Skyscraper large

روشنفکری در بستر سنّت

سید هادی طباطبایی

“… اگر عمرش به دنیا باشد که در راه آزادی، گامهای بلندتری بر خواهد داشت و اگر دست تقدیر او را از میان ما برگیرد، خون او چراغی برای راه بلند آزادی خواهی خواهد بود..” این عباراتی است که سیزده سال پیش، زمانی که سعید حجاریان در خون خود می غلطید ، بر قلم “احمد قابل” جاری شد. احمد قابل را باید روشنفکر دینی لقب داد. اگر کار روشنفکری سامان مندی گذار به تجدد خواهی است، و اگر در این گذار، روشنفکر دینی، بر سنت قدمایی و انگاره های دینی التفات می ورزد، بی شک احمد قابل یکی از برگزیدگان این جریان باید که لقب گیرد. رویکرد او نه مجاهدت ورزیدن بر مولفه های مدرن بود و نه دل سپردن بر آموخته های نامقبول سنت. 

قابل، به بازخوانی دوباره ی سنت، در عصر جدید التفات داشت و بر آن تاکید می ورزید. او بر این باور بود که در آموزه های بزرگان دینی، انگاره هایی قابل رویت است که تطابق تام با عقل جدید بشری و اندیشه های جدید دنیوی دارد. او در همین باب، بحث “اصاله الاباحیه عقلیه ” را طراحی کرد وبا انگشت نهادن بر آراء مغفول مانده ی علمای شیعی ، تاکید می کرد که :”… دیدم این علما که از علمای قدیمی ما محسوب می شوند و دچار اندیشه های مدرن هم نشده بودند، بحث را به صورت علمی پیش می برند و حرفهایی می زنند که هیچ نواندیش دینی هم نمی زند. امروز ما فکر می کنیم خیلی از مسائلی که بحث می شوند و خیلی حرفها تازه هستند در حالی که اینطور نیست و سیصد و چهارصد سال قدمت دارند. بحثهایی که مرحوم “جصاص” در خصوص عقلانیت شریعت مطرح می کند بحثهایی است که بعضی از اندیشمندان امروزمان جرات طرح آن را در حوزه ی شریعت ندارند. یا بحثی را که “مقدس اردبیلی” مطرح کرده است بعضی از علمای جدید ما حتی جرات بیان یک جمله اش را هم ندارند…” وی با رجوع به دوران سیّالیت فکر شیعی به نتایجی نائل آمده بود و آرائی را در فکر شیعی اقتباس کرده بود که خلاف رای جریان غالب شیعی بود. او بارها حسرت می خورد که اندیشه ی فقهای شیعی از دوران پویایی خود فاصله گرفته است و آرائی مورد پذیرش فقها قرار گرفته که زیستن در دنیای جدید را با مشکل مواجه می کند. او تیغِ تیزِ نقادی خود را بر اصولی می نهاد که تفسیر از دینداری را به انحراف برده است. بحث از “خلیفه الله” بودن انسان را دسیسه ای می دانست که شارحان بر فقه افزوده اند. در نظر او “بحث از خلیفه الله از سوی کسانی طرح شده که قابلیت طرح آن را نداشته اند. امام معصوم(ع) این ادعا را نکرده، بلکه انسانهای عادی آمده اند و ادعای امام معصوم(ع) را مطرح کرده اند”. و سپس تاکید می کرد که ” آیا از نظر منطقی کسی می تواند جانشین خدا شود؟ مگر خدا کار خود را تعطیل کرده است که کسی جانشین او شود؟ یک باور در بعضی از اقشار یهود بود که می گفتند “یدالله مغلوله” خدا دست و بالش بسته است و خودش امر دنیا را به دنیاییها واگذار کرده و خودش در آسمان نشسته است. اساساً این مساله جانشینی مبتنی بر چند اصل باطل است…” 

