Skyscraper large

شاخک‌های جامعه هشیارتر خواهد شد

qsdf90

علی آزادان

اقتصاد مقاومتی،ستاربهشتی،زندگی کهف وار،صعود قیمتها و خالی شدن جیب ما،کمک ۵۰ میلیون دلاری به لبنان برای ساخت سد،رهنمودهای روشنگرانه مقام معظم رهبری،نابودی بهپادآمریکایی بدست پرتوان نیروهای ایرانی،مرگ یک بیمار بعلت افزایش قیمت معالجه،مرگ دانش آموزان راهی راهیان نور،قیمت هر نمره از درس فلان،وزیر آموزش پابرجا،حرفهای لاریجانی:مردم باید مثل زمان جنگ وارد صحنه شوند.حرفهای آیت اله زار:مردم بخاطر گرانی نباید نق بزنند.اقتصاد مقاومتی در سال حمایت از تولید ملی،اعتصاب غذای نسرین ستوده،افزایش نرخ دلار،مانور ولایت،اصابت چند موشک از ایران بخاک افغانستان،شکایت عربستان از ایران به سازمان ملل،دستگیری جاسوسهای ایران بدست حکومت آذربایجان،سخنرانی خاتمی:انتخابات برای خودتان،زندانیان را آزاد کنید،توقیف شرق،حکم چندین ساله توسلی،انتقال سعید مدنی از انفرادی به بند۳۰۵  پس ازچندین ماه،مرگ قابل در زمان اجرای حکم زندان،سخنرانی سید حسن نصرالله،مرگ بیش از سی هزار نفر سوری،شادی وشعف خریداران در هنگام خرید تبلت مدل جدید شرکت اپل،پایین آمدن اولویت واردات دارو،کمیاب شدن داروهای بیهوشی،نامه ضیاء نبوی از زندان به رهبر،انرژی هسته ای،تلفن سعید جلیلی به کاترین اشتون،دیدار سعید جلیلی،احمدی نژاد،رحیمی…. با نخست وزیر اکراد عراق در این بازار کم رونق دیپلماسی ایرانی،مرگ تدریجی ما.

آدمی نمی داند بکدامین خبر تمرکز کند.همه هم خبرهای بحرانی.امید دربین این همه خبر به کورسویی هم نمی ماند.در دل خانه امیدی برای خود نساخته باشی،با تک تک این اخبار ذره ذره فرو میریزی در خود،فرو می شکنی،خراب می شوی.بکجای این همه اخبار شوم،گمان امید ببری،کاخ امید بسازی؟تیرگی،شب تار،ظلمت،تاریکی، همه یکسره،یکصدا بیاری هم می آیند.اخبار شوم تک تک،به هماهنگی با هم در تکمیل مصیبت عظما راه می جویند و می آیند.همچون سیلی مصیبت بار.نگاهت به این سیل دوخته می شود بدنبال جای پای میگردی که پا بر آنجا بگذاری.سیل دور وبرت را،خانه ات را،کاشانه ات را فرا می گیرد.

