Skyscraper large
اقرار قرائتی سبز

برگ یازدهم : جعفر پناهی

dg564dg

مهرانه رضایی‌فر

متولد تیرماه ۱۳۳۹ در میانه است. فعالیت در سینما را از دستیاری کارگردانی آغاز کرد و در ادامه علاوه بر کسوت کارگردانی، به فیلمنامه نویسی هم روی آورد. میزان جوایز و تقدیرهایی که از وی به عمل آمده، از عمر حکومتی که او و افکارش را به بند کشیده بسی بیشتر می نماید و در این میان، روسیاهی ذغال هم حکایتِ همیشه ی تاریخ است.

جعفر پناهی، فیلمساز شهیر ایرانی که آثارش هیچ گاه روی اکران را ندید، نخستین بار در چهلمین سالروز شهادت جان باختگان جنبش سبز در بهشت زهرا بازداشت شده بود، و پس از آن برای دومین بار ساعت یک نیمه شب شامگاه دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸، با یورش تعداد زیادی از مامورین امنیتی به منزل مسکونی اش، خود به همراه خانواده و ۱۷ تن از مهمانان به بازداشتگاه اوین منتقل شدند. در پی این اتفاق، تیم شریعتمداری و روزنامه کیهان، نوشت : «پناهی بار دوم در حالی دستگیر شده که زیرزمین خانه خود را تبدیل به لوکیشنی برای تصویرسازی شکنجه و تجاوز در ایران کرده بود و قصد داشت دروغ شیادانی چون کروبی و موسوی و باند حلقه زده به دور آنها را تصویری کند و برای انتشار به خارج کشور بفرستد.» کیهان که در ادامه توهمات عجیب و غریب خود از “هشیاری دستگاه های امنیتی در پرده برداری از اقدام وطن فروشانه پناهی” سخن به میان آورده، می نویسد : « محل زندگی جعفر پناهی از مدت‌ها پیش از انتخابات و به ویژه پس از ۲۲ خرداد به محل ساخت فیلمی علیه نظام در راستای کمک به اهداف جریانی خاص تبدیل شده و وی و همکارانش هنگام دستگیری، با هماهنگی بیگانگان و مخالفان نظام در حال ساخت فیلمی علیه نظام بوده و دستگیرشدگان، همگی از عوامل تهیه فیلم بوده‌اند.» این در حالی است که تنها ۳۰ درصد از تصویربرداری فیلم مورد بحث گذشته بود.

جعفر پناهی که پس از دستگیری به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و محکوم به سه ماه حبس شده بود، در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ در اعتراض به رفتار وقیحانه حکومت با خود و خانواده اش، دست به اعتصاب غذا زد. در توضیح دلایل اعتصاب خود طی نامه ای اظهار داشت : «بعد از برخورد ناشایستی که شنبه شب (۲۵/۲/۸۹) در هجوم مامورین به داخل سلول ۵۶ اوین صورت گرفت و متعاقب آن به مدت یک ساعت و نیم، من و هم سلولی‌هایم را بدون لباس در بیرون و در هوایی سرد نگه داشتند، صبح روز یک‌شنبه مرا به بازجویی بردند و متهم کردند که از داخل سلول فیلمبرداری کرده‌ام؛ که کذب محض است. سپس تهدید کردند که تمامی اعضای خانواده‌ام را دستگیر و به اوین منتقل خواهند کرد و دخترم را به بازداشتگاهی ناامن در رجائی‌شهر خواهند فرستاد و با این حرف‌ها قدرت تجزیه و تحلیل را از من سلب کردند.»

فروردین ۸۹، نخستین سالی بود که فرزندان این کارگردان تحسین شده ی سینمای مستقل، در غیاب پدر، سال را به امید آزادی او تحویل کردند. در بخشی از دل نوشته طاهره سعیدی (همسر)، پناه و سولماز پناهی (فرزندان) آمده : «نه جعفر! جوابش نه بود. این همه به شوخی از ما پرسیدی و ما این همه بی توجه از کنار سؤالت رد شدیم. تا بالاخره آنها به خانه ما آمدند و به سؤالت جواب دادند! آنها در خانه ما بودند و ما هر کدام گوشه ای ایستاده بودیم. به هر جای خانه سر می زدند، می گشتند، بیرون می ریختند، ولی ما هر کدام با دست های بسته گوشه ای ایستاده بودیم. فقط می خواستم رفت و آمدشان قطع شود تا لحظه ای نگاهمان به هم بی افتد. می دانستم تو هم نگاهت به دنبال من و سولماز است. کارهایشان که تمام شد، قبل از این که ما را هم، مثل همان خرت و پرت ها جمع کنند و ببرند، بالاخره همدیگر را پیدا کردیم. تو فقط توانستی دست های بسته ات را کمی بالا بگیری و به من لبخند بزنی. خدا می داند همه توانم را جمع کردم که لبخندم بزرگ تر از تو باشد و، دست هایم بالاتر. ولی خدا می داند چه قدر تلاش کردم که بماند آن لبخند بر صورتم، که پنهان کند ناراحتی ام را از فکر کردن به تو، تو که هر چه می شد به شوخی از ما می پرسیدی : یعنی آدم تو خونه خودش هم نمی تونه آزاد باشه؟ و آخرین بار با دست های بسته در خانه ات ایستاده بودی. انگار آدم هیچ وقت، هیچ جا آزاد نیست جعفر، حتی توی خانه اش. من هم در زندان تو قدم می زنم، همانجا که در تنهایی ِ تو، سال نو تحویل میشود. چه سال نویی، که همه حواسم پیش دستهای توست…» در ادامه، دختر با پدرِ در بند سخن می گوید : «دائم دلیلی برای گریه کردن هست، و من مثل تو نیستم بابا، که آنها را ببینم و جلوی خودم را نگه دارم. تو را اذیت می کنند و من گریه می کنم، تو را به زندان می برند و من گریه میکنم. تو در زندان میمانی و من گریه می کنم. تو در زندان می مانی و سال نو می آید و من گریه میکنم. گفتم که، دائم دلیلی برای گریه کردن هست. نگاه کردن به یک صندلی من را به گریه میاندازد، و من اصلا ً مثل تو نیستم بابا…»

