Skyscraper large
اقرار قرائتی سبز

برگ سیزدهم : محسن مخملباف

60899

مهرانه رضایی‌فر

متولد خرداد ماه ۱۳۳۶ در تهران است و از همان دوران، به سبب فقر مادی، مجبور به کار و رفع نیاز خود و خانواده بود. شاید همین بزرگسالی زودهنگام و اجباری بود که وی را به سمت فعالیت های سیاسی سوق داد. در ۱۷ سالگی، به جرم اعتراض به سیاست های شاه دستگیر و پنج سال را در زندان سپری کرد. در زندان، به داستان نویسی روی آورد و پس از آن وارد دنیای سینما شد.

محسن مخملباف، از معدود فیلمسازانی است که در طول سالیان، هیچ گاه مسیر مشخص و ثابتی را در عرصه سینما طی نکرد و همواره لذت تجربه های ناب را به کلیشه های رایج ترجیح داد. شاید کمتر کسی به مانند وی، آماج انواع و اقسام تحلیل های روان شناختی و هنرشناختی و فلسفی قرار گرفته باشد و اتفاقا در مقابل، بی اعتنا به تمامی این تعابیر و تفاسیر، با سکوت و لبخند همیشگی، عبور کرده باشد.

به بیان دیگر، نه به علت مواضع سیاسی و هنری او که پس از انقلاب، چرخشی ۱۸۰ درجه ای را طی کرده، بلکه، واکنش صادقانه و بی آلایش او به همین تغییر است که شخصیت وی را جذاب نگاه می دارد. محسن مخملباف، از طرح پرسش و در میان گذاشتنش با مخاطب خود، هیچ گونه ترس و واهمه ای را به دل راه نمی دهد، ولو به قیمت تعابیر عجیب و غریب و پرتی که یکی پس از دیگری نثارش شده و می شود.

مخملباف، که سال ها بود سیاست را به معنای فعالیت حزبی عملا کنار گذاشته بود، در بحبوحه انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری ۸۸، پای به میدان گذاشت. در نخستین فعالیت انتخاباتی، با نوشتن نامه ای با عنوان “برو یک مهندس پیدا کن”، از نامزدی مهندس میرحسین موسوی حمایت کرد. او در بخشی از این نامه آورده : « آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم. در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد.»

محسن مخملباف که در تمام سال های فعالیت هنری و سیاسی، همواره مورد خشم و غضب حکومت ها بوده، برچسبی نمانده که حواله او نکرده باشند. پس از انتخابات خونین همان سال، مصادف با عاشورای حسینی و بر پا شدن کربلایی دیگر در خیابان های تهران، نامه ای تاریخی به “یزید زمان، خامنه ای” نوشت و وی را “پست تر از خولی” لقب داد. در بخش هایی از این نامه آمده : « خامنه ای! ای پست تر از یزید ! مقاومت کن. بیشتر آدم بکش. بیشتر تجاوز کن. می خواستی احمدی نژاد را نجات بدهی، خودت از دست رفتی. می خواهی خودت را نجات بدهی، اصل ولایت فقیه را از بین بردی. دست مریزاد. لطفا باز هم مقاومت کن تا ما باز هم بیشتر به دست آوریم. ولایت فقیه جامه آلوده ای است که حتی اگر نعوذبالله خدا به تن کند، هستی کن فیکون می شود.»

وی که از هیچ فعالیتی، از شرکت در کنفرانس های گوناگون گرفته تا نامه نگاری و سخنرانی، برای به تحقق رسیدن خواسته های بر حق جنبش سبز فروگذار نکرد، به جرم مردمداری، “فتنه گر اموی عصر حضرت علی” نامیده شد و لقبی بر سلسله القاب دیگرش افزون !

