Skyscraper large
اقرار قرائتی سبز

برگ هفتم : حسین زمان

مهرانه رضایی‌فر

زاده ۱۸ مرداد ۱۳۳۸ در شهر تهران است و فعالیت سیاسی را از نوجوانی و سنین مدرسه آغاز کرد. به علت مبارزات سیاسی، توسط ساواک دستگیر و از دانشگاه اخراج شد. پس از آن برای تحصیل به آمریکا رفت، اما با شروع جنگ ایران و عراق، درس را نیمه کاره رها کرد و با بازگشت به ایران، راهی جبهه نبرد شد.

حسین زمان که از خوانندگان مطرح سبک پاپ در ایران می باشد، در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ با حمایت از میرحسین موسوی، مواضع سیاسی اصلاح طلبانه ی خود را دنبال کرد و در خرداد ماه همان سال هم مجبور به تحمل چندین ساعت بازجویی شد. وی در توضیح بی حرمتی به خود و خانواده اش در راهپیمایی های پس از انتخابات می گوید : «خانواده ام را به جرم در دست داشتن عکس دکتر شریعتی و شال سبزی که بر گردن همسرم بود دستگیر و به حیات مسجدی در خیابان آزادی بردند ، چشم بند به چشمان ایشان زدند ، با مشت بر سینه پسرم کوبیدند و سعی کردند با این صحنه سازی ها مرا خرد کنند. یاد روزهایی افتادم که شب و روزم را در مسجد سپری میکردم ، وقتی جوانک به ظاهر بسیجی مرا اغتشاش گر خطاب میکرد یاد دورانی افتادم که لباس بسیج برایم مقدس بود و مردم به احترام به آن نگاه میکردند . بسیجی امروز که نه بوی باروت به مشامش خورده ، نه پیکر غرقه به خون برادر رزمنده اش را بر دوش کشیده و نه ثانیه ای هوای جبهه را استنشاق کرده به من میگفت شما چه میدانید که جبهه کجا بوده و شهدا چه کسانی بوده اند، شما یک مشت ضد انقلابید که به قصد خرابکاری به خیابان آمده اید.»

ممنوعیت پخش آثار حسین زمان در “رسانه به ظاهر ملی”، به زمان ریاست علی لاریجانی در صدا و سیما باز می گردد و هنگامی که به جرم عقاید اصلاح طلبانه، بار دیگر توسط عزت ا… ضرغامی، بر ادامه ممنوعیت صدا و تصویرش تاکید شد، در پیامی خطاب به مدیران بی تدبیر و تدبر که “سیاستشان، عین خیانتشان است”، “خداوند را به پاس تداوم این توفیق و نعمت شاکر شد”.

حسین زمان، که همچنان بر مواضع خویش استوار ایستاده، پس از ماه مبارک رمضان، طی نامه ای خطاب به دادستان کل کشور خواستار بازداشت و انتقال به سلول یار و همراه قدیمی خویش، مصطفی تاجزاده شد. متن کامل این نامه بدین شرح است : «آقای دادستان سلام، از شما تقاضایی دارم و امیدوارم پس از یک ماه روزه داری و عبادت و دعا و نیایش در درگاه خداوند متعال، به لحاظ روحی آمادگی پذیرش درخواست اینجانب را داشته باشید. البته من راه و روش مکاتبه مستقیم با شما را بلد نیستم و امیدوارم به نحو مقتضی این نامه توسط عوامل سراپا گوش شما و از طریق همین صفحه فیس بوک به اطلاع شما برسد. از شما عاجزانه تقاضا دارم بنده را هر گونه که صلاح می دانید و به هر جرمی که مناسب تشخیص می دهید دستگیر نموده و بازداشت نمایید و نیازی هم به محاکمه نیست. من کتبا اتهامات وارده را می پذیرم تنها به یک شرط که امیدوارم این شرط من را پذیرا باشید. شرط من خیلی برای شما دشوار نیست. از شما تقاضا دارم پس از محکوم کردنم به زندان، من را در همان سلولی زندانی کنید که دوست خوبم سید مصطفی تاجزاده زندانی است. تا بعد از دو سال تنهایی بتوانم همدمی برای این دوست عزیزم باشم.»

