Skyscraper large

رفتار اوباما و رفتار حاکمانِ ما؛ بخش نخست

475ffg2318 tajzade mostafa مصطفی تاجزاده

سید مصطفی تاج‌زاده

اوباما در سخنرانی جشن پیروزی خود به منظور بیان اهمیت انتخابات و برای اینکه امریکایی ها قدر نعمت دموکراسی را بدانند به دوردست ها وبه این سوی قاره ها اشاره کرد و گفت: درست در همین لحظه که ما ازامید های خودمان در پرتو دموکراسی سخن می گوییم، آنسوتر کشورهایی دیگر هستند که مردم آنها برای اینکه از حق مباحثه کردن و استدلال برخوردارشوند وبه منظور اینکه رای آنها درپای صندوق های انتخابات به حساب آید مبارزه می کنند و درراه این مبارزه حیات خود رابه مخاطره می افکنند. او در سخنرانی کوتاه خود به مناسبت آغاز دومین دوره ریاست جمهوری‌اش مجدداً بر همین نکته تأکید کرد. 

ملت ما به لطف انقلاب اسلامی از این مرحله عبور کرد و حتی در راستای تکمیل دستاوردهای همان انقلاب در دوران اصلاحات به چنان مرحله ای از عزت وقدرت نرم و دموکراتیک صعود کرد که آمریکا رابه خاطر کودتای ۲۸ مرداد و سلب حق انتخاب ازمردم کشورمان به محاسبه و نهایتا به عذر خواهی و اعتراف کشاند. اکنون که موقتا دستاوردهای انقلاب و دستاورد های اصلاح طلبانه ملت ما به محاق کودتایی دیگر از نوعی دیگر رفته سخنگویان کودتا درباره احتمال مذاکره با امریکا “در قعر جهنم” سخن می گویند. 

این سخن به طور پوشیده و تلویحی اعترافی به این حقیقت تلخ است که کشوری که تا همین چند سال پیش از اوج جهانی گفت و گوی تمدن ها امریکا را مخاطب قرار می داد اکنون توسط دیکتاتوری کودتایی به چنان عمقی سقوط کرده که مقامات آن به ذلتی تازه در عمقی جدید از “قعرجهنم” می اندیشند. اکنون از قعرج هنمی که کودتای انتخاباتی کشور را به سقوط بدان تهدید می کند می توان به انتخابات های بی کودتا و آزاد جهان و منطقه نگریست و در آیینه ی داشته های ملل آزاد جهان به دریافتی روشن تر ازآنچه که واقعا تا همین اواخر داشتیم و کودتا آنرا ربود نایل گردید. 

ترکیه ای‌ها با غرورخاصی می گویند اوباما درسخنرانی پیروزی خود مثل اردوغان حرف زد، زیرا اوباما نیز در برخورد با رقیب خود و مردمی که به او رای نداده بودند سخنانی کمابیش مشابه و یا قابل مقایسه با اردوغان در شب پیروزی انتخاباتی بر زبان آورد. اگر اردوغان می گفت “ما سبک زندگی کسانی راکه به ما رای نداند به دیده ناموس و شرف خودمان خواهیم نگریست” اوباما نیز دریافتی متفاوت و در چارچوب فرهنگی دیگر سخنی مشابه در باره رامنی و توده رای دهنده به رامنی بر زبان آورد و گفت “چه توانسته باشم رای شما را کسب نمایم و چه نتوانسته باشم، اما من صدای شما را شنیدم. من از شما آموختم. وشما ازمن رئیس جمهور بهتری ساختید.” 

اوباما فراتر از این، کمپین انتخاباتی خود و کمپین انتخاباتی رقیب را با تعابیری یکسان ستود. او خطاب به کمپین انتخاباتی دموکرات ها گفت شما کاری مهم کردید و امری متفاوت آفریدید.اما درعین حال عین همین جمله را درباره کمپین رقیب تکرار کرد. افزون بر آن گفت “رامنی کمیپنی قوی را به پیش برد. بدین خاطر به او تبریک گفتم..” 

