Skyscraper large

چهار مفهوم در باب سکولاریسم

مقصود فراستخواه

درباره سکولاریسم با چهار مفهوم رو به رو هستیم: ۱٫ سکولاریته، ۲٫ سکولاریزاسیون به مثابۀ سکولار شدن، ۳٫ سکولاریزاسیون به مثابۀ  سکولار سازی ، ۴٫سکولاریسم. بهتر است هیچ یک از اینها به فارسی ترجمه نشوند. چون واژه های معادل موجود در برابر آنها نوعاً نارسا هستند. مثلا برای سکولاریته معادل هایی فارسی همچون عُرفیّت، گیتیانگی، دنیویت، غیر دینی شدن به کار رفته است یا ممکن است به کار برود، اما این ها هیچیک چندان معانی واژه های اصلی را  نمی رسانند. پس اجازه بدهید در این گفتگو از همان کلمات اصلی استفاده بکنیم. ابتدا درک ناچیزم را درباب این سه مفهوم عرض می کنم.

در یک کلام بگویم: ۱٫سکولاریته یک وضع بشری است. اما ۲٫سکولاریزاسیون ممکن است به دو معنای متفاوت به کار برود: الف. یک پروسه، ب. یک پروژه. وسرانجام ۳٫سکولاریسم، یک مکتب و ایدئولوژی است. پس به اعتبار این تعاریف، چهار مفهوم از هم متمایز می شوند. اکنون دربارۀ هریک توضیح مختصری می دهم.
  

نخست. سکولاریته

سکولاریته، یک وضع فکری وروحی واجتماعی است که بشر در دنیای جدید پیدا می کند. این وضع، حاصل یک رشته علل تاریخی بود که در اینجا جای بحث آن نیست. فقط کافی است بدانیم چنین نیست یک مرتبه بشر دگرگون می شود وسکولار می شود! تا ما نیز بخواهیم جلوی آن را بسادگی بگیریم.  بلکه عوامل مختلفی مانند آگاهی ها، ارتباطات، مناسبات، اقتصاد، ساختار نهادی جامعه وتغییرات فرهنگی واجتماعی به این وضع جدید انجامیده است ودخیل در ماجراست. به هر حال عرض کردم سکولاریته یک وضع جدید بشری است. این وضع سه مؤلفۀ اصلی فکری وروحی واجتماعی دارد:

۱. سکولاریته، یک وضع فکری است که بشر در دنیای جدید پیدا کرده است. وضعی که در او کم وبیش حسّ «خود بنیادی» هست. اینکه انسان می خواهد روی پای خود بایستد.  سوژگی در پیش بگیرد. بشر در این وضع فکری جدید، خود را فاعل شناسایی  وکارگزار این عالم می داند. به آنچه در سنت آمده همچون گذشته وابسته نیست ومرجعیت آن را مانند قبل نمی پذیرد. می خواهد خودش خردورزی بکند و از در ِ تحلیل ونقادی درآید. در این وضع، حتی فکر دینی نیز بیش از پیش آغشته به معرفت وانتظارات  وقرائتهای بشری می شود.

۲. سکولاریته، یک وضعی روحی نیز هست. در این وضع روحی، رویکرد بشر نوعا «این جهانی» می شود. دنیا برایش مهم می شود. همه چیز برای رفاه و سعادت در  زندگی دنیوی ما تلقی می شود. براین مبنا ، حتی اخلاقیات و یا معنویات ونیز دینداری  نیز برای این دنیاست ودر این دنیا باید تعریف ودیده بشود. اینوضع روحی جدید بشر،  نوعی دنیویت تازه ایست که سرشت او با دنیاپرستی قدیم  اصلا متفاوت است.

۳. سکولاریته، یک وضع اجتماعی هم هست که معمولا به آن «عرفی شدگی» می گویند. نه اینکه قبلا عرف نبود. بود، اما چیزی که هست در گذشته شرع بر عرف و همه چیز جامعه یا بر بسیاری از امور دیگر سایه انداز بود. دولت، سیاست، اخلاق، عقل و هنر، کم وبیش  تحت الشعاع دین بودند. دین فراتر از بقیه چیزها بود و حاکم وناظر بر آنها. اما سکولاریته وضع تازه ای از ساخت زندگی اجتماعی و ساختار ارزش ها و ترکیب امور ونهادهاست که در آن قلمرو های کم وبیش خودمختاری سر بر آورده اند.  تفکیک های اجتماعی و تخصص هایی شکل گرفته است. فرق امور و نهادها با هم محل توجه شده است. مثلا دولت برای خودش قلمروی شده است متمایز از قلمرو دین. همینطور هنر، لزوما هنر قدسی نیست. آموزش وپرورش نیز  هویت پداگوژیک و عرفی پیدا کرده است. اینکه به سکولاریته گاهی غیر دینی شدن می گویند بدین معناست که نهادها وقلمروهای عرفی، متمایز از دین اند. نه اینکه این نهادها لزوما ضد دین باشند بلکه خودشان تمایز و استقلال دارند، جزو ابواب جمعی سازمان دینی حساب نمی شوند. آنها چه بسا با استقلال خود بخواهند از منبع دین نیز استفاده هایی  بکنند ویا برحسب مقتضیات خود  با سازمان دینی تعامل در پیش بگیرند اما در هرصورت از دین مستقل هستند وبرای خودشان قلمرو متمایزی هستند وقواعد خودشان را دارند. به هرحال وضع جدید اجتماعی وضعی تمایز یافته وتفکیک یافته است.
  

