Skyscraper large

وقتی آقای وارونه مدیر شد

IMG_1718-shahab-amopor شهاب عموپور

شهاب عموپور

وقتی معاون شهردار تهران مدعی می شود که «وارونه گی و آلوده گی هوا، ناشی از تصمیمات وارونه ی برخی مسئولان است؛ نه ناشی از تغییرات جوّی»، دیگر چه جای سئوال است از اوضاع؟ چه جای نگرانی ست که دبیر انجمن سرطان ایران خبر می دهد: «میزان شیوع سرطان در زنان ایران، ۴ برابر دنیا ست» و چرا باید کند وکاوی کرد در این که در آستانه ی برپایی همایش سالانه ی انجمن سرطان اعلام شده: «سنّ متوسّط مراجعه کننده گانی که در سال ۱۳۸۷ برای درمان سرطان پستان مراجعه کرده‌اند، حدود ۱۰ سال کمتر از دیگر کشورهاست. هنوز دلیل مشخصی برای کاهش سن ابتلا به سرطان پستان در کشور مشخص نشده است». 

وقتی “فرج الله سلحشور” بگوید: «علمای حوزه ی علمیّه باید آستین‌ها را بالا بزنند و مبانی، اختلاف نظرها و نقطه تضادها در حوزه هنرهای تصویری را پیدا کنند و بر اساس آن مبانی، “اصول فیلم‌سازی و سریال‌سازی” را بنویسند و آن‌ها را اجرایی کنند». وقتی “شجاعی کیاسری” نایب رییس شورای نظارت بر صدا و سیما تهدید کند: «بازیگران زنی که در تلویزیون از آنها استفاده می شود، باید برای چگونه گی پوشش ظاهری خود در مجامع عمومی و مهمانی ها تعهّد بدهند که مغایر با ظاهرشان در تلویزیون نباشد». وقتی آمارها نشان می دهد که «بر خلاف ادعای مسئولان، فیلم هایی که نمایش شان در سالن های تحت پوشش حوزه هنری، از سوی مدیران مدّعی بر ارزشمداریِ این سازمان تحریم شده اند؛ با وجود امکان نمایش محدود در سایر سینماها، آمار فروش شان از فیلم هایی که تحت حمایت سران حوزه بوده اند و اخلاق گرا قلمداد می شدند، بسیار بالاتر است». آن گاه چه جای مداقّه دارد در احوال سینما؟ چه جای آن دارد که “کیومرث پوراحمد” و “علیرضا داوود نژاد” و “عزیزالله حمید نژاد” و دیگران، از فرا رسیدن “مرگ سینما” خبر دهند و مدیران فعلی را به چالش کشند و بیانیه صادر کنند که:

«…مردم ایران و آن‌ها که قلبشان برای فرهنگ و هنر ایران اسلامی می‌تپد، طی سالهای اخیر شاهد جریانی بوده‌اند که کمر به قتل سینمای ایران بسته است. جریانی که اگر تدبیر خردمندان آن را متوقف نکند، رفته رفته و در آینده‌ای بسیار نزدیک، شاهد مرگ این سینما خواهیم بود. جریانی که در گذشته‌ای نه چندان دور اعلان کرده بود که اگر قرار است فیلمهای دلخواه ما ساخته نشود، ایران نیز می‌تواند مثل بسیاری از کشورهای دیگر سینما نداشته باشد! جریانی که می‌خواهد فیلمسازان مستقل از نگاه انتقادی خود دست بکشند و بله قربان گوی آن‌ها باشند…». 

وقتی وارونه گی در پرسشگر و پاسخگو اتفاق می افتد و این محمود احمدی نژاد رییس دولت است که از “مردم” می پرسد: «چرا باید زمین این قدر گران باشد؟» و بعد برای ارزان شدن زمین و خانه سازی این گونه محاسبه می کند: «آیا کشور کوچکی هستیم؟ نه؛ ایران بیش از ۱۸۷ میلیون هکتار وسعت دارد و کُلّ زمینی که زیر سطح روستاها و شهرهای کشور است، فقط کمی بیش از دو میلیون هکتار است. در حال حاضر ۲۱ میلیون خانواده در ایران زندگی می‌کنند و فرض کنیم که به هر خانواده یک هکتار زمین بدهیم، می‌شود ۲۱ میلیون هکتار و ببینید که از این ۱۸۷ میلیون هکتار، به چه میزان هم باقی می‌ماند…». آن وقت چه جای تعجب دارد اگر در همین شیوه ی محاسباتی و اجراییِ حاکم، درصدی از پولی که قرار بوده به “بیمارستان ها” پرداخت شود، صرف “مسکن مهر” شده باشد و “شهریاری” نماینده ی مجلس بگوید: «متاسفانه وزارت راه و شهرسازی، از ۱۱۵۰ میلیارد تومان درآمد هدفمندسازی یارانه‌ها، تنها ۸۰ میلیارد تومان را به بیمارستان‌ها اختصاص داد و بقیه را صرف مسکن مهر کرد. دولت با چه مستمسک قانونی ای، یک هزار و صد و پنجاه میلیارد تومان از بودجه ی بخش سلامت را به وزارت راه و شهرسازی واگذار نمود؟». 

وقتی “مهدی کوچکزاده”، نماینده ی با سوابق امنیتی مجلس شورای که جزو علمداران برخورد های پلیسی-امنیتی با منتقدانِ نظام است، مدّعی می شود که «می خواهم بمیرم که ستّار بهشتی مُرد» و وزیر آموزش و پرورش، به هنگام پاسخگویی در مورد حادثه ی آتش سوزی مدرسه ی دخترانه، به سئوالات خبرنگاران می خندد. وقتی “جعفر تشکّری هاشمی” معاون شهردار تهران، تصمیمات وارونه ی خودِ مسئولان را سبب سازِ وارونه گی هوای تهران می داند. آن گاه چه جای تعجب است که روز سه شنبه، “یک جُغد شاخدار” بر سردرِ سالن برگزاری کنفرانس خبری در ساختمان وزارت امور خارجه می نشیند و چه جای شاخ درآوردن دارد این روزها؛ که مدیر کل حفاظت از محیط زیست استان تهران نیز می گوید:

«احتمالا جغد شاخدار در وزارت امور خارجه توسط صاحبش رها شده است». رها شده ست… 

وارونه گی زمانه از خودشان است. ما خوبیم، نگران نباش!

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large