Skyscraper large

حق تقدمِ عقل بر شریعت – بخش نخست

محسن کدیور

اشاره: «مجاهدت های علمی مرحوم احمد قابل» عنوان سخنرانی آیت الله محسن کدیور در مراسم بزرگداشت زنده یاد احمد قابل در مالزی است که امروز بخش نخست از گزیده آن سخنان منتشر می شود:

قابل دو بعد داشت. بعدی سیاسی و بعدی علمی.

بعد سیاسی او کم و بیش بر دوستان آشکار است. نامه های متعددی به مقام رهبری نوشت با صراحت لهجه و شاید صریحتر از دیگران انتقاداتی اساسی را مطرح کرد. چند صباحی به اعتراض، کشور را ترک کرد. وقتی به دلیل بیماری بازگشت، ممنوع الخروج شد. پس از نگارش نخستین نامه تحت فشارهای متعدد قرار گرفت. اما این بعد سیاسی نمی باید بعد علمی او را تحت الشعاع قرار دهد. عنوان بحث من پرداختن به بعد دوم اوست. بعد علمی یا بعد فقهی زنده یاد احمد قابل.

 
نواندیشی در چارچوب اجتهاد سنتی

به طور کلی در اسلام معاصر در ایران، چندین رویکرد نسبت به دین و اسلام می توان شناسایی کرد. جریان اول برخورد سنتی با اسلام است. این جریان، جریان مسلط بر حوزه های علمیه ماست. بر حوزه علمیه قم. بستری که قابل در آن رشد کرد. می توان آن را با عنوان علمای سنتی یاد کرد. قابل در این بستر درس آموخت. اما از این جریان فاصله گرفت. نکات فراوانی را از این جریان اخذ کرد. اما در برخی نکات نیز از چهارچوب این جریان خارج شد. 

جریان دوم را که نوعا در دانشگاههای ما خانه داشتند می توان جریان روشنفکری دینی دانست. جریانی که معتقد بود می باید اسلام را از منظری متجددانه و مدرن نگریست و در آن و حداقل در اندیشه مسلمانان تغییرات اساسی ایجاد کرد و این تغییرات اساسی تا آنجا پیش رفت که حتی در مقوله وحی هم برداشت های تازه ای مطرح شد و کلام آسمانی حداقل بعدی زمینی یافت. قابل به این جریان متعلق نبود. نه تنها متعلق نبود بلکه به اختصار از برخی یافته های این جریان محترم نیز انتقاد کرد. 

جریانی که می توان قابل را به آن متعلق دانست، من برایش عنوان نو اندیشی در اجتهاد سنتی برگزیده ام. به عبارت دیگر قابل سخنان نویی داشت. اما این سخنان نو در چهارچوب اجتهاد سنتی قرار می گیرد. همچنانی که استاد مرحوممان آیت الله العظمی منتظری نیز در چهارچوب اجتهاد سنتی قابل فهم است. اگرچه ایشان نیز کمابیش آرای تازه ای داشته اند.

سخنانی که در این جلسه خدمت شما ارائه می کنم تبیین اندیشه قابل است. این سخنان را نمی توان به پای من نوشت. با اینکه ما بیش از ۲۰ سال با هم رفاقت و دوستی صمیمانه داشتیم، اما در برخی موارد همانند دیگر شاگردان مدرسه آیت الله منتظری همچون هم نمی اندیشیدیم. امیدوارم در این جلسه امانت داری کنم و آنچه که او بود و نه آنچه که من هستم یا من می فهمم را خدمت شما ارائه بکنم. به تفاوت دیدگاه هم اشاره خواهم کرد. اما جلسه، جلسه بزرگداشت کسی است که به گردن همه ما حق دارد. چه در بعد سیاسی و چه در بعد علمی. 