دوم وسوم: سکولاریزاسیون

سکولاریزاسیون همانطور که در ابتدا عرض کردم ممکن است به دو معنای متفاوت به کار برود:

  • الف. سکولاریزاسیون  همچون یک پروسه (سکولارشدن)
  • ب. سکولاریزاسیون همچون یک پروژه(سکولار سازی)
       

دوم. سکولارشدن

سکولارشدن همان معنای «الف» از سکولاریزاسیون است وآن  فرایندی از یک رشته تحولات خاص در دنیای کنونی است. این پروسه باز بنا به عللی، به صورت درونزا جریان پیدا می کند و طی آن آگاهی و سبب دانی انسانها افزایش می یابد. سوژگی بشر بیشتر می شود. عقلانیت بشری بیش از پیش اهمیت می یابد. کنجکاوی ها بیشتر و دیدها انتقادی تر می شود و نگاه ها اینجهانی تر. نهادها از هم تفکیک پیدا می کنند و قلمرو هایی که قبلا زیر مجموعه ای از نهاد دینی محسوب می شدند تمایز می یابند. حتی خود دین نیز بیش وکم در معرض تخصصی شدن وعرفی شدن وامروزی شدن  ومتکثر شدن قرار می گیرد. درواقع سکولاریزاسیون به این معنای «الف» ناظر بر پروسه ای از تحولات گذار است که به وضعیت سکولاریته می انجامد.
  

سوم. سکولار سازی

سکولار سازی ، تفسیر دومی ازسکولاریزاسیون است. در این تفسیر، سکولاریزاسیون    معنایی متعدی دارد. یعنی به جای سکولار شدن به مثابۀ فرایندی درونزا  ، بحث بر سر «سکولار سازی» نهادها  وجامعه وسیاست ودولت وآموزش وپرورش ومانند آن است. در اینجا ما با یک پروژۀ هدفمند و یک طرح اقدام وکنش مواجه هستیم که می تواند با این یا آن شیوه  دنبال بشود. مثلا برخی نخبگان جدید در دورۀ رضا شاه با استفاده از قدرت او در صدد سکولار کردن ایران در قالب یک طرح نوسازی دولتی بودند که به اقتدارگرایی ونهایتا خودکامگی آغشته شد. نمونه اش کشف حجاب بود و راندن دین از حوزۀ عمومی بود. این باعث  سرخوردگی ها ودلزدگی ها و تعارضها و واکنشهایی شد. به شورش حاشیه بر متن انجامید و در مقابل نوسازی دولتی اقتدارگرایانه ، پروژۀ معکوسی به وجود آمد که همان  اسلامی سازی دولتی اقتدارگرایانه  در بعد از انقلاب است.
  

چهارم. سکولاریسم

مفهوم چهارم، سکولاریسم است و او  یک مسلک وایدئولوژی است ومانند همۀ ایدئولوژی ها استعداد جزمیت دارد و ادعای کلّیت در او هست. یک سکولاریست چنان دربند جاذبه های سکولاریته گرفتار می شود که در او جز خیر و خوبی نمی بیند. دافعه هایش را نمی بیند. محدودیت هایش را متوجه نمی شود. از او نسخه ای جهانشمول درست می کند. دچار اغراق ومبالغه می شود. نمی تواند به مرزهای فکر سکولار بیندیشد. پرسشی ونقدی بکند. گویا هیچ معرض تازه ای در وضع سکولار بشر نیست و مهم تر از همه، گویا آن وضع فکری وروحی واجتماعی بشر در اروپا که «وبر» می دید ، پایان تاریخ است. در حالی که حتی پایان اروپا هم نبود!

پس ملاحظه می کنید که این مفاهیم خصوصا دو مفهوم سوم وچهارم ، نیاز به تأمل بیشتری دارند. بالاخص مفهوم چهارم یعنی سکولاریسم که وقتی به صورت یک ایدئولوژی جزمی در می آید فکر می کند دنیا به آخر رسیده است. برمبنای این فکر جزمی جدید ، گویا همه چیز زندگی بشر به همین سادگی غیر دینی می شوند، وبه همین سادگی دورۀ دین به سر می رسد، و به همین سادگی روندی خطی وغیر قابل برگشت از افول دین پیش می رود  ودر  همۀ جهان گسترش می یابد. گویا دیگر نیازی به دین احساس نخواهد شد و دوره اش پایان یافته است. همچنین تصور می شود با سوژگی بشر وعقل خود بنیاد، دنیا بهشت برین می شود و هیچ بحرانی  وتعارضی ومشکلی پیش نمی آید. اما شواهد در دنیای بیرون نشان می دهد که  این تصورات مبتی بر واقعیتها نبوده است.

 همانطور که می دانید ایدئولوژی ها خیلی مستعد آن هستند که ما را گرفتار معرفتی کاذب بکنند و سکولاریسم نیز به عنوان یک ایدئولوژی از این مستثنی نیست. برای مثال سکولاریسم به مثابۀ یک مسلک جهانشمول، احتمالا درک ما را  از دنیای غیر اروپایی دچار مشکل می کند، نمی توانیم مفهوم دنیای «مابعد سکولاریسم» (Postsecularism) را بفهمیم. نمی توانیم به جامعه شناسی دین مابعد «وبر» فکر بکنیم، نمی توانیم خیلی از اتفاقات جهان را مثلا بازخیز جدید دین سیاسی در دنیا را وبازگشت خدا را  و حضور دین در حوزۀ عمومی را  به طور سرراست توضیح بدهیم. با ایدئولوژی سکولاریسم حتی جامعۀ امریکا را نمی توان توضیح داد چه رسد به تحولات منطقه را!

 


  • گزیده ای از یک گفتگو -  وبلاگ نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large