی نیز، همچون نوبت نخست ابلاغ پیام، با خیل شکاکان و منکران و مخالفان روبرو خواهد شد. نقد این ناقدان، فی نفسه و مستقل از محتوای آن، بینه ای قدرتمند در نقض دو گمانه است نخست این که پیام پیامبر تفسیر های سطحی و فاقد ژرفای معنایی و مفهومی را بر می تابد. دیگر این که صاحبِ عالَم الگویی از پیش متعیّن بر عالُم فروفکنده است و آدمیان، آدمک هایی مسلوب الاراده بیش نیستند که در نمایشی عظیم به بازی گرفته شده اند.

آنان که در روزگار ما در زمره مخاطبان پیامبر رحمت قرار می گیرند با نظر به گوهر پیام او و با عنایت به آنچه که به مدد خِرَد نقاد از تطورات پیشین الگوی متحول شونده واقعیت آموخته اند، احیانا می توانند به این نکته متفطن شوند که برای بهره مند شدن از ظرفیت های مثبت و نامتناهی مندرج در واقعیت می باید فرصت بقای نوع آدمی (هرچند نه لزوما افراد آن را) را تا حد امکان بسط دهند. اما این مهم تنها در صورتی تحقق می یابد که آدمیان با دیگر اجزای هستی ارتباطی برهم افزا برقرار سازند. ترجمان این سخن در ارتباط حیطه زیست اجتماعی که مهم ترین قلمرو تکاپوی کنشگران انسانی است به ارائه آموزه هایی همچون عدالت ورزی، حرمت نهادن به دیگری (صرفنظر از نژاد و جنسیت و رنگ پوست و امثالهم) به منزله شریکی برابر در انسانیت و منبعی یگانه برای کسب معرفت، پرهیز از جزمیت و خودْ موجه انگاری، گشودگی در برابر واقعیت و خشوع در مقابل حقیقت، و نیز اهتمام در برساختن و پایش نهاد هایی منجر می شود که عهده دار صورت بخشیدن به این آموزه ها در عرصه عمل و زندگی واقعی اند. 

پیشتر به تقابل پیام بنیادین پیامبر با آنچه که می توان آن را بزرگ ترین خطر برای انسان مدرن تلقی کرد، یعنی رواج نیهیلیسم، اشاره شد. از آنجا که تهدیدی که از ناحیه این دیدگاه متوجه بشریت است بسیار جدی است، اندکی بسط مقال در این خصوص احیانا بی مناسبت نخواهد بود. از عبارات مشهور امثال نیچه (خدا مرده است) و داستایوسکی (در غیاب خدا همه چیز مجاز خواهد بود) در قرن نوزدهم که بگذریم، عصاره سخن نیهیلیست ها را در زمانه ای نزدیک تر به دوران کنونی می توان در این عبارات که تئودور آدرونو همدلانه از قول هرمان گراب نویسنده آلمانی نقل می کند مشاهده کرد: “هیچ چیز جز رسیدن به نومیدی و حرمان نمی تواند ما را نجات دهد”.

پیام پیامبر در تقابل آشکار با آموزه های نیهیلیستی تاکید بلیغ بر اراده معطوف به امید است. این اراده البته ارتباطی وثیق با طلب معرفت دارد. دلالت معنایی پیام رسول آن است که مبادا سرد شوی و دست از طلب بداری. به قول شمس تبریزی “عالم حق فراخنایی است، بسطی بی پایان عظیم”. در این عالم می باید مستمرا در تکاپوی آن بود که روزنی به افقی فراختر گشود و بدانچه حاصل شده است دل خوش نداشت:

دوزخ است آن خانه کآن بی روزن است
اصل دین ای دوست روزن کردن است

همچو مستسقی کز آبش سیر نیست
به هر آنچه یافتی بالله مایست

بن مایه پیام پیامبر را علی الاصول می توان به روشنی در فهمی نقادانه و مستمرا نو شونده از قران، که ۱۴۰۰ سال عرضه شده است، یافت. به این اعتبار، پیامبر هیچگاه از میانه غایب نبوده است تا حاجت به حضور و ظهور دوباره او باشد. آنچه احیانا مورد غفلت قرار گرفته است، رویکرد نقادانه و متکی به دستاورد های تاریخی خرد جمعی به جانِ سخن رسول حق است. برای انسان عصر مدرن در قیاس با معاصران نخستین نوبت نزول وحی، امکان فهم دقیق تر مقصود ارسال کننده پیام فراهم تر است. این دستاورد اما بی مدد سختکوشی مجدانه معرفت ورزانه آن گونه که بدان اشارت رفت، حاصل نخواهد شد.

 


  • وبسایت جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large