از قابل حداقل ۱۱ جلد کتاب غالبا تدوین نشده باقی مانده است. من توفیق یافتم در زمانی که قابل در بستر بیماری بود، بخصوص این اواخر که هشیاریش را از دست داده بود و متاسفانه به لحاظ مغزی از فعالیت باز ایستاده بود، با چشمی اشک بار این آثار را مرور کنم. چکیده یادداشت های خود را در این جلسه خدمت شما ارائه می کنم. 

در سال ۱۳۸۳ در نوشته بلندی قابل تاحدود زیادی خود را به لحاظ فکری معرفی کرده است. نخست نوشته است: ((من مدعی کشف مطلب جدیدی نیستم. اما آرمان بزرگانی چون بروجردی، طالقانی، سحابی، بازرگان، منتظری و شریعتی را در قالبی نوین می خواهم تحقق ببخشم.)) فکر می کنم توجه به نام این افراد تا حدود زیادی منش و روش او را به ما معرفی کند. البته به این شش نام می توان نام دیگری را هم اضافه کرد که قابل فراوان به او استناد می کرد. و او مطهری است. لذا اگر مطهری را هم به این شش نام بیافزاییم، می شود هفت چهره ای که مورد توجه او بودند.

مورد اول آیت الله بروجردی است. مهمترین مرجع سنتی در شیعه معاصر، نه تنها در ایران. قابل به دلیل تعلق به مدرسه آیت الله منتظری یقینا به مدرسه آیت الله بروجردی نیز متعلق بود. اما سه نام دیگر، نام پیشکسوتان نواندیشی دینی در ایران مرحوم آیت الله طالقانی، مرحوم دکتر سحابی، مرحوم مهندس بازرگان هستند. قابل از هریک از ایشان نیز نکته ای آموخته بود. همچون طالقانی نترس و در راه دین شجاع بود. همچون سحابی اهل اخلاص و تهجد بود. همچو بازرگان به برداشت های علمی عنایت ویژه داشت. در مورد آیت الله منتظری جداگانه اشاره خواهم کرد که قابل بیش از همه از او اخذ کرده بود. قابل در مورد شریعتی، هم به دلیل خراسانی بودنش و هم به دلیل اینکه بر سر سفره شریعتی نشسته بود بسیار خود را وامدار او می دانست. در نوشته قابل توجهی به نام ((شادی و غم در اسلام)) این نکته را متذکر شده است که همچون شریعتی این شیوه عزاداری یا این مقدار پرداختن به عزاداری تا زمان صفویه در میان شیعیان رایج نبوده است و پس از صفویه شیعیان اینگونه غم بار و غم انگیز شده اند. وگرنه بر اساس تلقی قابل، اسلام و تشیع دین و مذهبی شاد و فرح انگیز است. نه اهل گریستن و غم گساری. در آنجا ذکر خیری هم از اسلام علوی و اسلام صفوی یا تشیع علوی و تشیع صفوی می کند و نشان می دهد که شریعتی را نیز در ذهن و ضمیر خود دارد. در کتاب ((مبانی شریعت)) که آخرین و مهمترین نوشته قابل است، مکررا به آراء مرتضی مطهری استناد می کند و نشان می دهد به یافته های او بسیار اعتماد دارد. این هفت نفر نشان دهنده حوزه ای هستند که قابل به او تعلق دارد.

  
مبانی شرعی مهاجرت

او نام رویکرد خود را ((شریعت عقلانی)) نهاده بود. شاید این نام از حدود سال ۱۳۸۳ در آثار او به کار رفته است. در همان سال توضیح داده است که من، احمد قابل از سال ۱۳۶۴ انس وافرم با روایات اهل بیت را آغاز کردم. و بیش از بقیه طلاب به روایات عنایت ورزیدم و کوشیدم همه آن را، نه فقط روایات فقهی را بخوانم و بفهمم و هضم کنم. بعد از مدتی او به این نتیجه می رسد که می باید کار گروهی انجام بدهد. در یادداشت بلندی با عنوان فتاوای شورایی یا فتوای جمعی او به کار جمعی در میان فقها اشاره می کند و ضروت ان را تذکر می دهد. کاری که قبل از او مطهری هم انجام داده بود.