روزهای تلخ و سیاه ظلم وستم را می گذرانیم.ظلم وستم در همه جهات بر همه سایه انداخته است.صحبت بر سر آزادی زندانی سیاسی یا مرگ فلان فعال نیست.صحبت بر سر روزی مردم است.صحبت بر سر سلامت مردم است.ارز مورد نیاز برای واردات دارو گم می شود.ارز مذکور شاید خرج راکتی شده است تا برای اسد تدارک دیده شود و سر مردمی بی دفاع ریخته شود.صحبت بر سر مایحتاج مردم نیز دارد کهنه می شود.شیر،ماست،پنیر،روغن،برنج،گوشت،تخم مرغ،میوه جات، روزانه قیمت شان بالا می رود.روزی بود که قیمت فلان کالا بر سر زبانها بود.چون استثنا بود گران شدنش، هر روز در افواه عمومی گفته می شد.ولی اینک چون هر روزه قیمت ها بالا می رود.بسخنی تکراری مبدل شده است.توصیه و برنامه دولت نیز در برابر این همه آشفتگی،جز بی برنامگی وآشفتگی چیزی نیست.دولت بعنوان مسئول این بحران راه فرار را در اصرار بر بازدید از اوین می بیند.بیت رهبری نیز از شگرد همیشگی بحران سیاسی،اقتصادی،اخلاقی غرب استفاده می کند.روزی نیست در این روزهای سیاه که هر جا که مقام معظم فرصت کرده اند،از آزدی غرب در برابر اسلام سخن رانده است.در تازه ترین اظهار نظر خواهان ارائه نظریه آزادی در اسلام از طرف صاحب نظران شده است.رئیس مجلس نیز مردم را به آماده شدن برای شرایط جنگی فرا می خواند.روایت کردن تک تک این اظهارنظرها در اینجا چیزی جز مازوخیسم نخواهد بود.چیزی هست که هر روزه از طرف کوچکترین تا بالاترین مقام گفته می شود.بحران همه حیات ایرانیان ساکن در ایران را در برگرفته است.

تشکلها همه از هم پاشانده شده اند.همه آنهایی که در تشکیل تشکلی نقشی داشته اند.در سازماندهی جمعی تجربه ای داشتند در پشت میله های زندان اسیرند.احزاب و تشکلات عمده نیز تحت شرایط سنگین امنیتی امکان هیچ گونه فعالیتی ندارند.امکان صحبت کردن،نوشتن و سخن گفتن از وضعیت فعلی در فضای آزاد امکان پذیر نیست.هر کتاب،هر فیلم،هر برنامه تلویزیونی،هر تشییع جنازه،هر جشن تولد،هر مراسم سوگواری،هر احساس جمعی که ذره ای امکان شکل دادن حسی جمعی را ممکن سازد در اولین فرصت زیر تیغ سانسور میرود،از امکان شکل گیریش جلوگیری می شود.وقتی چنین فرصت هایی از دست برود،سخنهای ناگفته در دل می ماند.می گندد.نمی شکفد.وقتی پتانسیل شکل گیری جمعی را از بین می برند.از امکان شکل گیری حس همدردی،حس همیاری،حس همکاری،حس توانایی جلوگیری می کنند.تک تک آدمیان به افرادی منفرد و تک افتاده تبدیل می شوند که با وجود همدردی با همسایه خود امکان دست هم گرفتن را از دست می دهند.این است که تجربه های جدید در جهت یاری گرفتن از نیروی همدیگر،کنترل وضعیتهای پیشرو در اعتراضات، امکان استفاده از فرصتهای ممکن، از بین میرود.تمامی دردها در سینه ریخته می شود.تمامی اندیشه های نقد نشده در دل نهفته می شوند.هر کس به فراخور درک و فهم خود از وضعیت فعلی و چگونگی برخورد با آن در دل اندیشه ای می کند.هیچ یک امکان روی میز ریخته شدن را پیدا نمی کند.این است که آینده بسیار تیره و تار می نماید.چرا که اگر هم امکان بروز اعتراضی پیش بیاید بدلایل گفته شده امکان بهره جویی بهینه را پیدا نمی کند.لذا در بهترین حالتش بجز دورنمایی از،از هم پاشیدگی و هرج و مرج دیده نمی شود.راهها همه بسته،حرفها همه در سینه خفته،یاران همه گرفتار،به چه چیز می توان امیدوار بود؟کدامین منظر تو را به امید به بهبود امیدوار می کند؟