حسین زمان که گریز هنرمند از سیاست را عین خیانت به خلق می شمارد، در دومین سالگرد فاجعه خرداد ۸۸ طی یادداشتی خطاب به مسئولین جمهوری اسلامی نوشت : «روی صحبتم با جمع کثیری از شماست که خود را از علمای دین میدانید و به تعبیر خودتان لباس پیامبر به تن دارید .دیگر باورتان ندارم. شک دارم. به صحت حرف هایتان و به کردارتان شک دارم. امروز می فهمم که چه دکانی باز کرده بودید و در تمامی این سالها چگونه با صداقت و سادگی من و امثال من بازی کردید. امروز که از بالای منبر ها به پشت میز ریاست و حکمرانی آمده اید، امروز که جنس عبا و عمامه تان نیز از بهترین پارچه ها و مرکبتان از ماشین های آخرین مدل اروپایی است، امروز که خود را و مردم را فراموش کرده اید و بنده قدرت شده اید چهره واقعی تان را دیگر، منِ خوش باور ساده لوح نیز به خوبی میبینم .

از ساده زیستی و مردم دوستی علی گفتید و خود را از تبار او معرفی کردید. اما امروز که میبینم از اصحاب زر و زیورید و پای بر شانه های مردم مظلوم این دیار نهاده اید و بر اریکه قدرت تکیه زده اید بر خود میخندم و بر مظلومیت علی اشک می ریزم که چگونه نام و آبرویش را وسیله رسیدن به اهداف جاه طلبانه خود کرده اید. با نام علی و حسین نان به کف آوردید، با روزی چندین نوبت به مسلخ کشاندن حسین و یاران حسین و بعضا خوار و خفیف کردن عظمت شهدای کربلا، من را که عشق حسین در دل داشتم به گریه انداختید و فریبم دادید و خود امروز خدای حسین را بنده نیستید. این همه ظلم وستم بر مردم وارد شده است. این همه انسان بی گناه به حبس رفته اند و خانواده هایشان در حسرت یک ملاقات میسوزند و می سازند. جنازه مسلمان را حرمت نگاه نمیدارند و به دختری مؤمنه در زیر تابوت پدر پرخاش میکنند و ستم روا میدارند تا به مرگش ختم میشود. این همه دروغ و تهمت از مسئولین نظام را میشنوید و شاهد هستید چگونه با آبروی اسلام بازی میکنند. این همه را میبینید و میشنوید و دم نمیزنید. چرا خون برخی از نظر شما رنگین تر از دیگران است ؟ ندا مظلوم نبود؟ سهراب مظلوم نبود؟ چگونه میخواهید باور کنم عدالتتان را ؟ من شما را عادل نمیدانم. من به اسلام شما کافرم ، به خدای شما ایمان ندارم. من رو به قبله شما نماز نمیخوانم و گرد کعبه شما طواف نمیکنم.»

این هنرمند آزاده، در ادامه مبارزات حق جویانه خویش، ترانه ای به نام “زندونی” در رثای زندانیان سیاسی خواند و “به تمامی دوستان سبزِ در بند” تقدیم نمود. وی همچنین ترانه ای دیگر با نام “لالایی” را به ساحت رفیع مادران داغدیده فرزند اهدا کرد، تا بل مرهمی باشد بر زخم های عمیق این شیرزنان.

حسین زمان، این هنرمند و فرزندِ راستین زمانه ی خویش، که از درد مردمش رنج می کشد و معتقد است “تا زمانی که یک زندانی به ناحق در بند است، نباید که خواب و آسایش و آرامش را بر خود بپسندیم”، پس از ۱۶ سال خط شکنی در برابر هجمه ای که به موسیقی شده، اتهام “بی بصیرتی” را با افتخار بر گرده خویش می پذیرد تا مبادا ننگ “بی سیرتی” پیشانی اش را داغ بزند. داغی که به آب زمزم و کوثر نیز، بهبودی اش حاصل نخواهد شد.

من این کنج زندون ماتم زده
تو بیرون از اینجا تو رویای من
من این گوشه جای تو غم می خورم
تو بیرون از این میله ها جای من

نباید چشامون از عشق تر بشه
به خشکی این شب بر می خوره
هنوزم یکی توی پس کوچه ها
داره عاشقی ها رو سر می بره

 


  • “اقرار قرائتی سبز” تعبیری است وام گرفته از سید علی صالحی تا نام دفتری باشد که از هنرمندان سبز یاد می کند؛ آنانکه با مردم شان، همدل و همراه بودند و هستند، حتی در دشوارترین روزها…
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large