Skyscraper large

آنچه دائمی است زندگی است

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

در نوشته های پیشین به اهمیت منابع انسانی در جنبش های اجتماعی اشاره داشتم و در این میان مفاهیمی چون عضو گیری و ضرورت استمرار در این روند و عناصری از این دست را مطرح کردم. در این میان شبکه ی اجتماعی به مثابه یک سازمان در نظر گرفته شده بود، اما الزاما این سازمان یک نهاد سنتی با چهارچوب های هرمی نبوده و عناصر جدید شبکه های اجتماعی در آنها نقش اساسی داشته اند. در واقع جنبش های سنتی که به طور خاص در دهه ی های گذشته نقش بازی کرده اند به نحوی در همان تعریف جنبش برابر با سازمان سیاسی عمل کرده اند، اما جنبش های اجتماعی جدید و به طور مشخص تر با شروع مبارزه علیه کمونیست در اروپای شرقی ( و حتی آلمان شرقی ) مفهوم جنبش اجتماعی به نوعی با عضویت در یک شبکه ی مشخص و یا یک ساختار سیاسی مشخص در هم شکسته شد و اینجا بود که رشد فناوری نیز به تغییر این مهم سرعت بیشتری بخشید. اگر پیش از آن منابع مالی ( که پیشتر از آن به عنوان یکی از ۳ منبع اصلی مدیریت جنبش های اجتماعی نام برده بودم ) توسط اعضای ثبت شده و از سوی حق عضویت آنان تامین می شد، اما امروزه شبکه های اجتماعی الزاما منابع مالی خود را نه فقط از طریق حق عضویت که به صورت ابتکارهای جدید برای تولید سرمایه تامین می کنند، این ابتکارها از تولید محصولات و فروش آنلاین آنها تا جمع آوری کمک های مالی غیر مشخص می تواند دایره ی وسیعی را شامل شود. با این حال باز هم نقش فناوری و اینترنت نشان می دهد که حتی مفهوم جنبش های اجتماعی تحت تاثیر و تغییر قرار گرفته است.

جنبش های اجتماعی سنتی که رابطه ی اعضای آن به صورتی تعریف شده سامان داده می شدند امروزه جای خود را به شبکه های کوچک تری که قوانین موضوعه ی خاصی هم ندارند منتقل شدند و از سوی دیگر شبکه های دوستی اجتماعی قدرت بیشتری پیدا کردند، در این میان شبکه های اجتماعی آنلاین به کمک تغییر مفاهیم می آیند. در نگاهی گذرا می توان گفت اگر شبکه های سنتی را خرد کنیم، شبکه هایی به کوچکی یک شبکه ی خانوادگی و یا دوستان شکل گرفته است که با استفاده از تکنولوژی توانسته اند به صورت مجموعه ای از این شبکه های خرد، که اگر قدرتی بیشتر از ساختارهای سنتی پیشین نداشته باشند. می توانند با همان شکل و البته با پویایی بالاتر بر خوردار باشند.

این شکل از شبکه های اجتماعی حتی توانسته اند نشان دهند که در زیر افزایش فشارهای دیکتاتوری بیشتر دوام می آورند و اگر در کوتاه مدت پیروز نشوند، به صورت غالب در بلند مدت به پیروزی دست پیدا می کنند. در واقع مهمترین مولفه ی موجود در این شبکه ها از آنجاییکه علت شکل گیری آنها ‘ جنبش ‘ نیست و پیش از آن نیز شبکه ی خود را هرچند با کارکردی متفاوت داشته است، با انسداد جنبش، شبکه دچار دگرگونی نمی شود؛ شبکه ی دوستی به مسیر خود ادامه می دهد و تنها مهم است که خود که جنبش خود را در طبقه های اعضا و حامیان زنده نگاه دارد تا بتوان این زنده بودن در زیر سایه ی دیکتاتوری را به حاملان و اعضای بالقوه منتقل نماید و به نحوی بتواند در زمان مشخص مجددا عرصه به دست گیرد.

