Skyscraper large

آیا یک فیلسوف می‌تواند عاشق باشد؟

yi874t

عکس از مهر

سروش دباغ

بله می تواند. یک فیلسوف می تواند در حین اینکه کار فلسفی می کند، عاشق هم باشد.برای مثال، کیرکه گارد را که درباره ی رابطه عاشقانه اش سخن گفتیم، در نظر آورید؛ مثال مشهور دیگر، رابطه هایدگر و هانا آرنت است؛ آرنت دانشجوی هایدگر بود و رابطه عاشقانه ای با هم داشتند؛ طنز روزگار است که بعدها آرنت از منتقدین جدی تفکر هایدگری در آمد و پس از ظهور دولت نازی، کتاب مهم «ریشه های توتالیتاریسم» را نوشت و نظام فاشیسم را نقد کرد؛ او معتقد بود که فاشیسم یکی از انواع تئوری های تمامیت خواهانه است؛ تئوری ای که هایدگر دست کم برهه ای پس از جنگ جهانی دوم با آن بر سر مهر بود.این مساله درباره دیگر انواع عاشقی نظیر عشق نوع دوستانه ((altruistic هم صادق است؛ یعنی فیلسوف علی الاصول می تواند درگیر روابط عاشقانه غیر از عشق رمانتیک بشود؛ در عین حال، در میان فیلسوفان جدید در مغرب زمین، آن دو نوع دیگر کمتر دیده می شود؛ چرا که نظام فلسفی آنها عموما متضمن مؤلفه های متافیزیکی حداقلی است و عشق عارفانه و نگاه عرفانی به هستی کمتر در میان ایشان دیده می شود؛ در عین حال، استحاله و منافات منطقی ندارد که کسی فیلسوف باشد و با عشق عرفانی بر سر مهر باشد. این موضوع در سنت ما هم دیده می شود؛ مثلا مرحوم طباطبایی هم فیلسوف بود، هم عارف تراز اول مسلمان؛ شارح مکتب صدرایی و چنانکه کثیری ایشان نقل کرده اند؛ انسان سالک و متخلقی بود، در عین حال که تفلسف می کرد، راجع به عشق افلاطونی و محبوب ازلی هم سخن می گفت و شعر می سرود. فخر ملاصدرا هم به این بود که جمع بین عرفان و فلسفه کرده و شارحان و شاگردان او مثل ملاهادی سبزواری در منظومه خود درباره خداوند از این منظر سخن می گفتند.فیلسوفان مدرن جدید، کمتر مفتونِ مرشد و پیر معنوی ای مثل شمس تبریزی می شوند یا خداوند را به مثابه عشق تجربه می کنند؛ در ایشان عشق رمانتیک و عشق نوعدوستانه بیشتر بروز و ظهور پیدا می کند؛ مثلا مایکل دامت، فیلسوفی که همین اواخر در گذشت، شارح بزرگ فرگه در قرن بیستم،استاد دانشگاه آکسفورد و از فیلسوفان تراز اول زمان حاضر بود و در عین حال، فعالیت های زیادی برای نهادینه شدن صلح انجام می داد ،کمپین راه اندازی می کرد و فعالیت های ضد نژادپرستی داشت و بدون چشمداشت در جهت رفع تبعیض و بسط محبت و دوستی گام می زد. 
 

فلسفه بدون عشق  

فلسفه بدون عشق یا عشق بدون فلسفه، على الاصول ممکن است؛ اما اینکه چقدر امر دلپذیر و دل انگیزی است، سخن دیگری است. فیلسوفان کثیری در دوران معاصر هستند که نه تأمل فلسفی راجع به عشق می کنند و نه در زندگی شخصی شان تجربه های عاشقانه را از سر می گذرانند؛ یعنی فلسفه می ورزند بدون عشق. علاوه بر این، عشق بدون فلسفه نیز امکان دارد، یعنی ممکن است کسی عاشق شود و راجع به عشق سخن بگوید؛ اما آشنایی چندانی با فلسفه نداشته باشد و یا فلسفه را نپسندد، همانطور که بسیاری از عرفا می گفتند که ما از عشقی سخن می گوییم که با فلسفه نسبتی ندارد و ناظر به «طور ماورای عقل» است. به قول سپهری:«میوه کال خدا را آن روز، می جویدم در خواب/آب بی فلسفه می خوردم/ توت بی دانش می چیدم». روزگاری هست که انسان آب بی فلسفه می خورد و توت بی دانش می چیند؛ روزگاری هم ممکن است فرا رسد که کسی حتی پس از آشنایی جدی با فلسفه و اندیشه فلسفی، تصور می کند که بهتر است تفلسف را رها کند. کسی را شخصاً می شناسم که سال ها مدرس فلسفه اسلامی بود و پس از مدتی آنرا رها کرد؛ زیرا به این نتیجه رسیده بود که رستگاری با تفلسف نسبت چندانی ندارد. علی ای حال، ممکن است کسی راجع به عشق تأمل کند،شعر بسراید،رمان بنویسد،موسیقی و فیلم بسازد و اینگونه دغدغه ها و احساسات خویش درباره این مقوله غریب انسانی را به تصویر کشد و پیش چشم دیگران قرار دهد؛ در عین حال با فلسفه کاری نداشته باشد و با تفلسف بر سر مهر نباشد. 

 


  • گزیده اى از یک گفتگو- وبسایت سروش دباغ
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large