Skyscraper large

مدرسه‌ی احمد قابل

محمدجواد اکبرین

در یک نگاه گذرا، به «مدرسه احمد قابل» به نظر مى رسد که حکمت، حکومت و محکمه، سه فراز جدى را در زندگى علمى و سیاسى او تشکیل مى دهند. مرادم از «حکمت»، همان معناى مصطلح آن است یعنى «سخن محکم گفتن» و منطق عقلانىِ مُتقن داشتن. او دین را در ترازوى عقل و اخلاق مى سنجید نه بالعکس.

به باور احمد قابل، مشربِ فقیهان «اخبارى»، زندگی را بر مسلمانان دشوار کرده و می کند؛ فقیهانى که حتى اگر در ظاهر ادعاى «اصولى» بودن دارند اما در واقع، بیشترین سهم در اثبات «شریعت» را برعهده‌‌ی «روایت» گذارده‌اند و در عمل، «اخبارى»اند؛ مشکل روایاتِ “ظنی السند و ظنی الدلالة” نیز این است که در صحت انتساب شان به پیامبر گرامی اسلام و امامان (به مثابه‌ی مفسران صائبِ وحی)، تردید وجود دارد و حتی اگر مبتنی بر “گمانی معتبر” باشد اما احتمال خطای در برداشت، مشکل درهم ریختگی متن و اختلاط سخنان روا و ناروا، مسند و غیر مسند، صحیح و سقیم، مجمل و مبین، عام و خاص، از اعتماد به روایات کاسته و بر دشواری زندگی مسلمانان افزوده است.

اینجاست که عنصر «حکمت» به کار مى آید؛ ترازوى عقلانیت در مدرسه احمد قابل چنان پررنگ است که در مهم ترین اثر او او با عنوان «مبانى شریعت» به صراحت آمده است: «ملاک این گونه عملکرد، صرفا «درک و فهم فردی هر مسلمان» در احکام فردی شرعی و «درک و فهم جمعی هر زمان» در احکام اجتماعی شرع است. بر این اساس اگر حکمی از احکام اجتماعی اسلام که منشاء پیدایش آن روایات باشد، مورد پذیرش خرد جمعی زمان ما واقع نشود و یا عملکرد آن نتیجه مثبتی در بر نداشته باشد، به نحوی که پس از برآورد نتایج، کارکرد آن از سوی عقلای بشر، منفی ارزیابی شود و یا نسبت به سایر راهکارهای بدیل، عقلا مرجوح واقع شود، حق کنارگذاردن آن حکم و نپذیرفتن آن در مقام عمل، برای مؤمنان محفوظ است».

حکومت، دومین مسئله و دغدغه ى احمد قابل است؛ فقدان مدیریت، مدارا و عدالت در حکومت، گوهر و محور نقدهاى او به جمهورى اسلامى است؛ او در نامه اى که سال ١٣٨۴ به رهبر جمهورى اسلامى نوشته  آورده است:

«همهٔ آدمیان در زندگی گذشتهٔ خویش، کم یا بیش، خطا‌هایی داشته‌اند. چه در اندیشه و چه در عمل. خطای بزرگ روحانیت ما این بود که بدون دانش “مدیریت” مدعی “حکومت” شد و با سرمایه‌ای به نام “فقه” که در جای خود ارزشمند است و به گفتهٔ مرحوم آیة‌الله محمد حسین غروی اصفهانی (معروف به کمپانی)؛ “هیچ ارتباطی به ریاست حکومت و نظام و مدیریت ندارد”، نامزد ریاست و سیاست شده و بر ارکان قدرت مسلط شد و “ولایت مطلقه” را طلب کرد. ولایتی که با قرائت رایج در بین اصحاب قدرت، نه امکان منطقی داشت و نه عملی و علمی بود، ولی در برخی زمینه‌‌ها، مصداق “آش نخورده و دهان سوخته” شد، هرچند در برخی زمینه‌های منفی، چهره‌ای ناپسند از آن پدیدار شد که در ادامه به برخی از آن‌‌ها اشاره می‌کنم.

البته در سال آخر عمر، مرحوم بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز به این نکته واقف شد و با صراحت اعلام کرد که در امر حکومت؛ “فقه مصطلح، کفایت نمی‌کند”. یعنی در برخی زمینه‌‌ها، به‌‌ همان نتیجه‌ای رسید که مرحوم کمپانی به آن رسیده بود».

چنین بى پروایى در نقد حکومت، سر از «محکمه» در مى آورد؛ اما ۶ بار زندانِ احمد قابل هم تبدیل به بخشى از مکتب و مدرسه سیاسى او مى شود؛ او در سال ١٣٨٧ در دادگاه به عکس آقاى خامنه‌اى در اتاق محکمه، اشاره می‌کند و می‌گوید: «این آقا در خطبه های نمازجمعه و پیش چشم همه‌ی من و شما و در سایر سخنرانی‌هاشان، بارها و بارها حکومت پر از ظلم و جور خویش را با حکومت سراسر عدل امیر مؤمنان علی (ع) مقایسه می کند و به این وسیله صراحتا به مولای متقیان و پیامبر خدا و اسلام اهانت می‌کند؛ چطور است که شما به اتهام “اهانت احتمالی به رهبری” غیرت می‌ورزید و صدها نفر را ماه ها بازداشت کرده و برخی را به مدت‌های طولانی زندانی می کنید، ولی منِ مدعی پیروی از امیر مؤمنان اینقدر بی‌غیرت باشم که در برابر این جسارت‌ها و اهانت‌های آشکار هیچ واکنشی نشان ندهم؟… البته این وظیفه هر مسلمانی است که از حیثیت علی بن ابیطالب (ع) و ساحت دین خدا و پیامبر عزیز در برابر این جسارت‌ها دفاع کند»

و سرانجام، آن حلقه اى که این سه فراز در مکتب و مدرسه احمد قابل را به هم متصل مى کند و حکمت، رویارویى با ظلم نهادینه شده در حکومت و شجاعت در محکمه را نصیب او مى کند حرّیت و آزادگى است، احمد قابل و استادش آیت الله منتظرى هر دو فقیه بودند و از همان کتاب ها خواندند که دیگر فقیهان مى خواندند و مى خوانند اما این مکتب، محصول آن کتاب ها نیست، محصول آزادگى است؛ متاعى که در کتاب، یافت نمى شود و بر سر هر بازارش نمى فروشند.

در قرآن کریم آمده است که این کتاب الهى را اگر مؤمنانه بخوانند شفا و رحمت است و اگر ظالمانه بخوانند مى شود متنى براى «خسارت». (و انزلنا من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمة للمؤمنین و لایزید الظالمین الّا خساراً) آزادگى، شرط ایمان است و ایمان، شرطِ فهم کتابِ خدا… و قابل، این دو هر دو شرط را بُرده و «خود» را باخته بود.

 


  • حکمت، حکومت و محکمه؛ سه فراز از حیاتِ احمد قابل – ملی مذهبی
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large