در بحث از تحریف در کتب ادیان نیز خلاف رای غالب فقیهان را برگزیده بود و بر این باور بود که ” آخرین آیات نازل شده بر پیامبر خدا محمد مصطفی (ص) در سوره مائده ، با صراحتی کم نظیر بیان می کند “چگونه از تو حکم می خواهند در حالی که تورات پیش آنان است و حکم خدا در آن بیان شده است….. ما تورات را فرستادیم و در آن هدایت و نور است…هر کس به آنچه خدا (در تورات) نازل کرده حکم نکند، کافر است… و باید اهل انجیل ، به آنچه خداوند در آن نازل کرده است عمل کنند و اگر چنین نکنند فاسق اند… از این عبارات قرآنی معلوم می شود که تورات موجود در دسترس یهودیان زمان پیامبر اسلام(ص) هر چه بوده، در بر دارنده حکم خدا و از نظر قرآن، برای یهودیان معتبر شمرده شده است. یعنی وظیفه ی الهی یهودیان آن زمان عمل کردن به تورات موجود بوده است و انجام وظیفه ی الهی مکتوب در آن، موجب رستگاری و هدایت و نور بوده است و سرپیچی از آن موجب عذاب الهی و تحقق کفر و ظلم بوده است”. 

در بحث از وجوب حجاب هم احمد قابل بر نظریه ی غیر مشهور فقها انگشت تاکید می نهاد و بر این باور بود که اگر روایتی و حجتی در متون دینی است و بر وجوب حجاب حکم کرده است، منظورِ شارع پوشش بدن بوده است و نه لزوماً پوشاندن مطلق موی زنان. وی به گفته ی علامه ی مجلسی استناد می کرد که ” در عبارت اکثر فقهای شیعه، مطلبی دال بر “وجوب پوشش مو” دیده نمی شود.” قابل سپس با ابراز تعجب از حکم فقهای معاصر در بحث حجاب و عدم التفات آنها بر رای قدما چنین بیان می کرد که ” چه اتفاقی افتاده است که یکی از آشناترین فقهای اخبار شیعه(علامه مجلسی) که جامعترین مجموعه ی حدیث شیعه (بحار الانوار ۱۱۰ جلد) را ایجاد کرده و از هر کس دیگری به اخبار شیعه آشنا تر است ، آخر الامر به احتیاط روی می آورد و مستندی برای “فتوا” و حکم صریح در خصوص پوشش مو پیدا نمی کند؟” اما فقهای معاصر به حجت او هیچ توجهی نمی کنند. قابل در حکم حجاب چنین حکم می کرد که: “به گمان من مقتضای جمع دلائلی و ضرورت اعمال آن در این مسئله نتیجه ای جز پذیرفتن حکم استحباب پوشش سر و گردن را در پی نخواهد داشت”.

بر خلاف برخی از روشنفکران دینی که در گذار به تجدد، چاره ی کار را در ارجاعِ سنت، به تفسیر “عرفانی” می دانند، اما احمد قابل ارجاع به عرفان را بر نمی تافت و بر این رای بود که ” اندیشه ی شریعت باید اندیشه متجلی باشد. من خیلی با اندیشه های پنهان، کاری ندارم و وقت خود را هم صرف آن نمی کنم و زیاد به سئوالاتی که در خصوص عالم عرفان می شود نمی پردازم. معتقدم خیلی از افرادی هم که پای در وادی عرفان می گذارند نباید وارد آن شوند. وادی کشف و شهود وادیی نیست که هر کسی بتواند مدعی آن شود و من خیلی مجاز نمی دانم افراد خودشان را در آن وادی بیندازند. گاهی اوقات حتی افرادی را که خود را سریع به آن وادی می اندازند متهم می کنم که آنها می خواهند از پاسخگویی فرار کنند. به عبارت دیگر عرفا را متهم می کنم به فرار از واقعیتها و عدم پاسخگویی..”

سیزده سال پیش سعید حجاریان عمرش به دنیا بود. دست تقدیر اما احمد قابل را امان نداد و از میانمان برد. این پیشگویی احمد قابل اما همچنان پای بر جاست که: “… اگر عمرش به دنیا بود که در راه آزادی، گامهای بلندتری بر خواهد داشت و اگر دست تقدیر او را از میان ما برگیرد، خون او چراغی برای راه بلند آزادی خواهی خواهد بود.”

 


  • وبسایت جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large