اگر در اخلاق سیاسی و انتخاباتی خاتمی و شعار«زنده باد مخالف من» مداقه و تامل کافی به عمل آوریم برتری برگزیده تاریخی ملت ایران از نمونه های مذکور را به روشنی خواهیم دید و درهمان حال دید بهتری در باره تنزل و زوالی که گسست کودتایی از دستاوردهای انقلاب اسلامی بر عرصه اخلاق سیاسی حاکم تحمیل کرد به دست خواهیم آورد. به این لحاظ تفاوت بین گفتمانی که مخالفین خود را “خس وخاشاک” و یا “میکرب” می خواند با گفتمانی که صدای مخالفین را سزاوار شنیده شدن می داند و از گفتار مخالف درس “بهترشدن” می آموزد، قبل از اینکه نمایشگر تفاوت بین دموکراسی امریکایی و منطقه ای با دموکراسی ستیزی بومی باشد یک مسئله داخلی است و نشان می دهد که فقط عبور کودتایی از دستاوردهای انقلاب اسلامی و قانون اساسی می توانست صحنه سیاسی کشور را به چنین قعری از جهنم بی اخلاقی بکشاند و چنان لکه ای بر سیمای جمهوری اسلامی در افکار عمومی داخلی و جهانی بنشاند. وقتی از ضرورت حفظ نظام وهمه دستاورد های انقلاب اسلامی و ضرورت رهایی آن از چنگال سهمگین کودتا سخن می گوییم می باید در نظر داشت که حفظ چنین نظامی برمبنای اوصاف به دقت قید شده در قانون اساسی از مجرای حفظ نهادی به نام انتخابات قانونی و آزاد می گذرد. انتخابات به این لحاظ قبل از هر چیز بر مبنای به صحنه درآمدن همه رنگ ها و تنوعات اقشار گوناگون ملت و بر مبنای به گفتار در آمدن همه رویاها و آرمان های ملی برای یک ایران بهتر تعریف می شود. روشن است که در نهایت امر و پس از مشخص شدن نتیجه ی انتخابات در انتهای یک فرایند قانونی و کاملا شفاف صرفا یکی از طرفین رقابت بر کرسی نمایندگی ملت تکیه می زند، اما مهم تر از آن به نمایش درآمدن آروزها و آرمان های همه طرف های یک رقابت سالم است. یعنی در اینجا فرایند انتخابات از فرآورده نهایی آن به سود این یا آن طرف رقابت مهم تر است. 

اگر به شعارها و برنامه های انتخاباتی جنبش سبز در جریان انتخابات مراجعه شود چنین انتظاری از فرایند انتخابات به وضوح مشاهده خواهدشد. به عنوان مثال جزوه معروف «الگوی زیست مسلمانی» که ماه ها قبل از انتخابات تدون شده بود می نویسد: «در الگوی زیست مسلمانی مبتنی بر عقلانیت جمعی توحیدی، باید همه صداها شنیده شود و وظیفه خطیر رسانه ها نیز این است که صداهای ضعیف را به اندازه کافی بلند سازند تا به گوش همگان برسد و این خود زمینه ساز پویایی میدان اجتماعی و حرکت مستمر به سوی تحول و پیشرفت خواهد بود.» 

درمقاله‌ای که در اوایل اردیبهشت ماه ۸۸ نوشتم و متاسفانه در زمان تعیین شده امکان چاپ در مجله آیین نیافت، سرفصل معینی به “حق دیده شدن” اختصاص داده و نوشته بودم: 

«انتخابات ریاست جمهوری دهم به دلایل پیشگفته می‌تواند گامی در جهت تأمین حقوق مدنی و سیاسی و فرهنگی شهروندان باشد، به شرط آنکه نیاز به مشارکت همه ایرانیان وهمه مؤلفه‌های قومیتی و متکثر «رنگین کمان اقوام» ایران را یک نیاز لحظه‌ای ندانیم که در شب انتخابات متولد و در فردای شمارش آرا به مرگی غیرطبیعی می‌میرد. ما می‌توانیم اهداف تاریخی ملت را محقق کنیم اگر رسانه ملی با بهره‌گیری از تجربیات تلخ تهیه و پخش برنامه‌هایی از قبیل «هویت» و «چراغ» و بر مبنای عبور از آن فضای تاریک به تجربیات جدیدی در انتخابات اخیر دست یافته باشد و آن را تا منتهای منطقی خود دنبال کند. چگونه است که این رسانه در شب انتخابات می‌کوشد تجلی‌گاه رنگین‌کمان دلکش اقوام ایرانی در کنار رنگین‌کمان متنوع سبک‌های متفاوت زندگی (با حجاب کامل یا ناقص و کلاهی و کراواتی و جین‌پوش وسنتی‌پوش) باشد اما از فردای انتخابات، همه آن تنوعات و تکثرات و رنگ‌ها و صداهای متفاوت تبدیل به رنگ واحد و پوشش واحد و زبان واحد و صدای واحد می‌شود؟ نباید اجازه دهیم استصوابیون «شب خرداد» را به سرعت ثانیه‌ها از سر مردم عبور دهند و بامداد خمار خردادی نقطه پایانی بر رویای شیرین آن شب خوش باشد. کام گرفتن از”خرداد” یعنی تمدید عمر همین ثانیه‌های خردادی به همه لحظات فصول سال. بر این اساس نباید اجازه داد شعار «می‌خواهم زندگی کنم» بدون این‌که به شعار «می‌خواهم بنا بر سبک و شیوه زیست خودم زندگی کنم» و در امور محلی و ملی مشارکت نمایم، به شیوه زیست تحمیلی توسط «گشت‌های ارشادی» تبدیل ‌شود…» 