b741d1a11هر چند که کیهان با القابی مثل “خوش خدمتی برای جریان ناتوی فرهنگی” از شجاعت و ایستادگی جعفر پناهی یاد کرد و ظفرمندانه، به تقدیر دستگیری این هنرمند که بایدها و نبایدها را وقعی نمی نهد، پرداخت، اما دامنه اعتراضات به این واقعه سویه ای جهانی پیدا کرد.

پناهی در دفاعیات خود در دادگاه عنوان کرده بود : «من فیلمساز اجتماعی ام، نه فیلمساز سیاسی. سینمای سیاسی را فاقد ارزش هنری می دانم. سینمای سیاسی یعنی سینمای حزبی و شعاری. سینمای حزبی به تماشاگر حکم می کند که چه باید کرد یا چه نباید کرد. اما در سینمای اجتماعی هرگز برای تماشاگر نسخه پیچیده نمی شود. مرا متهم به حضور در اجتماعات کرده‌اند. در سینمای اجتماعی، فیلم‌سار ناظر است. ناظر بر وقایع اجتماعی‌اش. پس با این نگرش، من باید بر اتفاقاتی که بر کشورم می‌گذشت، ناظر می‌بودم. هر چند فیلم‌ساز با دوربین‌اش نظاره می‌کند، اما اجازه‌ استفاده از دوربین را به هیچ فیلم‌ساز ایرانی ندادند. هنرمند می‌بیند تا شاید روزی روزگاری برای به‌وجود آوردن اثر هنری الهام بگیرد. من ناظر بودم و این حق من بود که ببینم. هیچ‌کس اجازه ندارد هنرمند را وادار به ندیدن کند. چرا باید این حق را از هنرمند سلب کرد و او را به جرمی واهی محاکمه کرد.»

و این در حالی بود که پس از آزادی با قرار وثیقه ای ۲۰۰ میلیون تومانی، با حکم سنگینی رو به رو شد که نظیرش برای ثبت در تاریخ به عنوان سندی دیگر از بیشمار سند مخالفت حکومت ایران با هر نوع اندیشه و تفکری، که خارج از چارچوب تنگ ایدئولوژی های خودساخته خویش باشد، است. جعفر پناهی به اتهام “اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران” به شش سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از ساختن فیلم، نوشتن هر نوع فیلمنامه و مسافرت به خارج از کشور محکوم شد. در اعتراض به این حکم سنگین بود که در آستانه برگزاری جشنواره کن، سایت رسمی این جشنواره اعلام کرد که ۱۷ هزار تن از دست‌اندرکاران سینما در سراسر جهان، خواستار لغو حکم جعفر پناهی و محمد رسول‌اف شدند. در حالی که در ایران تنها جمعی متشکل از ۱۲ نفر از سینماگران سرشناس اعتراض خود را به این حکم نشان دادند.

پناهی در شرایطی در وطن خویش، خود را غریب احساس می کند که پارلمان اروپا، جایزه ساخاروف که جایزه ای حقوق بشری است را در سال ۲۰۱۲ به پاس “آزادی اندیشه” به وی و نسرین ستوده اهدا کرد. این کارگردان آزادی خواه، در واکنش به کسب این جایزه، در پیامی کوتاه گفت : «تبریک به نسرین ستوده که توانست با پایدارى و مقاومت به خواسته بر حق اش جامعه عمل بپوشاند.»

امسال آکادمی علوم و هنرهای سینما (اسکار) در فهرست اولیه ای که از ۱۵ نامزد فیلم مستند منتشر کرده، نام “این فیلم نیست” اثر جعفر پناهی و مجتبی میرتهماسب را هم گنجانده است. این فیلم مستند گزارشی از یک روز زندگی پناهی در دورانی است که این سینماگر ایرانی پس از تقاضای فرجام، در انتظار اعلام حکم نهائی دادگاه انقلاب در خانه به سر می‌برد و حق نداشت خانه را ترک کند. در صحنه‌ای از فیلم پناهی با لحنی شوخ و تمسخرآمیز می‌گوید که بنا به حکم دادگاه او از ساختن فیلم منع شده است، اما کسی او را از بازی کردن در فیلم و تعریف فیلمنامه منع نکرده است، و در نهایت می‌گوید: «تازه، این که فیلم نیست!»

پای‌بندی جعفر پناهی به واقعیتی که تصویر می‌کند، پیش و بیش از آن که وی را سینماگری اجتماعی جلوه دهد، او را هنرمندی متعهد که با پیروی راه حق، فرزند زمانه خویش است، معرفی می کند. وی که این روزها سکوتی معنادار را برگزیده، خوب است بداند که هم نسلان پناه و سولماز، “بادکنک های سفید”شان را به دستان قدرتمند امثال او گره زده اند، به امید روزی که از این کوره ی داغِ جفا، “طلای سرخِ” وفا بیرون آید …

 


  • “اقرار قرائتی سبز” تعبیری است وام گرفته از سید علی صالحی تا نام دفتری باشد که از هنرمندان سبز یاد می کند؛ آنانکه با مردم شان، همدل و همراه بودند و هستند، حتی در دشوارترین روزها…
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large