Skyscraper large

رهبرى و رهبران در جنبش اجتماعى

کامیار بهرنگ

جنبش های اجتماعى همواره برای پیشرفت و پیروزى نیاز مبرمى به رهبرى در ٣ بستر “مدیریت منابع انسانى، مدیریت منابع مالى و مدیریت زمان” دارند. هر سه بستر الزاما در یک نفر تأمین نخواهد شد اما می بایست در یک شوراى متمرکز و هماهنگ شکل بگیرد. براى توضیح مى توان این تقسیم کلى را در زیر شاخه هاى کوچکترى نیز تعریف کرد تا ضرورت وجود یک رهبرى غیر متمرکز را به روشنى دریافت. 

براى مثال مدیریت منابع انسانى در ٣ زیر گروه مدیریت منابع رهبرى، مدیریت منابع فعالان و مدیریت منابع شهروندی تقسیم کرد. در هر بخش مشخصا یک گروه رهبری برای پوشش حداکثری نیازمند نمایندگی حداکثری نیروهای معترض است. در این میان ٢ زیر گروه اول ( رهبری و فعالان ) با اینکه در نگاه اول ضرورت جنبش تلقى مى شوند اما عرصه ى سوم (که با جنبش معترضان رابطه مستقیم ندارد) در نگاهی عمیق تر، در یک چهارچوب بلند مدت مهمترین بخش مطالعاتی جنبش معترضان خواهد بود.

 روشنفکران و جنبش های اجتماعی که عنوان بندی های مشخص دارند هم نمی توانند نماینده ی عمومی شهروندان باشند. با این نگاه حتى ( به ادعای جنبش های سوسیالیستی و زحمت کشان ) نمی توان یک جنبش و یا یک بخش منادی خیر عمومی باشند هرچند آن جنبش اکثریت و یا اکثریت مطلق داشته باشد؛ با شکل گیری جنبش هاى مدرن، ضرورت چند وجهی بودن بخش رهبری و نیز فعالان بیشتر به چشم می آید تا بتواند میانه ها و حاملان بیشتری در بخش های گوناگون جامعه شهروندی را ترسیم و آنها را گسترش دهد. 

برای توضیح زیر شاخه اول (رهبری) باید توجه داشت که در تعریف آن “رهبر”، یک مدیر کاریزماتیک و محبوب  ( به مانند گاندی و یا لوتر کینگ ) جای خود را به یک شوراى موفق داده است (مانند شورای مخالفان چکسلواکى ) و این شبکه و شوراى موفق در میان خود توانسته است رهبرى متمرکز را در هم شکسته و عملا یک مدیریت مرجانی ( چند وجهی – به مانند مرجان دریایى ) را تولید کند که مشخصا نقطه ى ثقل مشخص ندارد که ضربه به آن به معناى ویرانی شبکه باشد و از سوی دیگر بر فرض شکسته شدن یک بخش از این رهبری، بخش های دیگر قدرت ادامه و مدیریت را دارا باشند و در کوتاه مدت نیز بتوانند بخش نابود شده را بازتولید کنند. 

در این موارد، قدرت یک رهبر قدرت یک جنبش نمی شود و که با نبود آن ویا کمرنگ شدن نقش او ( زندانی و یا تبعید شدن به طور مثال) جنبش با بحران روبرو شود، از سوی دیگر در مواقع بحرانی گستردگی رهبری می تواند قدرت نفوذ شبکه را بالا ببرد.

تجربه های جنبش های اجتماعی نشان می دهد که هر چه نقطه های اتصال شبکه رهبری به شبکه های معترضین بیشتر باشد سرکوب و تحدید جنبش مشکل تر می شود و در جنبش هایی حتی با بهترین رهبری های متمرکز و در جوامع دیکتاتوری، کنترل یک رهبری با تمام هزینه های آن آسان تر است.

از سوی دیگر تقسیم بندی همین شبکه به ٢ بخش رهبری با مشخصه هاى (پروفایل) پر رنگ و رهبری با مشخصه هاى کمرنگ، اجازه می دهد ٢ شبکه به صورت همزمان در جریان کل حرکت قرار داشته باشند. از یکسو رهبری با مشخصه های پر رنگ (که غالبا رهبری داخل کشوری است) در معرض تماس دائم با شبکه های درونی معترضان و دریافت کننده ی مستقیم رصد های شهروندی باشد و از سوی دیگر رهبری با مشخصه های کمرنگ (که غالبا رهبری خارج از کشوری است) به عنوان سازمان دهنده ی جنبش در مواقع بحرانی عمل کند و بتواند در عین مشروعیت یابی از جنبش درون کشوری، به شاخه سازی های گسترده تر همت کند. 

جنبش سبز نیز چنین الگویی را در عمل ( و نه الزاما به صورت تئوریک ) در خود داشت و شبکه های اجتماعی معترضان در شبکه های متفاوت رهبری جنبش را به پیش بردند و بناى ” راه سبز امید ” بر همین مبنا تعریف شده بود. اما از آنجا که شبکه های بیرون و درون کشور نتوانستند به رابطه ای مستحکم دست یابند، جنبش نوعى انسداد را پس از حصر رهبران نمادین جنبش تجربه کرد هر چند اگر تلاش ها پس از حصر برای شکل گیری یک شبکه ی حداکثری معترضان کامروا نشد اما چون شبکه هاى میانى همچنان زنده هستند با تشکیل یک شورای رهبری با خصوصیاتی که ذکر آنها در بالا گذشت، می توانند دوباره پویا و اثر گذار باشند. 

نگاهی دوباره به تعریف شبکه های اجتماعی از دید میرحسین موسوی صورت مسئله را روشن تر مى کند: «وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم». 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large