Skyscraper large

فروپاشی اجتماعی و عمق انسداد

734661 - فاریا بالاس - faria balas

فاریا بارلاس

جامعه دیکتاتوری در اخرین مراحل حیات خود دوره ای از فروپاشی اقتصادی اجتماعی و سیاسی را طی خواهد کرد که به نظر می رسد مرحله فروپاشی اجتماعی به مراتب  فاجعه بار تر از مراحل دیگر خواهد بود چرا که عمق و گستره ان در ابعاد ملموس ، قابل اندازه گیری نیست و همینطور درمان و جبران ان بسیار پر هزینه خواهد بود.

فروپاشی اجتماعی که متاسفانه عناصر بسیاری از ان در جامعه فعلی ما دیده میشود جنبه های گوناگونی را به همراه دارد که الزاما تنها از سوی حاکمیت هم اعمال نمی شود، اگرچه حاکمیت و اثرات خشونت اشکار و پنهان حاکمیت بر مردم از مهمترین عوامل این بحران های اجتماعی و فروپاشی است

مساله فروپاشی اجتماعی تهدیدی جدی برای جامعه فعلی  ایران محسوب می شود زیرا در این جامعه نهادهای اجتماعی دچار ناهنجاری شده و این ناهنجاری سبب رواج انحراف و آسیب در سطح جامعه می گردد. از این رو در چنین جامعه ای میزان رشد اعتیاد، طلاق، فحشا، خشونت خانوادگی، خشونت اجتماعی ، خودکشی، جدم و جنایت سیر صعودی داشته و چنین جامعه ای را به سوی فروپاشی اجتماعی سوق می دهد. متاسفانه امروزه ما شاهد نشانه های بارز سقوط اجتماعی در جامعه در ابعاد گسترده هستیم. در تمامی مراحل فروپاشی اجتماعی فراگیر شدن اعمال خشونت در لایه های مختلف نقش کلیدی ایفا می کند. 

اعمال خشونتهای رفتاری و گفتاری در جامعه فعلی‌ ما به شدت در حال افزایش است . خشونت‌های روحی‌ و جسمی‌ در ابعاد متفاوت و در جایگاه‌های گوناگون قابل رویت است. خصوصأ در چند سال اخیر مشاهده اعمال خشونتهای خیابانی از سوی حاکمیت، سبب ملموس شدن این واژه برای عموم مردم جامعه شده است. به صورتی‌ که ضرب و شتم و سرکوب مردم در خیابانها از یک سو و فشارهای روحی‌ از طریق ایجاد فضای رعب و وحشت از سوی‌ دیگر، سبب شده که مردم زندگی‌ در یک جامعه با حاکمیت خشونت طلب را به صورت روزانه تجربه کنند.

اعمال خشونت از سوی‌ حاکمیت مبحثی است که در شرایط فعلی‌ بیشتر به آن پرداخته می شود و شاید بتوان خشونت طلبی حاکمیت را به عنوان نقطه توافق مشترک بین تمامی منتقدان حاکمیت فعلی‌ مورد توجه قرار داد. تمرکز بسیار بر این مهم و نادیده گرفتن نقش کلیدی مردم جامعه در چرخیدن سیکل معیوب خشونت، سبب شگفتی و بروز خشم هنگام مشاهده اعمال خشونت از سوی‌ مردم نسبت به یکدیگر می شود. و این در حالی است که اعضای جامعه تحت شرایط خاص می توانند جامعه را به سوی سقوط کامل راهی کند. جامعه ای با ناهنجاریهای اجتماعی همواره در حال بازتولید آسیب و انحراف است.

اینکه چطور و به چه دلیل جامعه به مرز فروپاشی می رسد نیازمند در نظر گرفتن جوانب متعددی است ولی اختلال در روابط اعضای جامعه از فاکتورهای اصلی این نوع فروپاشی محسوب می شود که از رشد اجتماعی افراد جلوگیری کرده و به دلیل فشار از سوی حاکمیتی اقتدار گرا و ترس و وحشت اختیار علنی ساختن این اختلالات روابط را ندارند.  

  ساختار سیاسی انسدادی با بستن فضای جامعه  سبب اختلالات ارتباطی بیشتر می شود.، هر چقدر انسداد ایجاد شده از سوی حکومت گسترده تر باشد، اختلال عمیق‌تر و خطرناک‌تر است.  هنگامیکه در مورد انسداد صحبت می کنیم در حقیقت اشاره به حاکمیتی دیکتاتور است که نقش مردم را بسیار محدود می کند و منظور از گستره انسداد، وجوه اجتماعی است که انسداد شامل آن می‌شود، مثلاً برخی از حکومت‌ها، انسداد را فقط در ساختار سیاسی اعمال می‌کنند و به ساختارهای دیگر از جمله اقتصاد و اجتماع و تا حدی فرهنگ کاری ندارند،  چنین نظام‌هایی کمتر در معرض فروپاشی کامل قرار می گیرند چرا که جامعه اجتماعی و مدنی کماکان به فعالیت خود ادامه می دهد،  و در نتیجه دیر یا زود گسترش جامعه مدنی ،  فشار لازم به وجه انسدادی برای باز شدن فضارا وارد می‌کند و حتی ممکن است انقلاب یا جنبش‌هایی هم صورت گیرد اما در هر حال به فروپاشی منجر نخواهد شد. بنابراین فروپاشی عموماً گریبان حکومتی دیکتاتور که در همه وجوه جامعه دخالت می‌کنند را می‌گیرد و هنگامی که عمق انسداد در چنین نظام‌هایی زیاد شد، حتی اصلاح ساختار سیاسی هم امکان‌پذیر نخواهد شد. بنابراین شتاخت ابعاد مختلف فروپاشی اجتماعی باید از اهمیت ویژه ای برخوردار شود. در یادداشت های آتی انواع فروپاشی اجتماعی را مورد بررسی قرار خواهم داد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large