اما می نویسد که اگرچه فراوان کوشیدم که به همچو کار جمعی دست پیدا بکنم، نه فقط با فقها بلکه با همه عالمان اسلام، بلکه نه فقط با عالمان اسلام بلکه با دانشمندان مسلمان در حوزه های علوم انسانی که بتوانیم اسلامی قابل فهم در زمانه جدید ارائه کنیم، اما کوششم به جایی نرسید. و نتیجه این شد که می باید یافته های خود را به صورت فردی ارائه کنم. در واقع ۱۵ سال آخر او به این مهم مبادرت کرد. بلکه می توان گفت عرصه ای که قابل خود را به آن وارد کرد، در ده سال آخر نوشتن مطالبی بود که در زمان تحقیق و تحصیل خود به آنها رسیده بود. بنابراین شروع به نوشتن کرد. کتابهای اولیه او به شکل کاغذی در ایران منتشر شد. اما بعد از نوشتن آن نامه تاریخی در خرداد ۸۴، قابل از امکان انتشار آثارش بلکه ابراز بسیاری از سخنرانی هایش به شکل شفاهی و مستقیم با مردم بازماند. راهی که برگزید دونکته بود. یکی اینکه به اینترنت روی آورد. وبلاگ تاسیس کرد. نه یک وبلاگ که دو وبلاگ. یکی را به مسائل علمی و یکی را به مسائل سیاسی اختصاص داد. نام یکی را شریعت عقلانی و نام دیگری را از نگاه من گذاشت. حدود سال ۸۳٫ و به شکل مرتب و روزانه تقریبا در این وبلاگ ها مطلب نوشت و مخاطبانی برای خودش یافت.

بعد که به این نتیجه رسید که یک نتیجه فقهی رسیده بود که اگر فردی در سرزمینی نمی تواند و می باید برای گذران زندگی حقیقت را کتمان کند، و تقیه کند، او مجاز به زیستن در آن سرزمین نیست. مقاله ای دارد به نام مهاجرت. در آن مقاله مبانی خود را در این زمینه نوشته است. تامل در آن مقاله نشان می دهد چرا قابل از ایران رفت. و چرا به تاجیکستان رفت؟ او کوشش کرد که جایی بیابد که در آن مراکز اسلامی باشد و افرادی این مراکز را حمایت مالی کنند و در نتیجه عالمانی بتوانند در این مراکز اسلامی یافته های خود را با مسلمانان و شیعیان در میان بگذارند. متاسفانه کار قابل به جایی نرسید که بتواند به همچو مرکزی دست یابد. در همین نوشته های سال ۸۳ و ۸۴ تذکر داده که علی رغم اینکه من همچو قصد و انگیزه ای داشتم که بتوانم به شکل گروهی خارج از سرزمینی که استبداد در آن لانه کرده کارم را پیش ببرم، متاسفانه امکانش فراهم نشد. لذا تنها جایی که توانست برود تاجیکستان بود. آنهم به مدت بسیار کوتاهی. اما در همان مدت کوتاه نشان می دهد که اگر فضای بازی باشد، چقدر اندیشه بارور می شود. نوشته های قابل در این زمانی که خارج از فضای استبدادی ایران است چندین برابر شده و او روزانه مطالبی را منتشر کرد.

