Skyscraper large

رفتار اوباما و رفتار حاکمانِ ما؛ بخش دوم

FDH43 tajzade mostafa مصطفی تاجزاده

سید مصطفی تاج‌زاده

مقایسه میان سخنرانی پیروزی انتخابات امریکا و سخنرانی «خس و خاشاکی» احمدی نژاد و نیز متن کیفر خواست رسوا علیه کمپین انتخاباتی ۸۸ و به طور کلی بیانیه های سیاسی-نظامی فضای کودتای انتخاباتی وجه دیگری از سرشت ضد انقلابی و ضد قانون اساسی کودتاچیان را به نمایش می گذارد: اوباما در همان نخستین جمله سخنرانی پس از پیروزی خود و نیز در سخنرانی آغاز دومین دوره ریاست جمهوری خویش کوشید بین انقلاب امریکا و نحوه هویت سازی و خود سازی ملی ملت امریکا درجریان انتخابات نوعی اتصال و خویشاوندی برقرار کند اما در ایران و در فضای کودتایی پس از انتخابات ۸۸ شاهد آن بودیم که احمدی نژاد در سخنرانی خس وخاشاک معنایی کاملا ضد انقلابی به رای ملت اعطا کرد و گفت ملت در انتخاب میان «گذشته» (یعنی دوران پیشا احمدی نژادی که سراسر«فساد» تلقی می کرد) و «آینده»، به «آینده» (یعنی خود او) رای داد. یعنی او خود را در مقایسه با نامزدی که مکررا به «دوران امام خمینی» ارجاع می کرد قهرمان «آینده» می دید و در برنامه انتخاباتی خود بی آنکه ارجاعی به دوران دفاع مقدس و به آرمان های خط امامی داشته باشد مدعایی جدید به میان آورد. اگر در همان ایام بصیرتی در اردوی سپاهی-امنیتی های مداخله گر در سیاست وجود داشت به راحتی می توانستند در پروژه احمدی نژادی نطفه های یک گذار ضد انقلابی از کل انقلاب را ردیابی کنند. اما مدعیان «بصیرت» درست در همان جهت ضدانقلاب حرکت کرده و در متن کیفر خواست کوشیدند با توسل به حربه «جاسوسی می گوید»، «خط نفوذ» و انحراف و فساد را به دوران امام و به طوری که درآن متن رسوا آمده «به اواسط دوران جنگ» برسانند. حال همین جهت گیری ضد انقلابی کودتاچیان انتخاباتی را مقایسه کنید با نخستین جمله سخنرانی پیروزی اوباما که می گوید: «امشب حدود ۲۰۰ سال پس از آنکه مسعمره ای قدیمی حق تعیین سرنوشت خود را کسب نمود امر تکمیل شدن اتحادیه ما به پیش می رود. این پیشروی در سایه شما انجام می یابد.» یا مقایسه کنید با سخنرانی اوباما در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری‌اش که چگونه دائماٌ از «ما مردم» به عنوان حاملان ارزش‌ها و هویت آمریکایی طی دویست سال گذشته سخن می‌گفت.

