Skyscraper large
اقرار قرائتی سبز

برگ ششم : هیلا صدیقی

مهرانه رضایی‌فر

متولد فروردین ۱۳۶۴ در تهران و فرزند اول خانواده است. فعالیت فرهنگی و ادبی خود را از مدرسه آغاز و در سن ۱۷ سالگی، به عنوان جوان ترین دبیر انجمن ادبی در کشور، در تاسیس «انجمن فرهنگی، ادبی نیستان» مشارکت داشت. در سال ۱۳۸۲ با ورود به دانشگاه تحصیل در رشته حقوق را آغاز کرد و از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ تا کنون، به فعالیت های انتخاباتی پرداخته و با تاسیس ستاد انتخاباتی باران، به شکلی جدی به فضای سیاسی وارد شد.

هیلا صدیقی، در جریان گرامیداشت سالگرد دوم خرداد در استادیوم آزادی، شعار تبلیغاتی اصلاح طلبان با عنوان «صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم» را سرود و با ذوق سبزش خردادی ماندگار به یادگار نهاد. پس از انتخابات خونین ۸۸ هم اشعار اجتماعی و سیاسی خود را در محافل ادبی قرائت می کرد و در این میان، جریان بادهای مسموم، او را به هیچ سمت و سویی فریفته نساخت و لحظه ای از حق طلبی دست نکشید.

آذر ماه ۱۳۸۹ بود که به وزارت اطلاعات احضار شد و روزانه ده تا ۱۱ ساعت مورد بازجویی قرار گرفت. در عین حال همزمان پرونده ای از او در سازمان اطلاعات سپاه نیز تشکیل شد و ماموران امنیتی با حضور در منزل وی، به جست و جوی خانه پرداختند و وسایل شخصی او، اعم از دفترچه های یادداشت و گوشی موبایل را نیز ضبط کردند.

صدیقی در توضیح این بازجویی ها و رفت و آمدهای مکرر، با یادداشت کوتاهی یادآور شد که از سخن گفتن درباره خویش شرم دارد. در بخشی از این نوشته آمده : «اگر تا به امروز سکوت کردم به این خاطر نبود که شما را محرم اسرار ندانستم بلکه آنچه را که در این روزها بر من گذشت، ارزشمندتر از اخبار موجود ندیدم و باور دارم هزینه ای که پرداختم بیش از هزینه ای نبوده که خواهران و برادران و سایر همنسلانم برای آزاداندیشی پرداخته اند و می پردازند. و حالا که زیر این آسمان پهناور هوای آزاد را استشمام میکنم شرم دارم از خود بگویم در شرایطی که دوستان نازنینمان ماه هاست در حبس و زندان به سر می برند. من اینجا هستم . نه قصد خروج از کشور را دارم و نه ترسی از انچه که پیش روست چرا که باور دارم جرمی مرتکب نشده ام.»

پس از انتشار این یادداشت بود که دکتر مهدی خزعلی در نوشته ای خطاب به صدیقی با عنوان «من و تو باید راز این مزرعه را فاش کنیم»، از وی خواست تا سکوت خود را بشکند و به بیان آن چه بر وی رفته است، بپردازد. هیلا صدیقی هم در نامه ای دیگر و در پاسخ به درخواست دکتر خزعلی نوشت : «هر سکوتی که نشان ترس نیست . قلمی که از نوشتن حق بازماند شکسته باد. اما گفتن و نوشتن و در بوق و کرنا کردن آنچه در دو سال گذشته برمن گذشت تحقیرم می کند و هرچقدر هم خبرساز باشد افتخاری ندارد که در واقع شرمنده همه آنهایی هستم که مصیبت های بسیار کشیده اند و هزینه های بسیار داده اند. حالا که هوای دودآلود این شهر را تنفس میکنم و هر روز صبح سر از روی بالش خود برمیدارم و در چشمان خانواده ام می نگرم و حالا که چه من با شم و چه نباشم شعرهایم هستند و به گوش مردم میرسند دیگر حرفی برای گفتن ندارم در برابر آنهایی که برای همیشه رفتند و یا ماهها در حبس مانده اند و بسیاری هنوز هم گمنامند. بر من هرچه گذشت، باشد به پای تمام آرمان ها و باورهایم که همانا داشتن سرزمینی ست که در آن آشتی و صلح و زندگی مسالمت آمیز باشد و دموکراسی و عدالت. آزادی حق ماست و آبادی شایسته میهن. »

