Skyscraper large

ناقوس زندگى

sdg6sdg61- محمدجواد اکبرین mohamad javad akbarein

محمدجواد اکبرین

میلاد مسیح است و کلیساها ناقوس تولد می نوازند؛ تولد مردی که گفت: من نانِ زندگی هستم؛ هر که نزد من بیاید هرگز گرسنه نخواهد شد و هر که به من ایمان بیاورد هرگز تشنه نخواهد ماند . (انجیل یوحنا- فصل ۶- آیه ۳۵)

پس از او، روزگار انجیل به دوران نزول قرآن رسید و محمد مصطفی بر مردمان وحی خواند که قرار است زنجیرهایی را که بر آنان سنگینی می کند را بردارد و آزادشان ‌کند . (سوره اعراف آیه ۱۵۷)

پیامبران اما، غایبان بزرگِ تاریخ ادیان اند. نانِ آنها اگر به زندگی مردم نرسید، نام شان برای پاره ای از مردمان، نان شد. نیچه می گفت: روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. امّا خدا مُرد و اکنون کفران زمین، سهمگین‌ ترین کفران است نیچه، از مرگ خدا خرسند نبود که بیمناک بود. او چشم به ادیانی گشوده بود که قرار بود جان را فربه کنند و تن را به خدمتِ جان درآورند و از زنجیرها رها کنند اما تاریخِ آنها، تاریخ تنهاییِ تن ها و رنجوریِ جان ها و فربهیِ زنجیرها شد. آنگاه پرسید که  خدایی توانید آفرید؟ پس، از خدایان هیچ مگویید! امّا “ابَر انسان” را چه نیک توانید آفرید! او بشر را به این شجاعت فراخواند که اگر بر خدا شوریده، بر زمین نیز بشورد و اگر از آن بریده، به اسارتِ این نیز درنیاید و چاره را در ابَر انسان یافت:

«تنها از آن زمان که او (خداوند) در گور جای گرفته است شما بار دیگر رستاخیز کرده ‌اید، تنها اکنون است که نیمروز بزرگ فرامی‌رسد، تنها اکنون است که انسان والاتر، خداوندِ زمین می‌شود! هان، برپا! انسان‌های والاتر، تنها اکنون است که کوه آینده بشر درد زایمان می‌کشد. خداوند مرده ‌است؛ اکنون ما می‌خواهیم که ابرانسان بزیَد». (ترجمه داریوش آشوری).

با هجرت پیامبر اسلام به مدینه و ضرورت تأسیس حکومت، دیگر هر مسلمانی لزوما مؤمن نبود و برخى به علل مختلف از جمله بهره‌مند شدن از غنائم وجاهتِ مسلمانی به او گرویدند و مسلمان شدند و نفاق متولد شد و وحی رسید که یا أیّها الذین آمَنوا، آمِنوا! ای آنان که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید!

نفاق، همزاد اسلام شد و مؤمنانِ مسلمان، هنوز نیز از دو رویانی که سقف معیشت بر ستون شریعت بنا می کنند زخم می خورند و دستِ استبداد را از آستین دولت اسلامی دراز می بینند. مسیح اما حکومت را تجربه نکرد و پیروانش در طلب غنیمت، جامه ایمان به تن نکردند که منافقانه نیایش و مشرکانه پرستش کنند و نفاق همزاد مسیحیت نشد؛ او از پیروانش خواست که دشمنان خود را دوست بدارند و به آنها احسان کنند و برای لعنت کنندگان، برکت طلب کنند و برای خصم، دعای خیر روا دارند و آنکس که ردا از آنها ربود قبا را نیز ارزانی اش کنند… تاریخ ادیان اما راهى متفاوت از صراط پیامبران پیموده و اینک صداى هر دو پیامبر در میان خطبه ها و خطابه ها گم شده است.

ناقوس میلاد مسیح، هر سال به صدا در می آید و شیرین ترین نیایش ها در کلیساها خوانده می شوند اما روزها دورتر از آرزوهای مؤمنانِ به صلح و آزادی نو می شوند و اخبارى پیاپى از درد و رنج و تباهى بر صفحه و ساعتِ نخست رسانه هاى جهان نقش مى بندد.

خدا مُرد و پیامبرانش نیز هم؛ زنده بادِ دیگری طلب باید کرد؛ اما و هزار اما ابَرانسانیّتِ انسان کجاست تا گره از کار فروبسته جهان بگشاید و مسیح مرده را این بار نه به نام، که به همان نانِ موعود زنده کند و آبی بر عطشِ تن و جان رنجور آدمی برساند. 

 


  • ویراسته ى یادداشتى در کریسمس ٢٠١١
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large