آن اندیشه،آن فکری امکان عملی شدن در آینده را دارد که بتواند به پشتوانه اندیشیده های خود،سازماندهی و یاریگری از طرف عمده مردم امیدوار باشد.آینده با تصور وضعیت فعلی با شناختن حال حاضر به تصویر در می آید.نمی توان بر اساس آرزوها و امیدها آینده را دید.جای امید و آرزوها را با واقعیت در پیش رو عوض کردن،ساده لوحی است.هر امید و آرزویی جهت تحقق نیاز به ابزارهای لازم جهت رسیدن به آن موقعیتها را دارد.ابزار لازم باید در دست باشد تا امید را در دل خود نشاند.بدون اندیشیدن در جهت دست یابی به اینگونه ابزارها به چشم انداز آرزوها چشم دوختن،کاری پرخطر ،نسنجیده و واهی بنظر میرسد.هیچ اندیشه ای بخودی خود وارد ذهن او نمی شود.اکثر انسانها تحت تاثیر تبلیغات دچار یک اندیشه می شوند.در حقیقت اینگونه اندیشیدنها چیزی بیش از دچار شدن نیست.لذا هر آن اندیشه ای که توانسته باشد با تکرار آن در افواه عمومی به نمود مردم برسد امکان جلب توجه در آینده را خواهد داشت.اندیشه ها یا برنامه هایی که هیچ گونه پشتوانه سازمانی برایشان وجود نداشته باشد امکان احیایش در جامعه بسیار بعید می نماید.بعنوان مثال می توان به پروژه روشنفکری دینی اشاره کرد.روشنفکر دینی با کمک رسانه های در دسترس خود و همیاری اندیشمندان ،دانشجویان و فعالان مدنی وارد عرصه عمومی شد.حاصل ورود آن به عرصه عمومی،اندیشه اصلاح طلبی را ببار آورد.در صورتی که اندیشمندان فعال در جنبش اصلاح طلبی به چنین اندیشه ای مسلح نبودند امکان یاری گرفتن از مردم را از دست می دادند.در حقیقت پشت هر جنبش یا تکانه ای باید اندیشه های تقویت دهنده آن را سراغ گرفت.در وضعیت کنونی نیز که اکثریت فعالان و علاقمندان روشنفکری دینی در پشت میله های زندان اسیرند،رقیب نیز به لطایف الحیل سعی در از میدان بدر بردن آن را دارد.در بدبینانه ترین حالتش طرح دوباره دکتر حسن نصر یا داوری در جامعه مدنی و در خوش بینانه ترین حالتش رونق گرفتن بازار اندیشه سیدجوادطباطبایی شاید نشانی از این امر داشته باشد.نشریاتی که یاریگر رونق اندیشه دینی بودند یک بیک به تیغ سانسور دچار شدند.بحث بر سرحق بودن یا روا بودن اندیشه مذکور نیست،بحث بر سر امکان تحقق اندیشه ها در جامعه مدنی است.یا بعنوان مثالی دیگر مطرح بودن فقه بعنوان یک مولفه در مباحثات نیز جز بدلیل مسلح بودن فقه به امکانات گسترده مالی نیست.وگرنه در دنیای امروزی کیست که از دستورات فقهی در زندگی روزمره خود بهره بگیرد.یا در موردی کلانتر،عدم آگاهی نخبگان جامعه از اندیشه جهانی بدلیل بیگانه بودن با زبان بین المللی است.اندیشه هایی که تنها بوسیله ترجمه در حوزه مدنی وارد می شوند.در نبود آشنایان بزبان بین المللی بسیاری از اندیشه های روز که انتقاد بوضعیت موجود بودند در زمانی بسیار دیر که هزینه های اندیشه دیروز روی دست همه گذاشته بود رونق پیدا می کردند و آن زمانی بسیار دیر بود.هیچ اندیشه ای از خلاء خلق نمی شود.هر اندیشه ای برای مطرح شدن و حظور داشتن در ساحت جامعه مدنی نیاز به سرمایه انسانی،مالی، دارد.در همان دهه چهل که بازار کمونیزم گرم بود و گروههای چپ در همه جا حظور داشتند.بودند افکار منتقد چپ که بدلیل عدم آشنایی جامعه با افکار انتقادی چپ، بعلتعدم گستردگی آن در اثر کمی آشنایی نخبگان جامعه با چنین اندیشه هایی،فرصت حظور در جامعه را نیافتند.و در زمانی دور تر،بدلایل مختلف اعم از ترجمه متون انتقادی چپ ،گستردگی وسایل ارتباط جمعی و مسلح شدن افکار انتقادی چپ به انواع نشریات و کتب، بازار چپ از رونق افتاد.

