Skyscraper large

ماکس وبر، یک سکولاریست نبود

مقصود فراستخواه

«وبر یک سکولاریست نبود . یعنی قائل به سکولاریسم نبود!»

 وبر در جای یک متفکر جدّی کوشیده است  آن «عقلانی شدنی» به معنای خاص ودر دوران خاص ودر اروپا را بررسی انتقادی بکند و توضیح بدهد. این عقلانی شدن به معنای خاص، دیوار به دیوار سکولار شدن بود. این همان عقلانیتی است که از  او عقلانیت ابزاری تعبیر می کنند. یعنی شما هدفها وانتظاراتی دارید و شیوه ها و وسائل  عقلانی  وسازگار با آن اهداف و انتظارات  انتخاب می کنید. زیاد کاری ندارید که خود هدفها وانتظارات تان از چه قرار است، چقدر خوب یا بد است ، تا چه حدی ناقص یا کامل است.

انسان اروپایی در آن دوره می خواهد منابع طبیعت را تسخیر بکند و در جهت رفاه وآسایش خود از آنها بهره بگیرد وبرای این کار، می آید و  فکر خود وسازمان زندگی خود را عقلانی می کند. رشد سرمایه داری  و بوروکراسی نه به معنی مبتذل ادارات ما بلکه سازمانهای شایسته گرا و مبتنی بر قانون ومقررات وتقسیم کار وتخصص و تفکیک مدیریت از مالکیت  و نظم و کارشناسی  وکارگزاری حرفه ای و  مانند آن، نتیجۀ این عقلانی شدن است. سرمایه داری نوظهور در اروپای آن دوره نمونه ای از سازمان عقلانی ِ کار وتولید وپیشرفت در جهت حداکثر سازی سود سرمایه گذاران وبه تبع آنها منافع بقیه جامعه وعموم است!

وبر این عقلانیت را  واین سرمایه داری نوظهور را با نگاهی انتقادی و تراژیک بررسی می کند وبا نوعی آگاهی دردناک،  از قفس بوروکراسی بحث می کند. او از سویی بازگشت انسان به کاریزمای سنتی را ممکن نمی بیند. آن دنیای مملوّ از اسرار و دنیای افسون شدۀ قدیمی به نظر وبر بر هم خورده است. وبر می بیند که از سویی تخصص وعلم ورزی، آن حیرت قدسی پیشین را از بشر گرفته است. از سوی دیگر همین عقلانی شدن وافسون زدایی و سکولارشدن نیز خود به رغم ظرفیتهای کارکردی اش، مستعد انواع مشکلات عاطفی وروحی برای بشر است. وبر انصافا نبوغ آسا نظریه پردازی کرده است . اما کاملا قابل درک است که وی نتوانسته است نظریه اش را بیش از این پیش ببرد وحتی ابهاماتی در مباحث او از جمله در بحث عقلانیت باقی مانده است.

 بعدها کسانی کوشیدند به بحث عقلانیت وضوح بیشتری بدهند. مثلا هابرماس،  ایراد کار را در نارسایی ها وضعف های عقلانیت ابزاری دید. به نظر وی این عقلانیت، خیلی «محاسبه گر» و «سودانگار» است. ارزشها وهنجارها در آن نادیده گرفته می شوند ودر هاله ابهام می مانند. وی نظریه عقلانیت فرهنگی وارتباطی اش را برای رفع این ایرادها  و ضعفها ارائه کرد.

از نظر هابرماس، سپهر عمومی آزادی لازم است که از سیطره ومستعمرگی سیستم های قدرت وثروت آزاد باشد ودر این سپهر عمومی گفت وگوهای محدود نشده ای جریان پیدا بکند تا بشر بدون اینکه از مدرنیته واز اصل عقلانیت سرخورده بشود ، بدون اینکه به عقب  وبه دنیای پیشامدرن برگردد و گرفتار سیطرۀ قدرت ها ونهادهایی به نام امر مقدس بشود، بیاید و نارسایی های فکر مدرن را رفع بکند وطرح ناتمام عقلانیت را پی بگیرد . گزاره های پایۀ خود را یک بار دیگر با دید انتقادی بررسی بکند.  این همان طرح عقلانیت انتقادی وارتباطی در فضای عمومی آزاد است که همه طرفها وفکر ها وایده ها در آن بتوانند حضور ومشارکت بکنند و دنبال توافقی منصفانه بروند…

عقلانیت به معنای وسیع آن نه جزوی از سکولارشدن است و نه مترادف آن. اما عقلانیت به معنای خاص آن دوران اروپا، چنانکه گفتم دیوار به دیوار سکولار شدن بود.

 


  • وبلاگ مقصود فراستخواه- گزیده اى از یک گفتگو
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large