sdfgsmمحسن مخملباف که تا کنون ۲۷ جلد کتاب ادبی و داستانی نوشته و ۱۸ فیلم سینمایی و ۳ فیلم مستند و ۴ فیلم کوتاه را کارگردانی کرده، به پاس فعالیت های سینمایی و نیز حقوق بشر، بارها مورد تقدیر قرار گرفته است. اکتبر ۲۰۰۹ پس از دریافت جایزه فستیوال حقوق بشر، آن را همراه با پیامی محبت آمیز، به مهدی کروبی تقدیم نمود. متن این پیام بدین شرح است : « جایزه گرفتن و جایزه دادن در جهان امروز باید به نوعی مبارزه دموکراتیک تبدیل شود، من جایزه ام را تقدیم می کنم به مرد بزرگی که تجاوز در زندان های ایران را با شجاعت افشاء کرد. بسیاری از ایرانی ها او را برای جایزه صلح نوبل سال آینده پیشنهاد کرده اند، او در جامعه ای که استبداد با ایجاد ترس حکومت می کند با شجاعت مرزهای این ترس را عقب می زند. نام این شخص کروبی است. سی و چند سال پیش من و او در زندان های شاه شکنجه می شدیم و او آن روز هم چون امروز شجاع بود. کروبی در ۳۰ سال گذشته در هر مقامی بوده از حقوق بشر دفاع کرده است و هر زندان رفته و ظلم دیده ای خاطره ای از حمایت های او را به یاد دارد. او برای این جایزه هزاران بار سزاوارتر از من است.»

وی در اقدامی مشابه، جایزه “آزادی برای آفرینش” خود را آذر ماه ۸۸ به مرحوم آیت ا… منتظری و جنبش مردم ایران اهدا کرد. مخملباف که پیش از این دکترای افتخاری ادبیات را از دانشگاه اسکاتلند دریافت کرده بود، دومین دکترای افتخاری خود از دانشگاه فرانسه را به شهدای جنبش سبز تقدیم نمود. در مقابل، حکومت هم از هیچ کوششی دریغ نورزید و در طول سالیان دراز، از همان راه حل همیشگی دیکتاتورها که برچسب فساد اخلاقی به مخالفان خود است، استفاده کرد و مخملباف را به سبب افشای “رازهای زندگی خامنه ای”، فردی “مفدسده انگیز و متوهم” خواند.

کم مایگانی مثل ده نمکی که به حکم گذشته ی مخملباف، به مضحک ترین شکل ممکن، وی را تفتیش عقیده می کنند، از این حقیقت غافلند که خود از برکت چماقداری های دیروز، امروز رخت گشاد کارگردانی را بر تن کرده اند، با این تفاوت که مخملباف، با شجاعت و صداقت، نه تنها هیچ گاه تغییر افکار و اعتقادات خود را پنهان نکرد، بلکه حتی آن را با افتخار هم پذیرفت. اما در این میان، رو سیاهی به زغال هایی می ماند که بی هیچ تقوایی، به علت ساخت فیلمی داستانی از آیینی که در همین مرز و بوم شکل گرفته اما مردمش کمترین آگاهی از آموزه های آن را دارند، وی را اینجا و آن جا “در استخدام صهیونیست و فرقه ضاله بهاییت”، لقب می دهند.

و امروز که بی نام و نشان هایی چون اسدا… بادامچیان، دعا می کند که “خداوند از سر تقصیرات مخملباف بگذرد”، خوب است بدانند، همان هایی که دیروز به دعوت محسن مخملباف به آرزوی “اندیشه فردایی بهتر”، لبیک گفتند و پای صندوق های رای آمدند، امروز دستان “باغبان” های خود را می نگرند که هنوز خالصانه و مشفقانه دوشادوش مردم سرزمین خویش قدم برمی دارند و هرگز به آغاز فصل سرد ایمان نخواهند آورد.

 


  • “اقرار قرائتی سبز” تعبیری است وام گرفته از سید علی صالحی تا نام دفتری باشد که از هنرمندان سبز یاد می کند؛ آنانکه با مردم شان، همدل و همراه بودند و هستند، حتی در دشوارترین روزها…
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large