Skyscraper large

درد مشترک، حقی که گرفتنیست

47_412514551_   سوده راد  Soudeh RAD

سوده راد

شاید در چند دهه اخیر و بویژه بعد از آغاز حکومت جمهوری اسلامی بر ایران، به اندازه دو، سه سال اخیر از آنچه در سایر نقاط جهان می گذرد نشنیده باشیم. این هم می تواند به سبب رویدادهایی باشد که بویژه در جهان عرب رخ داده است و هم به دلیل مهاجرت های اجباری یا اختیاری بسیاری از کنشگران جنبش های مدنی از ایران. تعداد مقاله ها و یادداشت های خبری و تحلیلی درباره آنچه آنسوی مرزهای ایران می گذرد روز به روز بیشتر می شود و گویی چشم ها را بر این «درد مشترک» باز می کند؛ درد بی عدالتی و نابرابری و امید و آرزوی جهانی عاری از ظلم و حامی حقوق بنیادین انسان ها.

چه فرقی می کند که باشی و کجا باشی، حق گرفتنیست و باید بگیری اش. نسرین ستوده باشی و ناعادلانه زندانی، برای پایان دادن فشار بر خانواده ات اعتصاب غذا می کنی تا ممنوع الخروجی مهراوه ات لغو شود؛ زندانی سیاسی زن باشی و در اعتراض به هتک حرمت و آزار جنسی اعتصاب می کنی تا عاملین و آمرین را به پای میز محاکمه بکشانی تا چنین خطایی دیگر ازشان سر نزند؛ فعال سیاسی و اجتماعی باشی و برای پایان بی عدالتی ها تلاش کنی، بنویسی، فریاد بزنی، سخنرانی کنی و… تا بیش از هرچیز آگاهی را افزایش دهی؛ دختری پانزده ساله پاکستانی باشی و برای دسترسی به آموزش و بهره مندی از آن در مقابل فشارهای طالبان تلاش کنی؛ زنی باشی که دلمشغولی های زندگی شخصی و روزمره، فرصت فعالیت اجتماعی را نمی دهد، ولی وقتی در کوچه و خیابان، خانه و مدرسه و دانشگاه و محیط کار و… مقابل خشونت های خیابانی – که ساده ترین آنها «متلک پرانی» است- فریاد بزنی؛ زن و مردی باشی که لایحه محدودیت خروج زنان مجرد از کشور اعتراض داشته باشی و با نمایندگان مجلس شورای اسلامی تماس بگیری؛ همه و همه نشان از تلاش برای احقاق حقیست که پایمال می شود، حقی که گرفتنتی‌ست.

در کشوری که کنشگری از هر نوع که باشد – برای حفظ محیط زیست، نجات حیوانات خیابانی، رفع نابرابری های جنسیتی، قومیتی و شغلی…-  به شرط کمی مخالفت با سیاست های کلی نظام، محکومیت هایی «عجیب» و ناعادلانه در پی دارد، کنشگری نه تنها «شجاعت» که «سیاست» هم می طلبد. سیاستی که امکان ادامه کار را در عین تأثیرپذیری آن تضمین کند و رشته های رابطه کنشگران سرشناسی که داخل مرزهای سرزمین مانده اند و آنها که برای مبارزه خروج را انتخاب کرده اند محکم تر کند. بار تولید نیاز به تغییر در جامعه ولی تنها بر دوش این کنشگران سرشناس نبوده و نیست. همانگونه که تبادل اطلاعات و استفاده بهینه از تجربیات کنشگران در سایر کشورها، به یافتن راه هایی برای عبور از سد های رسیدن به آرمان در کوتاه مدت و بلند مدت کمک می کند، رساندن بسته هایی اطلاعاتی به دست مصرف کننده نهایی آن، یعنی تک تک افراد جامعه خود امری حیاتیست. مرز نظاره گر بودن و کنشگری در رابطه با رویدادهای اجتماعی، به نازکی درک نارضایتی و سخن گفتن از آن به هر طریقیست. پس همین که چیزی خواندیم، دیدیم، شنیدیم و در مورد آن با دیگری صحبت کردیم، خواهی نخواهی وارد دنیای کنشگری شده ایم و سهمی در ساختن آینده ای متفاوت بر عهده گرفته ایم.

برای کاهش نابرابری ها، خشونت ها، قوانین تبعیض آمیز، در خانه، خانواده، جامعه، سیاست و فرهنگ و … شاهکلید دست تک تک ماست، همین که باور داشته باشیم حق گرفتنیست! تاریخ نشان می دهد سیاست های ضد تبعیض در هر کشور و ساختاری تنها به پشتوانه حق خواهی فرد یا افرادی به صورت فردی یا گروهی  در اولویت قرار گرفته است. خاستگاه برابری خواهی جنسیتی یا فمینسیم، هر جای دنیا که باشد، هدفش درمان درد مشترک بی عدالتیست که فرد به فرد قربانی می گیرد و روز به روز در جان و فکر انسان ریشه هایی عمیق تر می دواند.

انتخاب با ماست، با تک تک ما، که نظاره گر پایمال شدن حق باشیم یا کنشگر و معترض به نابرابری. این بار که در کوچه و خیابان متلکی شنیدیم، سکوت می کنیم یا به هر روشی، اعتراض؟ این بار که صدای فریاد، فحاشی و خشونت خانگی از خانه همسایه آمد، سکوت می کنیم یا به هر روشی تلاش در تغییر آن داریم؟ این بار که خود هدف چنین نابرابری هایی بودیم، برای احقاق حق خود نظاره گر می نشینیم یا سهمی در تغییر از آن خود می کنیم؟

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large