Skyscraper large

در حاشیه نشست پراگ

بهنام صارمی

در روز هفدهم نوامبر، سالروز انقلاب  مخملین ۱۹۸۹ که به فروپاشی سلطه ی کمونیسم در چکسلواکی سابق انجامید، جمعی ازصاحبنظران، فعالان حوزه های مختلف سیاسی-اجتماعی و روزنامه نگاران ایرانی خارج از کشور در شهر پراگ، پایتخت جمهوری چک، گرد هم آمدند تا سومین نشست “اتحاد برای پیشبرد دموکراسی” را برگزار کنند. به عنوان یکی از مدعوین این نشست دغدغه هایی داشتم که بخشی از آنها را به صورت شفاهی با برگزار کنندگان محترم این نشست در میان گذاشتم و در اینجا به صورت مکتوب و به اختصار این مسائل را با این عزیزان و افکار عمومی به اشتراک می گذارم. 

یکی از بحث های پرمناقشه ی این نشست، که البته این روزها در اغلب کنفرانس های خارج از کشور کمابیش مطرح است، بحث هایی بود که حول مسائل اقوام ایرانی می چرخید. تردیدی نیست که صحبت از مسائل قومی و شنیدن و فهمیدن مطالبات بر حق اقوام ایرانی همچون مطالبه ی “حق تحصیل زبان مادری”، خود یکی از راهکارهای رسیدن به اتحاد برای پیشبرد دموکراسی در ایران است. اما در این میان نباید از برخی مسائل غافل شد، مسائلی که عدم توجه به آنها باعث شده از تریبون های نشست های اپوزیسیون بارها نام های مجعول و ضد ملیی همچون “ملل ایرانی” (؟!) مطرح و در عمل تبلیغ شود.  

مسائلی که مورد نظر اقوام ایرانی است در علوم اجتماعی در زمره ی ارزش های پیشینی (premordial values) قرار می گیرند که پرداختن به آنها از آن جهت که به ویژگی های هویتی افراد مربوط می شود بسیار حساسیت برانگیز بوده و ظرافت های خاصی را طلب می کند که باید تلاش کرد از “سیاسی کردن” آنها پرهیز شود. می توان در مورد مسائل مربوط به دموکراسی، جامعه ی مدنی، انتخابات آزاد، اقتصاد و … اختلاف نظرهای بنیادین داشت اما باز هم در یک پروژه ی مشترک سیاسی همکاری کرد، اما اختلاف نظر بر سر موضوعاتی که به ارزش های پیشینی مربوط می شود از آنجائیکه با هویت افراد سر و کار دارد  در صورت “سیاسی شدن” به راحتی قابل فهم و قابل حل نبوده و در نتیجه می تواند به مانعی برای هرگونه همکاری منجر شده و به گسست میان نیروها دامن زند. نمونه ی این حساسیت برانگیزی را می شد در جلسه ی اختصاص یافته به مسائل اقوام در این نشست به روشنی مشاهده  کرد و دید که تا چه میزان این بحث ها افراد موافق و مخالف را احساساتی کرده و تا پایان نشست هم این اختلاف نظرها در مورد مباحث مطروحه با شدت وحدت بیشتری ادامه یافت در حالیکه هیچ یک از مسائل دیگر همچون بحث های اقتصادی و سیاسی، با وجود اختلاف نظرها، تا این اندازه مورد بحث شرکت کنندگان قرار نگرفت. حال نکته اینجاست که چگونه است که مسائل اقتصادی نیاز به رجوع به کارشناس دارد اما مسائل مربوط به اقوام با وجود حساسیت بیشتر به دست شخصیت های سیاسی سپرده می شود؟

باید توجه داشت که در همه جای دنیا احزاب و نخبگان سیاسی هدفشان معطوف به کسب قدرت است و طبیعی است که در این میان خواهان جلب مشارکت عمومی نیز باشند. در ایران و در طول تاریخ معاصر هم شاهد آن بوده ایم که برخی احزاب و نخبگان سیاسی بومی و حتی غیربومی (که اغلب شان به اردوگاه چپ ایرانی تعلق داشتند) چگونه با انگشت گذاشتن بر مطالبات غیرسیاسی اقوام ایرانی و تهییج احساسات پاک بخش هایی از ملت ایران سعی در بسیج عمومی و جلب مشارکت داشته و به این طریق خود را در صحنه ی منازعات سیاسی داخلی مطرح کرده اند. هر چند پیوندهای مستحکم اقوام در هم تنیده ی ایرانی همواره مانع رسیدن این احزاب و نخبگان سیاسی به اهدافشان شده اما همان زخم هایی که این عده بر پیکر ملت ایران وارد کردند هنوز به درستی مداوا نشده. می بایست هشیار بود با نیت ترمیم جراحات، رفع سوء تفاهمات و رسیدن اتحاد، به شیپور این عده از نخبگان و احزاب سیاسی تبدیل نشد.     