لذا با هجمه گسترده حاکمیت به جامعه مدنی و از کار انداختن اندامهای ضعیف آن،اگر برای احیاء دوباره آن چاره ای اندیشیده نشود مصیبت ناشی از آن با توجه به وضعیت فعلی جبران ناپذیر خواهد بود.نمی توان تنها به امید بحرانهای اقتصادی دل بست،که روزی دوباره مردم را در پی گیری خواسته ای بسیج کند.چرا که در نبود تشکلهای مذکور،رسیدن به روزهای پرامید واهی خواهد بود.اعتراضاتی که بصورت بی شکل سر بگیرد امکان هرج و مرج را بیشتر می کند.در صورتیکه وضعیت اقتصادی به صورت وضعیت فعلی نبود بنظر می رسد که رسیدن به روزهای روشن و پرامید منطقی تر بود.چرا که در آن صورت با تقویت زندگی مردم فکر کردن و اندیشیدن و لیست کردن خواسته ها و مطالبات ضروری تر می بود و امکان اینکه توجه اکثریت را بخود جلب کند بیشتر می بود.در حالیکه با وجود وضعیت فعلی،بحران دوچندان می شود چرا که عدم امکان گفتگو و بسته بودن مجراهای نقد قدرت،جامعه را بسمت فروپاشی گسیل میدارد.باز گویی سیلی است که پشت سدی به کمین نشسته است و روز بروز به جوش و خروش و حجم آن افزوده می شود.هیچ گوشی شاید آنرا نشنود و در بدترین حالتش تنها حاکمیت، با رصد کردن صدای مردم،شاید بخواهد خود را برای مقابله با اعتراضات احتمالی آماده کند.از اینگونه اعتراضات در صورتیکه تشکل نیافته باشد،که در موقعیت فعلی بسیار بنظر میرسد که اینگونه باشد،حاصل مبارکی را در پی نخواهد داشت.