در این شکل شبکه های پراکنده اجتماعی و شبکه های اجتماعی آنلاین حتی می توانند جنبش را در حد یک کلام زنده نگاه دارند تا در زمان مناسب مجددا عرصه ی اصلی تغییر را به دست آورند، اما این زنده نگاه داشتن کلامی عنصر مهم پویایی را باید از صدر جنبش تا پایین ترین رده های حاملان آن پدیدار کند. حاکمیت اقتدار گرا زمانیکه که این پویایی را از جنبش های اجتماعی در یک نبرد فرسایشی بگیرد، می تواند در کوتاه مدت به سرکوب گسترده تری دست زده و ریشه های جنبش موجود در لایه های خاموش را نیز به کل از بین ببرد، اما این پویایی به واقع آتش زیر خاکستری خواهد بود که تنها نیاز به یک لحظه ی تاریخی دارد.

شاید بتوان در این تعریف، ‘ نا-جنبش’ که از سوی آصف بیات، تبیین شده است را نیز در نظر داشت. او در کتاب خود با عنوان ‘ سیاست به مثابه زندگی ‘ نا-جنبش را عملی جمعی توسط افراد غیر جمعی و به شکل انفرادی تعریف می کند، او بر این باور است که افراد در جوامعی چون ایران بیشتر مردم به ایجاد یک شبکه ی منسجم اجتماعی روی نمی آورند و به توجیه فضای بسته ی سیاسی به سوی عمل های انفرادی می روند، اما همین عمل های فردی از آنجاییکه توسط هزاران و صدها هزار نفر انجام می گیرد به صورت یک ‘ نُرم اجتماعی ‘ شکل می گیرد. این فعالین همدیگر را نمی شناسند و ارتباط مشخصی با یکدیگر ندارند و اغلب پراکنده اند اما هدفی مشترک را پیگیری می کنند.

می توان با این دید به مساله نگاه کرد که همین ‘ نا-جنبش ‘ ها در دوره ای مشخص مقدمات زنده ماندن و یا حتی شروع یک ‘ جنبش ‘را فراهم سازند.

باید در نظر داشت اگر یک جنبش اجتماعی در کوتاه مدت نتواند به پیروزی دست پیدا کند، می بایست خود را برای دوره ای از فروکش آماده کند و در این دوره است که باید خود را تا لحظه ی مشخص دوباره برخواستن زنده نگاه دارد، چرا که اگر چنین نباشد، می بایست شکست خود را بپذیرد.

جنبش سبز نیز به نوعی در میانه های این دوره قرار دارد، اما در ابتدای مسیر خود یک راه را برای پیمودن انتخاب کرده بود، میر حسین موسوی با تبیین ‘ راه سبز امید ‘ تلاش کرد که جنبش را یک مسیر کوتاه مدت ترسیم نکند. او انتخاب ‘ راه ‘ را هدفمند می داند تا در آن بتواند هر شکستی و پیروزی را پایان کار قرار ندهد، شکست هایی که یاس و نا امیدی بدل می شدند و پیروزی هایی که اهداف عالیه را تامین نکرده اند. او با تعریف راه سبز امید، جنبش سبز را از یک جنبش ‘ رای محور ‘ به سوی یک جنبش ‘ مطالبه محور ‘ هدایت کرد و به این شکل جنبش را از درگیر شدن در زمان محدود خارج نمود.

در بخشی دیگر او با اشاره به زندگی و مبارزه ی سیاسی، تلاش کرد تا آن مفهومی که بالاتر به آن اشاره داشتیم را به نحوی دیگر بیان کند، میر حسین موسوی در بیانیه ی ۱۳ خود نوشت: ‘ ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی – اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم.’ در تعریف او: ‘ مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است. ‘ او همچنین ‘ راه سبز امید ‘ را یک ساختار جدید نمی داند و در تعریف آن می نویسد: ‘ سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.’

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large