در حال حاضر مسائل قومیتی در ایران دستاویز برخی از نخبگان سیاسی قومگرا، دولت های خارجی (از جمله برخی دولت های همسایه) و بخش هایی از حاکمان فعلی ایران شده است. هدف غایی و نهایی هر سه ضلع این مثلث حفظ یا افزایش “قدرت” با استفاده از حربه ی تفرقه افکنی و “غیریت سازی” میان اقوام ایرانی است و اتفاقا هر سه راس این مثلث در پی هر چه سیاسی تر کردن این مسائل هستند. متاسفانه با وجود تهدیدهای آشکار بر ضد منافع ملی، اراده ی جدی برای پاسخگویی به مطالبات طبیعی اقوام از سوی حکومت ناکارآمد و ضد ملی فعلی دیده نمی شود و حتی شواهد بسیاری وجود دارد که بخشی از دستگاههای سرکوب حکومت در پی تحریک احساسات قومیتی و ایجاد شکاف میان ملت ایران هستند.

در جمع اپوزیسیون این دغدغه وجود دارد که مسائل اقوام در قالبی دموکراتیک به بحث گذارده شده و نسبت به آن چاره جویی گردد. در اینجاست که باید به آن بخش از اپوزیسیون خارج از کشور که دغدغه ای جز پیشبرد دموکراسی و پیشرفت ایران ندارد، هشدار داد که مراقب باشد با نیت ایجاد زمینه ی “اتحاد” و “گفت و گو” در دام این مثلث ضد ایرانی و ضد انسانی گرفتار نشود. یکی از راههای واکاوی و حل مسائل مربوط به ارزش های پیشینی، بهره جویی و نظرخواهی از کارشناسان و پژوهشگران شناخته شده ی آن حوزه ها در جهت هر چه “غیرسیاسی” تر کردن آنهاست. تلاش برای جلب “همکاری” نخبگان و احزاب سیاسی که به نام اقوام و به قصد کسب قدرت از اقوام استفاده ی ابزاری می کنند راهی به اتحاد برای دموکراسی نخواهد یافت. اتحاد با شخصیت ها و احزابی که خواستار منطقه ی پرواز ممنوع در بخشی از خاک ایران شده، فدرالیسم قومی را در ایران تبلیغ می کنند و یا از تریبون های اپوزیسیون برای تبلیغ و رواج دادن نام های جعلی همچون “ملیت های ایرانی” استفاده می کنند، نه تنها به اتحاد برای پیشبرد دموکراسی نخواهد انجامید، بلکه اتفاقا باعث بی اعتمادی ملت ایران نسبت به اپوزیسیون شده و مردم را نسبت به هر گونه تغییری در وضع موجود نگران خواهد کرد. طبیعی است که سود عدم مشروعیت اپوزیسیون نیز آن در نهایت به خزانه ی بخش های اقتدارگرا در میان حاکمان فعلی ایران ریخته خواهد شد.   

هر چند بر این باورم که از میان سه ضلع مثلث یاد شده، سیاستگذاری ها و تصمیمات پراشتباه حاکمان ناکارآمد فعلی بزرگترین تهدید برای یکپارچگی ملت ایران است اما همین موضوع اتفاقا مسئولیت اپوزیسیون را بیش از پیش افزایش می دهد و بر این نیروهاست که با تخصصی و غیرسیاسی کردن مسائل قومیتی راه را بر سوء استفاده گران ببندند و گرنه برنامه های سیاسی آنها هم با پرسش جدی مواجه خواهد شد. فکر نمی کنم هیچ ایرانی منصفی تبیعض را بر هموطن خود روادارد. امروز بسیاری از ایرانیان اجرا نشدن حق آموزش زبان مادری را نه تنها ظلم به اقوام که ظلم به خود و هویت ایرانی می دانند. زبان، موسیقی، رقص و فرهنگ کردی، آذری، بلوچی و … بخشی از هویت ملی همه ی ما و اساسا میراث بشری است و پاسداری از آن هم وظیفه ی همه ی ما. احقاق این حقوق نیازمند دقت نظر کارشناسی، کمپین های مدنی سراسری و یک اراده ی ملی است و صد البته که در این میان خطرناک ترین کار سیاسی کردن این ارزش هاست. 

نگاه کنیم که تاریخ بشریت چه بهای خونین و سنگینی را بابت سیاسی کردن مفاهیمی چون “طبقه اجتماعی”، “قوم”، “نژاد”، “دین” و “امت”پرداخت کرده است. ما هم میراثدار تصمیم ها و اشتباهات خانمانبرانداز پیشینیان هستیم و بالاخره باید یک جایی از تکرار تجربیات تلخ ملی و جهانی دست بکشیم. ایران ملک مشاع همه ی ماست، همه ی ایرانیان اعم از زنان و مردان ایرانی از هر قوم و طبقه و صنف و آیینی. مباد که نیروهای خیرخواه، و زحتمکش اپوزیسیون داخل و خارج کشور، امروز با برخی غفلت ها سبب ساز مشکلاتی شوند که آنان را در تاریخ فردای ایران شرمسار سازد. 

 


  • بهنام صارمى، فعال سیاسى و دانشجوی “مطالعات جهانی” در سوئد
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large