Skyscraper large

درباره وضعیت اخلاق در ایران

dfg55d3

سروش دباغ

این پرسش یک پرسش تجربی است و به تعبیر دقیق تر نوعی آسیب شناسی اخلاقی است. حوزه کاری من فلسفه اخلاق است و تخصصی در جامعه شناسی و روان شناسی اخلاق ندارم. نکاتی که در ذیل می آید، در واقع تأملات، دیده ها و شنیده های شخصی است و از منظر یک متخصص نیست.

تصور می کنم بخشی از مشکلات اخلاقی ما بدین سبب است که جامعه ما در حال عبور از دوران گذار است. در چنین جامعه ای، ارزش های سنتی کاملاً فرو نریخته اند و ارزش های جدید کاملاً نهادینه نشده اند. این دوران گذار مقتضیاتی دارد؛ در کتاب “در باب روشنفکری دینی و اخلاق” هم این بحث را آورده ام. برخی از مشکلات کنونی از اقتضائات گذار است. جامعه ما شباهت چندانی به جامعه صد سال پیش ایران ندارد. ابزارهای تکنولوژیک به شکلی فراگیر جاری و ساری هستند؛ از تلفن همراه بگیرید تا فکس و اینترنت و رایانه و ماهواره و غیره.

مسئله دیگر حضور زنان در عرصه عمومی است. هیچگاه تعداد فارغ التحصیلان و دانشجویان دختر تا بدین حد نبوده است. با ورود زنان به جامعه، پاره ای از عادات و ارزش های سنتی زیر سؤال رفته است. مثلاً وقتی زنان به طور فراگیر پا به عرصه می گذارند، با تصور دیگری از مقوله “عفت” مواجه خواهیم بود. یا باید زنان وارد عرصه نشوند، یا وقتی آمدند، باید مناسبات و روابط به نحو دیگری تعریف شود؛ نه اینکه صورت مسئله پاک شود یا اینکه ارزیابی تنها به مدد ارزش های پیشین صورت گیرد. مثلاً در بحث از مقوله عفت، در روزگار کنونی، مصادیق امر غیر عفیف پاک عوض شده است. اگر قبلا گفته می شد که کمال زن به این است که مرد نامحرمی را نبیند و مرد نامحرمی هم او را نبیند؛ امروزه زنان و مردان زیادی با هم همکار هستند و صبح تا بعد از ظهر در اداره، شرکت، کارخانه، دانشگاه.. با هم کار می کنند و این نوع مناسبات و روابط انسانی علی الاصول مصداق نقض عفت انگاشته نمی شود. اگر این مفاهیم بازتعریف شوند و صورت بندی جدیدی پیدا کنند، خواهیم دید که کثیری از رفتار کنونی زنان مصداق نقض عفت نیست.  

این مسئله را از این جهت عرض کردم که اگر ارزیابی درستی صورت بگیرد، برخی از این مسائل به گونه دیگری تقریر می شود و داوری ما نسبت به آنها تغییر می کند. با تصورات و تصدیقات هشتاد سال گذشته و بدون در نظر گرفتن تحولاتی که در جامعه رخ داده، نمی توان مسائل امروز را به دقت وارسی کرد و احیاناً حکمی درباره آنها صادر کرد. چنانکه آمد، بخشی از این آسیب شناسی مربوط به تفاوت جامعه سنتی با جامعه مدرن است. اما بخشی دیگر ناظر به برخی حساسیت زدایی های اخلاقی است که در میان ما پدید آمده است. چند نمونه عرض می کنم؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…  

به لحاظ اخلاقی متاسفانه حجم زیادی از دروغ در میان ما جاری است. البته من عدد و رقم در دست ندارم، اما این میزان از بی اعتمادی که میان مردم جاری است؛ حاکی از سخنان ناراست زیادی است که مردم صبح تا شب می شنوند . علاوه بر این، قصه اسید پاشی که متاسفانه در جامعه ما همچنان رخ می دهد؛ حاکی از حجم بالای خشونت رفتاری و زبانی در جامعه ماست.  

چند وقت پیش در دانشگاه جرج تاون واشنگتن برای ایرانیان سخنرانی داشتم؛ در میان حضار دختر خانمی را دیدم که عینک آفتابی به چشم زده بود و کسی او را در حرکت کردن همراهی می کرد. پس از اتمام جلسه از دوستان شنیدم که ایشان از قربانیان حادثه شوم اسید پاشی است که برای مداوای کوری ناشی از پاشیده شدن اسید به کمک فرد خیری به امریکا سفر کرده است. واقعا از دیدن وضعیت آن دختر جوان اندوهگین شدم و زندگی ویران شده او را به رأی العین دیدم. در کشور کانادا که من اکنون زندگی می کنم، در اخبار نمی شنویم که دختری به خاطر جواب ردی که به پسری داده ، اینگونه تا آخر عمر از حظ صورت و نعمت طراوت، زیبایی، شادابی و جوانی محروم شود.

چرا باید اینگونه باشد که وقتی پسری جواب “نه” می شنود و درها به روی او بسته میشود، این عشق بلافاصله بدل به نفرت بشود؛ روشن است از اول هم عشقی در میان نبوده، بلکه رابطه مبتنی بر تملک در میان بوده. اگر از سخنان عرفا و روانشناس ها بخواهیم مدد بگیریم، باید بگوییم او هنر عشق ورزیدن نداشته و می خواسته طرف مقابل را به تملک خویش در آورد، در غیر اینصورت چرا باید چنین خبط و خطایی از او سر بزند؟ اینجا روانشناس ها توضیح می دهند آن جوانی که اسید می پاشد احساس استیصال می کند؛ بخشی از آن احساس استیصال بخاطر عدم بلوغ و پختگی روانی است که به سبب تربیت غلط اخلاقی در میان برخی از ما دیده می شود.

علاوه بر این، بخشی از مشکلات ما ناظر به حساسیت زدایی های اخلاقی است. ایامی که ایران بودم، یادداشتی نوشتم درباره حادثه میدان کاج سعادت آباد و قتل یک نفر به دست رقیب عشقی اش. اگر یادتان باشد حدودا دو سال پیش دو جوان در یک نزاع عشقی با هم درگیر شدند و یکی با سلاح سرد، دیگری را از پای در آورد و در عین حال اجازه نمی داد دیگران نزدیک شوند و مجروح را به بیمارستان برساند. درباره کم کاری و اهمال نیروی انتظامی، البته مسئولان ذیربط باید پاسخ بدهند که چطور می شود در روز روشن یک جوان لایعقل کسی را با قمه ای نیمه جان کند و در عین حال پلیس نتواند به او نزدیک شود و مصدوم را به بیمارسان برساند؟

علاوه بر این، نکته قابل تأمل در این ماجرا این است که عده زیادی از این صحنه عکس و فیلم می گرفتند. فیلم گرفتن از صحنه جان دادن زنده یک انسان چه لطفی دارد؟! مگر صحنه شیرین کاری است که شخص می خواهد به دیگران نشان بدهد یا خودش بعدا دوباره ببیند و لذت ببرد؟! اگر هم در آن موقعیت نمیتوانند کاری کنند و آن جوان لایعقل اجازه نمی دهد کسی نزدیک بشود، فیلم گرفتن از آن صحنه ها چه وجهی دارد؟

 


  • گزیده اى از یک گفتگو- مجله “جامعه و دانشگاه”
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large