این سخنان و نیز نقل مذکور از جزوه «الگوی زیست مسلمانی» در روزهایی نوشته می شد که هنوز گرمای چندانی در تنور انتخابات احساس نمی شد و طبعا تصور روشنی از ابعاد مشارکت مردمی ونتیجه انتخابات نمی توانست وجود داشته باشد. به قول جان راولز می توان گفت که تحلیل مذکور در«پشت پرده بی خبری» نسبت به آینده بیان می شد و در پس چنین پرده ای انتظار از یک انتخابات عادلانه و منصفانه را بیان می کرد. یعنی ما نمی دانستیم انتخابات به چه نتیجه ای منجر خواهد شد اما انتظار اصلی مان از یک انتخابات منصفانه و آزاد این بود که نه تنها شرایطی برابر برای «دیده شدن» و«شنیده شدن» همه طرف های رقابت انتخاباتی فراهم کند، بلکه حق رویت پذیری در حوزه عمومی و مدنی را (مستقل از اینکه چه کسی برنده انتخابات می شود) برای همه فصول سال به رسمیت بشناسد. اگر آن چه که پشت پرده بی خبری و غفلت معصومانه کمپین سبز می گذشت با آن چه که در همان ایام و حتی مدت ها قبل از آغاز کار کمپین در پس پرده های تاریکخانه باندهای امنیتی-نظامی می گذشت مقایسه شود به خوبی می توان گام های فاجعه را ردیابی کرد و نشان داد که واقعا چه توطئه کثیفی علیه رویاها و امید ها و آرزوهای حماسه سازان انتخابات توسط سردار مشفق و دیگر یاران کودتا در شرف تکوین بوده است. زیبایی هایی که جنبش سبز طی روزهای انتخاباتی در کف خیابان ها آفرید ازمنظر کمین گاه تاریکخانه های کودتا به گونه ای وارونه دیده می شد. 

طی روزهای خردادی مردم با شعارهای ساده و زیبا به خیابان ها آمدند. ظاهر قضیه این بود که حاکمیت هم بر مبنای یک عقلانیت والا و دستیابی به حداکثر مشارکت مردمی همه چیزرا تحمل می کند و اجازه می دهد ملت مشارکت جو، یک«هاید پارک بزرگ» به وسعت شهرهای بزرگ بسازند، اما اسناد کودتا از جمله متن کیفرخواست، گزارش سردار مشفق، سخنان وزیر اطلاعات و اظهارات سایر سرداران کودتا به وضوح نشان می دهد که نه فقط سلسله تظاهرات ۲۵ خرداد به بعد، بلکه نفس مشارکت تظاهراتی در تظاهرات و نفس نمایش آروزها و امیدهای انتخاباتی طی روزهای پیش از انتخابات به عنوان “فتنه” و “توطئه” تلقی می شود و گویا سیاسی-نظامی های مداخله گر درانتخابات هرگز انتظار نمی بردند که نسل جدید و جوان نقش خود را در تعیین سرنوشت خود جدی بگیرد و به شیوه و به سلیقه خود در انتخابات شرکت کند. 

از همان نخستین روزهایی که تحت بازجویی و شکنجه کودتاچیان ضد انتخاباتی قرارگرفتم در فهم رفتار و برداشت بازجویان از مقوله مشارکت انبوه ملی دچارمشکل بودم و نمی توانستم بفهمم که آنان چرا از نحوه مشارکت جویی جوانان در تعیین سرنوشت خود احساس نا امنی می کنند و به جای سخن گفتن از واقعیت مشخص ایرانی و تهرانی و تبریزی و شیرازی و اصفهانی مرتبا به اوکراین گرجستان و صربستان ارجاع می دهند؟ چرا باید دستگاه امنیتی فکر کند که شکوه خیابانی و تظاهراتی مشارکت در انتخابات یعنی «براندازی»؟ 

در جریان همین بازجویی‌ها بود که یک بار دیگر و به شیوه ای دیگر فهمیدم واقعا انتخابات چقدر مهم است وهنگامی که یک نسل همه آرزوها و امید های خود برای یک آینده بهتر را در خیابان ها به نمایش می گذارد بیماردلان کمین کرده درتاریکخانه های امنیتی و نظامی چگونه به تکاپو و تلاش می افتند و زوال اقتدار خود را به تماشا می نشینند. از خلال همین بازجویی پس دادن ها دریافتم که انرژی و نیرویی که نمایش امید و آرزوی یک نسل در خیابان ها تولید می کند واقعا چه اهمیتی دارد و چگونه همه تلاش نظامی-امنیتی های مداخله گر درسیاست معطوف ترور و ارعاب همین امیدهای به گفتاردرآمده و به صحنه رفته در خیابان های تعیین سرنوشت می شود. 

 


  • وبسایت کلمه
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large