  
مقام عقل، روایات مغفول و فتاوای شاذ

بالاخره دراین نوشته ها او به شریعت عقلانی می رسد. شریعت عقلانی بیشترین دعوتش به عقلانیت است. نکته عقلانیت در میان روشنفکران دینی هم سابقه داشته اما وجه ممیزه قابل نسبت به دیگران این است که او خوانش دین را مشخصا خوانش فقه را از منظر عقلانی می نگرد. و معتقد است که اگر چه شیعیان و معتزله از اهل سنت به حق عقل واقف بودند، اما در عمل هیچ کدام حق عقل را به جای نیاوردند. او می کوشد که این نکته فراموش شده در اندیشه اسلامی، مشخصا اندیشه شیعی را احیا کند. لذا وقتی می خواهد شریعت عقلانی را توضیح دهد، این است که من می خوام کلام، اخلاق و فقه شیعی را با نگاه عقلانی بازخوانی کنم. مشخصا می گوید دعوت من به بازخوانی متون معتبره شریعتی مبتنی بر مبانی عقلی و شرعی است. این عین عبارتی است که خودش به کار برده است. بنابراین قابل یک محقق متن مدار است. مرادم از متن مشخصا متون اولیه اسلامی است. یعنی قران کریم و در درجه دوم روایات اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین. بنابراین او می خواهد از این متون راه تازه ای بیابد. 

در این متون نخستین نکته ای که نظر او را جلب می کند که عقل در اندیشه و متون دینی حق بسیار زیادی دارد. لذا می گوید من از منظر متون شریعت به عقل مستقل رسیده ام. مجرایی که او به عقل می رسد مجرایی دینی و درون دینی است و فی الواقع او تا به آخر هم در درون این متن باقی می ماند. و این متن را که مرادم متن گسترده قرآن و روایات است و به قول خودش روایات معتبره، او این را برای هدایت انسان معاصر کافی می ماند. او معتقد است در این متن می توان هرچه مورد نیاز است به دست آورد به شرط اینکه حق عقل به جا آورده شود. در میان این متونی که او بر آن تاکید می کند، نکته ای تازه و یا کمی متفاوت با دیگران دارد. می گوید علمای گذشته (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) در دوران خود بخشی از این متن را اقبال کرده اند. بخشی از این متن را به دلایل مختلف نپسندیده اند و از آن اعراض کرده اند. مشخصا مرادش روایات است. می دانید که در میان انبوه روایاتی که از پیامبر و ائمه علیهم السلام باقی مانده است، بسیاری روایات متعارض است. متفاوت است. اگر برخی را قبول کنید برخی دیگری به زمین می ماند. در شریعت عقلانی قابل، دعوت به اقبال به متون مورد اعراض واقع شده و مغفول گذشته است. می گوید من می خواهم آن بخشی از متون را احیا کنم که فقهای گذشته به دلایلی از آنها اعراض کرده اند. آنها را شایسته توجه نیافته اند. به آنها فتوا نداده اند. من می خواهم آن متون را پیدا کنم. 

خوب ملاک این گزینش چیست؟ با چه ملاکی میخواهی آن را پیدا کنی؟ می گوید غالب آن متون مغفول و آن روایاتی که مورد اعراض واقع شده است، روایاتی است که با رویکردهای عقلانی بشر حاضر سازگار است. یعنی عملا او به جای اینکه به روایات مشهور یا به فتاوای مشهور عنایت کند، می بیند اتفاقا در فتاوای مشهور که بر روایات مورد اعراض واقع شده و ادبار شده و پشت سر نهاده شده، گم شده خود را در آن بخش از روایات می یابد. بنابراین کوشش می کند این روایات را برجسته کند. فتاوایی که بر اساس این روایات صادر شده را بیشتر به آن توجه کند. او مدعی است که ما می توانیم بااین نگاه عقلانی هرچیزی که نیاز مسلمان شیعه معاصر است در این روایات پیدا کنیم و حتی با عنایت و ادامه راه آن فقهایی که اصطلاحا به آنها صاحب فتاوای غیر مشهور یا شاذ یا نادر گفته می شود، اسلام را تقویت بکنیم. تشیع را ارتقا ببخشیم و کار خود را پیش ببریم. به زبان دیگر می گوید که در بحث تعارض روایات اندیشه سنتی ملاکهایی را برای برتری روایات راجح نسبت به روایات مرجوح قائل شده اند. مثلا گفته اند اگر دو روایت متعارض یافتیم، هرکدام با فتاوای حاکمیت وقت، مشخصا فتاوای اهل سنت مخالف است آنها را مقدم کنید. یا فقهای سنتی گفته اند در تعارض دو روایت و چند روایت، آن روایتی که با احتیاط موافقتر است را انتخاب کنید و هکذا. 