ارجاع اوباما به واقعه مشخص تاسیس اتحادیه ۱۳ ایالت جنگنده با انگلستان (که بعدها شمارآن از ۱۳ ایالت به۵۰ ایالت رسید) یک ارجاع عمیقا هویتی و بیانگر توجه ویژه او به امر تلفیق بین هویتی ملی و دموکراسی در جریان انتخابات است و به همین لحاظ فراتر از یک جمله کلیشه ای می رود که معمولا در چنین مراسمی بر زبان می آید. با درنظر گرفتن تاکیدی پر معنا که او برگزاره تاسیسی پدارن بنیان گزارامریکا به عمل می آورد می توان دریافت واضح تری از جایگاه گفتمان “تکمیل شدن تدریجی اتحادیه ملی” داشت.او معتقد است تجربه دموکراسی امریکا در سال ۱۷۸۷ با همین گزاره ساده پدران بنیان گزار مبنی بر اینکه «ما مردمی که اینجا برای تشکیل یک اتحادیه کامل ترگرد آمده ایم» افتتاح می یابد. اوباما در مقام یک دولتمرد آگاه و متعهد به مردم و تاریخ کشور خود، معتقد است که سند و میثاق امضا شده توسط پدران بنیان گزار امریکا و نیز قانون اساسی این کشور اگرچه متضمن وعده آزادی است اما آنها اتحادیه ای «ناتمام» و«ناکامل» تشکیل دادند که به مرور زمان باید تکمیل شود. تلقی هویت ملی به عنوان یک پروژه و«اتحادیه ناتمام» که به مرور زمان می بایست تکمیل شود، عمل تاسیس و عمل بنیان گزاری امریکا را به نسل های آتی این کشور نیز تسری می دهد و اوباما در جشن پیروزی انتخاباتی با توسل به گفتمان «امریکا به مثابه اتحادیه ای ناتمام» می کوشد نقش و شخصیتی بیش از یک مشارکت ساده و رای دادن معمولی برای مشارکت کنندگان اعطا نماید. نقشی که او آن را از کمپین رقیب نیز دریغ نمی کند و فعالیت هر دو کمپین را حلقه ای مهم از فرایند ناتمام امریکا سازی و اتحادیه سازی مستمر می شمارد. از دید منتقدین شک باور لیبرال اگر جفرسن و سایر پدران بینان گزار امریکا امروز حضور داشتند و به چشم خود تحولاتی را  که دمکراسی کشورشان طی ۲۰۰ سال اخیر پشت سرگذاشته می دیدند دچار بهت وحیرت می شدند زیرا آنان عمدتا دغدغه خوشبختی و سعادتمندی مردان سفید پوست را داشتند و برابری حقوقی سیاه پوستان با سفید پوستان و یا حق رای زنان برای آنان نه قابل قبول بود و نه از قانون اساسی قابل استنتاج. اما اوباما معتقد است که چنین وعده هایی از همان ابتدا در دل قانون اساسی و آرمان تاسیس امریکا وجود داشته و پدران ما به رغم اینکه تجارت برده داری را مجاز دانستند اما درعمل، حل مسئله برده داری و برابری حقوقی سیاهان را به نسل های آتی واگذارکردند. چنین درکی از هویت ملی به عنوان یک پروژه ناتمام باعث می شود مبارزه سیاهان، جنبش های اجتماعی و مبارزات خیابانی و مبارزه های مبتنی بر نافرمانی مدنی نه به عنوان عملی «ضد انقلابی» و بر ضد منویات بینان گزاران ضد سیاه و زن ستیز بلکه به عنوان بخشی از پروژه ملت سازی و امریکا سازی و عمل «تاسیس و تکمیل یک اتحادیه ناتمام» تلقی شود. یعنی نه فقط تدوین کنندگان قانون اساسی ناقص و دولت های امریکایی که تا یک قرن پس از تاسیس کشورشان با حق رای زنان مخالفت می کردند بلکه جنبش زنان و از جمله زنانی که در جریان مبارزه به منظور کسب حق رای زنان به زندان رفتند در صف بینان گزاران، امریکا سازان و به قول اوباما «تکمیل کنندگان اتحادیه ناتمام امریکا» قرارمی گیرند. به عبارت دیگر امروزه همان جنبش هایی که زمانی از سوی بنیادگرایان امریکایی منبع فتنه و آشوب سازی تلقی می شد بر مبنای درک دیگری از ماهیت انقلاب و قانون اساسی امریکا جزو کردارهای امریکا سازی محسوب می شوند. اوباما به این لحاظ شکوه سرزمین خود را در قدرت پشت سرگذاشتن شرور اخلاقی گذشته می داند و می گوید مبارزه درازمدت در جهت حفظ حقوق مساوی برای اقلیت ها که زمانی منشا عدم اتحاد و تفرقه بود اکنون به نطقه قوت امریکا تبدیل شده است. از نظر او تاریخ امریکا از این لحاظ تاریخ درونی کردن و خودی کردن تدریجی آن چیزی است که زمانی به شدت غیر خودی و غیر امریکایی تلقی می شد. این نگاه درست بر خلاف نگاهی است که گسست کودتایی از آرمان های انقلاب وقانون اساسی بر کشور ما تحمیل کرده است.