به مناسبت پنجمین ماه حصر خانگی میرحسین موسوی و نیز تقارن آن با فاجعه ۱۸ تیر، نامه ای خطاب به موسوی نوشت و او را «مرد روز شنبه» معرفی کرد. صدیقی در بخشی از این نامه آورده : «میرحسین ! این روزها هم بر تو و هم برما عجیب سخت می گذرد. زندان ها گشاده ، دلهامان تنگ، و صبرهایمان فراخ شده است. مردم از زندان و شکنجه و دادگاه و بازجویی بسیار شنیده اند اما هیچ کس نمی داند که این زندانیان و متهمان و فعالان سیاسی چه آمد بر سر عاشقانه ها وکودکانه ها وشخصی هایشان. چه خانواده ها که به اختیار یا به زور از هم پاشیده شد. ما صبر می کنیم تا روزی که تمام هموطنانمان باور کنند که ما همه چون خواهر و برادرانی هستیم که آرزویی جز همزیستی و صلح در دل نداریم. روزی که تمام شکاف ها از میانمان برداشته شود. آنروز روز آزادی و آبادی است. خواسته هایمان پابرجا و عهدهایمان پایدارست.»

در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ با برگزاری جلسه دادگاهی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، که به قول خودش ارتکاب جرم وی از ابتدا برای قاضی مشخص بود و تنها آمده بود تا آب پاکی را روی دستان وی بریزد، به چهار ماه حبس محکوم شد که بعدها این حکم به ۵ سال حبس تعلیقی، تقلیل پیدا کرد.

در گزارشی که خودش بعدها از جلسه محاکمه داد، فضا را به این شکل توصیف می کند : «قاضی پشت میزش نشسته است. نمی دانم شاید حکم از اول مشخص باشد اما هرچه هست من آمده ام تا حرف هایم را بگویم. پیش از این که او قاضی باشد و من متهم، با خود می اندیشم که هر دو انسانیم و هر دو هموطن. حالا در مقابلم قاضی نشسته و من از او و اختیاراتش ترسی ندارم. از محاکمه و مجازات و زندان و انفرادی هم نمی ترسم. نه از او نه از بازجوها و نه از هیچ تهدید و ارعابی. شاید نمی دانند که شاعران در عشق بازی دیوانه اند. ترس من از حاکمان این سرزمین نیست. ترس من از فرهنگ حاکم بر این سرزمین است. دغدغه من نه سیاست است، نه سرکار آمدن حزب یا جناح خاصی. دغدغه من آبادی این سرزمین است.»

هیلا صدیقی، این لیلای سرزمینِ دربند، که تنها خاک البرز را زینت بخش سفره عقد خویش می داند، در پیامی به مناسبت بیست و هفتمین بهار زندگی، از برگریزان دلش می گوید و شب های سخت و سردی که از برای آزادی و آبادی وطن می گذراند، برای هم نسلان و مردم سرزمینش چشمانی را آرزو دارد که به تاریکی عادت نکنند، چرا که او خوب می داند، چشمانی که به تاریکی عادت کرد، با باز شدن پنجره ها و تابیدن صبح حقیقت به آسمانش، کور خواهد شد. کاش برف زمین ظلم و قساوت این قوم غضب را با خود آب کند، تا سبزی فرداها چشمانمان را نوازشی دوباره دهند.

هر چند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده

با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large