ما همچنان در خاموشی به انتظار نشسته ایم.همه نگاهها و گوشها بخبرهای بد دوخته شده است.یک یک خبرهای شوم در اذهان می نشیند.عکس العملی از کسی برنمی خیزد.خبرها آهسته آهسته بر روی هم انباشته می شوند.ستار بهشتی با چشمانش ما را می نگرد.او نگاههایش را بما دوخته است گویی. با طناب از سقف آویزانش کردند.وقتی برای آخرین بار از همبندانش جدا می کردند گفت:”آنها مرا زنده نخواهند گذاشت،ولی هیچ باک از این ندارم.چرا که این زندگی نیست.ذلت است”.از روزی که به بندش کشیدند تا روزی که جنازه اش را هم به خانواده اش تحویل ندادند بیش از یک هفته ای طول نکشید.خواهرش با صدایی که تنفر از ظالمان ازش می بارید به VOA می گفت:او در درد کشیدن فوق دکترا داشت.از اینکه درد مردم را می کشید.ستار بهشتی کارگری سی و پنج ساله.بریده های روزنامه ها را که سخنان آقا و مقامات بر آن نقش بسته بود را لای یادداشتهایش نگه داشته بود تا درد خویش را در سخنان آقا تقویت کند .او خواست،او نوشت،او دردهایش را که همه درد ما بود نوشت،او نوشت از نسرین ستوده،از ظلم آقا.ولی ظالم بیشتر از این امانش نداد که بنویسد،که همدردانش را پیدا کند،با آنها بنشیند،با آنها فریاد زند،با آنها راهش را پیدا کند،با آنها به زندگی خویش بیاندیشد.او تنها نوشت ولی از درد همه نوشت،او در این نوشتنها بی یار و یاور بود،پلیس فتا با مجوز قدرتی که از امنیت ما بهانه می گرفت بر سر او ریخت،پلیس فتا ماموریت از امنیت مردم یا کشور را بهانه داشت،سازمان و تشکیلات پشتیبان پلیس فتا از نهادهای تحت امر حکومت اند،فلسفه وجودی هر حکومتی رسیدگی به امور مردم می باشد.حکومت در واقع نماینده برگزیده ای از مردم تلقی می شود که وظیفه سامان دادن امور مردم را عهده دار می شود.لذا پلیس فتا بعنوان ماموری به نمایندگی از ما بخانه ستار بهشتی یورش برد.پلیس فتا در یورش بخانه ستار، مسلح بهمه نوع پشتیبانی قانونی،ابزاری،مالی، بود.ولی در مقابل ستار تنهای تنها بود.حتی نمی توانست بگوید که در دفاع از حقوق حقه مردم بنوشتن می پردازد.هر نوع ادعایی از طرف ایشان بدلیل عدم حمایت رسمی از طرف یک نهاد مردمی قابل انکار بود.نهادهایی که در نبود آنها ستارها همچون کرگدنی تنها باید عمل کنند.نبود نهادها و سازمانهای مردمی حکومت را در ادعای حمایت و پی گیری حقوق مردم بی رقیب کرده و در عوض منتقدان را از ابراز هر نوع عملی ناتوان ساخته است.ستارها و ستوده ها همچون خانواده هایی تک افتاده،در برابر غول حکومت باید با غم خویش سر کنند.آنها دردهای مردم را به تنهایی نوشته یا فریاد زده اند.همه زور و قدرت حاکم صرف این می شود که اینگونه نوشتنها و فریادها جریان ساز نشوند،به نیرو و توان ایرانیان مسلح نشوند،به بدیهیات مسلم جامعه مبدل نشوند،حس همسانی را برای همه ایرانیان برنیانگیزند،همه را با آن همذات پندار نسازند،شیوه و روشی برای برخورد با اینگونه ظلمها پیدا نشود،تجربه های متعدد مبارزه با ظلم به رویه ای گسترده و سازگار با زندگی روزمره مردم بدل نشود.

رونق گرفتن بازار تشکلها و نهادهای مردمی با پایین آمدن آستانه تحمل مردم در برابر ظلم نسبت مستقیم دارد.بالا بودن آستانه تحمل مردم،یعنی بالا رفتن اعتماد بنفس حاکمیت در کنترل روزافزون اعتراضات.پایین آوردن آستانه تحمل مردم،نیازمند حساس کردن شاخکهای حسی جامعه به سلامت جامعه است.اگر سلامت جامعه بدرستی درک شود،شاخکهای حسی جامعه در قبال عوامل آسیب زننده به سلامت جامعه هشیارتر خواهد شد و در قبال این عوامل عکس العمل نشان خواهد داد.حس اینکه کدام یک از عوامل در آسیب زدن به سلامت جامعه نقش موثر را دارند جامعه را در آگاهی بمنافع خویش بیدار می سازد.اینکه آستانه تحمل مردم آنقدر بالا باشد که تنها در بدترین وضعیت ممکن عکس العمل از خود نشان دهد.ضریب ایمنی سلامت جامعه را پایین می آورد.ضریب ایمنی سلامت جامعه با پایین آمدن امکان ظلم ،افزایش پیدا می کند.ضریب ایمنی پایین سلامت جامعه،امکان کشتن ستارها و بزندان کشیدن ستوده ها را بسیار آسان می کند.تقویت ضریب ایمنی سلامت جامعه تنها در شرایط غیربحرانی امکان پذیر است وگرنه با پایین بودن این ضریب ایمنی،و با پابرجا بودن شرایط بسیار بحرانی فعلی ،هر گونه اعتراضی تنها ممکن است هرج ومرج را تقدیم جامعه بکند.

 


  • یادداشت ارسالی خوانندگان
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large