قابل می گوید چرا به این ملاکها توجه کنیم؟ در همان روایات ملاکهای دیگری هم یافت می شود. مثلا چه اشکالی دارد ما به این دستور قرآن کریم عمل کنیم که از قول احسن تبعیت کنیم. خوب قول احسن در بحث تعارض قول عقلانی، سازگار با عقلانیت احسن است. بهتر است. یا اهدی است. هدایت شده تر است. بااین تبیین و بیان او کوشش می کند که در بحث تعارض، روایات سازگار با عقلانیت را انتخاب کند. نسبت به عقلانیت معاصر بسیار خوشبین است. مشخصا می گوید عقلانیت معاصر به شدت از آموزه های وحیانی متاثر است. می گوید از وحی پیامبران الهی چه پیامبر اسلام، چه پیامبر مسیحیت، چه پیامبر یهودیت اگر ما چیزی به نام عقلانیت متجددانه داریم، اینها متاثر از آموزه های وحی هستند. بنابراین اگر من از عقلانیت معاصر حمایت کنم، یا آن را ملاک گزینشم در متن دین قرار بدهم این از دین خارج نشده ام. بلکه من در متن دین قرار گرفته ام. وقتی که بحث عقلانیت مطرح می شود، قابل می گوید که مراد من از عقلانیت مشخصا عقل عرفی و علمی است. مانند اقبال که پس از ختم پیامبری و ختم نبوت، می گوید الان نوبت عقل است که می باید به پیام پیامبردرونی عقل توجه کرد، قابل هم می گوید که ما می باید به عقل عرفی و علمی مراجعه کنیم. اگرچه از واژه های متعددی دراین زمینه استفاده می کند. گاهی عقل مستقل را به کار می برد. گاهی سیره عقلا را استعمال می کند. زمانی اجماع عقلا را می گوید و گاهی عقل مشترک جمعی عرفی معاصر را استعمال می کند. خوب معلوم می شود مراد واحدی از این واژه های مختلف اراده کرده است. مشخص است که این واژه ها معنای یکسانی را افاده نمی کند. یعنی وقتی عقل مستقل گفته می شود در علم اصول فقه با سیره عقلا یکسان نیست. سیره عقلا با عرف یکسان نیست. اینها سه مطلب متفاوت هستند. 

اما قابل در جای دیگر اشاره کرده و می گوید که کار امثال من غرقه شدن در مباحث نظری صرف نیست. معتقد است که در این زمینه دیگرانی کار کرده اند و آثار ارزشمندی هم ارائه کرده اند. این جمله خود اوست. ((آنچه از امثال من انتظار می رود وارسی همه جانبه عقاید و باورهای کلامی سنتی از یکسو و ارزیابی مجدد از مقوله اخلاق از سوی دیگر و تلاش بی وقفه برای بازبینی فقه و مبانی و مدارک آن و بازگرداندن نظم و آهنگ طبیعی و فطری شریعت به شریعت فطری محمدی (صلوات الله علیه) است.)). این تلقی است که او نسبت به کاری که برای خودش وظیفه انجام داده به این شکل خود را ارائه می کند و در باره حجیت عقل هم اینکه واژه عقلانیت را برای شریعت عقلانی برگزیده و اینقدر به آن عنایت دارد می گوید که من در تمام اصول و فروع شریعت به حجیت عقل قائلم. من برای عقل حق تقدم بر شریعت قائل هستم.

 


  • بخش دوم و پایانی این گفتار، فردا منتشر می شود.
  • ویژه نامه احمد قابل- جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large