Skyscraper large

فراتر از تجاوز

h66h30

نیایش دولتی

چندسال پیش، برای گذراندن دوره ی کارورزی مددکاری، در یکی از مراکز وابسته به بهزیستی مشغول به کار بودم. همان طور که انتظار می رود این مراکز مملوء است از مواردی که پیش از مواجهه ی با آنها، شاید تنها در روزنامه ها و سایت ها درباره شان خوانده بودم. اما یکی از آنها، وضعیتی تکان دهنده را پیش رویم گذاشت. نوازدی که حاصل تجاوز به یک دختر عقب مانده ی ذهنی بود؛ احتمالی هم وجود داشت که آن دختر،  قربانیِ تبانیِ برادرش با شخص دیگری باشد و البته با فرار برادر، این گمان تشدید شده بود. اما به هر حال آنچه باقی مانده بود، نوزادی مشکوک به عقب ماندگی ذهنی بود و دختری قربانی شدیدترین خشونت جنسی و پدری منزوی و مطرود در کنج خانه ای بزرگ در بالای شهر، اما کاملا خالی. 

تجاوز، خشونتی که بیش از ۹۰ درصد از قربانیان آن را زنان تشکیل می دهند و آنچه مشخص است هیچ زنی از تهدید تهاجمات جنسی در امان نیست؛ نه زن جوان دانشجوی پزشکی در هندوستان و نه دختری که از معلولیت ذهنی رنج می برد و نه زنان حاضر در یک  میهمانی خصوصی در خمینی شهر و .. 

از تنظیم زمانی و انتخاب مسیرهای امن تر برای رفت و آمد گرفته تا همراه داشتن وسایل دفاعی، همگی از استراتژی هایی است که زنان به ناچار برای مصون ماندن از تعرضات جنسی به کار می گیرند. دغدغه هایی که آمیخته با رفتارهای زنان است و تجربه ی آنها را از حضور در فضای عمومی، از تجربه ی مردان متفاوت می سازد. اینها به دنبال شرایطی است که ایجاد محدودیت در رفتارها را به کسانی تحمیل می کند که خود، قربانیان ِ احتمالی ِ بزهکاریها در سطح جامعه اند. اما داستان به همین جا ختم نمی شود. 

گفتمانی که قائل به لجام گسیختگی غریزه ی جنسی مردان است و آن را کمتر قابل کنترل می داند، ضمن این که مسئولیت صیانت شرایط را تا حدود زیادی متوجه زنان می داند، به محض وقوع جرم هم، ریشه های این تهاجمات جنسی را در خودِ زنان جستجو می کند. به این ترتیب در بسیاری از مواقع این قربانیانِ زن، به بهانه ی آراستگی و پوشش ِ ظاهری و یا آشنایی پیشین با فرد متجاوز، مورد مذمّت قرار می گیرند. غافل از آن که چنین نگرشی موازی با موضعی است که این بارزترین صورت خشونت جنسی را برای متجاوزان نیز در مسیرِ “عادی شدن” پیش می برد. 

اما در واقع تجاوز عملی است مربوط به “قدرت” و نمایش آن و نه عملی ذاتاً شهوانی. ساختار فرهنگ مذکر که اِعمال قدرت و زور را بخشی طبیعی از تعریفِ “مردان واقعی” قرار داده، خود را در خشونت بارترین و عریان ترین صورتش در تجاوز جنسی، متجلی می سازد. در این میان تجاوزات دسته جمعی بیش از گونه ی فردی آن بیانگر ارضای تمایل به نمایش و اثبات قدرت و سلطه جویی مردانه، در میان گروهی از افراد است که عمدتاً یکدیگر را می شناسند واحتمالاً دوست هستند. 

این ساختارها در جهت انقیاد زن، حتی پس از وقوع تجاوز نیز پس نمی روند و زن را برای حفظ حیا و شرمی که از او انتظار می رود، اغلب از ابراز آن به دیگران منصرف می کنند. پنهان کاری خصوصاً در مواردی که متجاوز، از خویشاوندانِ زن باشد و یا آشنایی قبلی ای وجود داشته باشد، بیشتر اتفاق می افتد. خانواده ی قربانیان هم گاهی از ترس آبرو، این مکانیسم را تشدید می کنند؛ همچنین همان دیدگاهی که زن را به واسطه ی پوشش، خنده ی بی مورد، برقراری ارتباط با افراد ناشناس، ساعات خروج از منزل و در مجموع چگونگی ظهورش درعرصه ی اجتماع، مسئول تعرضات جنسی مردان می داند، در جهت ” انکار قربانی”- حتی از سوی خودش- عمل می کنند. 

 البته روند قانونیِ اثباتِ ادعای تجاوز که زمینه ی سکوت قربانیان را فراهم می کند هم قابل چشم پوشی نیست. خصوصاً در قوانینِ کشور ما که در صورت عدم احراز عنف و ادعای بزهکار مبنی بر رغبت و رضایت قربانی، ممکن است زن حتی مجرم به زنا تلقی شود. این در حالی است که واکنش دفاعی یکدست و مشابه از سوی زنان قربانی در برابر هر فرد یا افراد متجاوز و با هر میزان از به کارگیری خشونت و زور از سوی آنها، تا اندازه ای که آثار جسمی بر جای بگذارد، انتظاری واهی به نظر می رسد. 

به این ترتیب سازوکارهای پیچیده ای که اساس تجاوزات جنسی را شکل می دهد، از این عمل نقض کننده ی شاُن انسانی فراتر می رود، و با حفظ زنان در موقعیت جنسیتیِ فرودست، روند آسیب پذیری آنها را در برابر خشونت های جنسی تداوم می بخشد. 

 


  • ستاره صبح/  شماره ۱۶۱ 
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large