در نگاه اوباما جوانانی که کمپین های انتخاباتی را سازمان دادند جزو ابزار و ادوات «دشمن» و مهره های «جنگ نرم بیگانگان» محسوب نشده بلکه مولفه های اساسی قدرت نرم امریکا به حساب آمده و به این ترتیب خط مستقیمی بین کسانی که دویست سال قبل بر علیه انگلستان جنگیدند و فعالین انتخاباتی برقرارمی شود. از این رو اوباما استثنایی بودن امریکا را در همین قدرت درونی کردن و خودی کردن تفاوت ها وتکثرها می بیند و در نطق پیروزی می گوید: «ممکن است ما ثروتمند‌ترین کشور دنیا باشیم ولی این ثروت نیست که ما را توانگر می‌کند. ما ممکن است پر قدرت‌ترین ارتش دنیا را داشته باشیم ولی این دلیل بر نیرومندی ما نیست. استثنایی بودن ما آن پیوندی است که متکثر ترین ملت زمین را به یکدیگر پیوند می دهد»

اگر چنین درکی از هویت ملی که بر مبنای ستایش تکثر هویتی استوارشده با سیاست تک هویتی و آریا بازی رضاخانی و آریامهری و نیز اسلامیزه کردن همین تک هویتی گری توسط جریان کودتایی اخیر مقایسه شود به روشنی خواهیم دید که کشور ما از همان لحظه کودتای رضاخانی عبور از قانون اساسی مشروطه تا عبورکودتایی اخیر از قانون اساسی انقلاب اسلامی، همواره از منشا اصلی و خدادای قدرت و توان ملی یعنی از تکثرگرایی هویتی و زبانی و فرهنگی خود فاصله گرفته و تنها در سرفصل های استثنایی خود یعنی در آن لحظات انقلابی و یا اصلاحی که به روی تنوعات و تکثرهای قومیتی و اندیشگی و فرهنگی گشوده بوده و سنی و شیعی و عرب و ترک و فارس و کرد و بلوچ و اسلام گرا و سکولار و سنتی و مدرن را از نعمت برابر حقوقی شهروندی محروم نکرده، توانسته حلاوت اقتدار ملی توام با عزت وحکمت را بچشد وهرگاه که به سودای خام«یکدست شدن حاکمیت» اقدام به سرکوب و حذف «غیر خودی ها» کرده نه تنها به «اتحاد و یکدستی» نرسیده بلکه شکاف های ملی تعمیق گردیده و در آسیب پذیرترین موقعیت تاریخی قرارگرفته است.

درکی که تکثر و تنوع سبک های زیستی و هویت های متنوع را نه منشا آسیب و تهدید امنیتی که منبع غنای فرهنگی و قدرت ملی ایران می بیند در جریان مشارکت حماسی دوم خرداد و جنبش سبز به نحو کامل تری بر روی صحنه آمد و مدت ها قبل از اینکه تحلیل گران و ناظرین جهانی کمپین انتخاباتی اوباما را به علت رنگی بودن و خصلت متکثر چندین هویتی جبهه وسیع سیاهان و آسیایی تبارها و … «ائتلافی رنگین کمانی» بخوانند خاتمی درآستانه انتخابات ۸۸ در جریان تدوین منشور اصلاحات سخن از “رنگین کمان اقوام ایرانی” به میان آورده بود. درهمان مقاله اردیبهشت ماه ۸۸ که بعدها بخشی از آنرا ذیل عنوان «اقوام ایرانی» منتشر کردم آورده بودم.

«همین عرب و ترک و کرد و بلوچ و ترکمن و لر و گیلک و مازنی آن‌گاه که در کنار یکدیگر برای تعیین سرنوشت به صحنه می‌آیند، وحدت خود را (در عین حفظ تفاوت‌های قومی و زبانی) روز‌آمد کرده و راه را برای توسعه همه جانبه ایران هموار می‌کنند. از این منظر تحریم تنباکو، انقلاب مشروطیت، نهضت ملی شدن نفت، قیام ۱۵ خرداد،‌ انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، حماسه دوم خرداد و جنبش سبز،‌ نه فقط در هر لحظه مشخص مطالبات مشخص و وحدت مردم را به نمایش ‌گذارده است، بلکه هر یک گام بزرگی در جهت ایرانی شدن و ملت شدن مستمر و متحول نیز به شمار می‌رود. با چنین سابقه و کارنامه درخشان تاریخی و فرهنگی و سیاسی برای «ملت شدن» و «بازتولید مستمر ملی»، ملت ایران…»

 


  • وبسایت کلمه
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large