Skyscraper large

مسافرى که منتظر «گذرنامه» نماند

کامیار بهرنگ

احمد قابل میراث گرانبهایی را برای ما بجای گذاشت؛ او «شریعت» را «عقلانی» خواند و تا روزی که نگاه او در میان ماست، او نیز همراه ماست. او به سفری رفت که نه نیاز به گذرنامه ی مصادره شده اش داشت و نه دغدغه ی وثیقه ی آزادی؛ او را با پابند به دادگاه بردند، اما او از میانه های میله هایش، صدای آزادگی بلند کرد و روسیاهی را به چهره ی آنانی که آرزوی کمر خم کردن او را داشتند باقی گذاشت.

«آیت الله» و فقیهى که امروز مى توان او را شهید ترکش های جنگ و ترکش های دیکتاتوری حاکمیت اقتدارگرا دانست؛ اما او را کمتر با لباس روحانیت دیده اند و به آنی که دانست لباس روحانیت لباسِ تمایز و تفاوت با مردم است و بازیچه ی قدرت سیاسی، آن را رها کرد.

او با رفتار و گفتارش از “تقیه”ى مرسوم در میان روحانیان عبور کرد؛ تقیه به معنی “به زبان آوردن آنچه در قلب نیست، یا گفتن کلامی که به آن باور نداری، پنهان کاری و پوشیدن حقیقت برای نجات زندگی خود”؛ او می توانست مانند بسیاری، کلام خود را فرو خورَد و به گونه اى “تقیه” کند تا امروز در بهترین بیمارستان های جهان با هزینه ی حاکمیت درمان شود ولی فریاد حق شد و غریبانه در مشهد پرواز کرد.

 غریب بود اما تنها نبود؛ انسان هایی را همراه خود داشت که کوچکترین وابستگی به مذهب ندارند و حتی مباحث کم نظیر او در «مبانی شریعت» را نخوانده اند، آزادگی اوست که امروز حتى کسانى را در سوگ خود سیاه پوش کرده که حتی یکی از یادداشت های او در نقد “حجاب اجباری ” را نخوانده اند؛ پیامبر حقی بود که از استاد خود، آزادی را آموخت و آزاده زیست و آزاده رفت. او حکم اجتهادش را از مرحوم آیت الله العظمى منتظری دریافت کرده بود، اما امروز، احمد منتظری آن رابطه را فراتر از استاد و شاگری و مرید و مرادى تعریف می کند، او نشان می دهد که احمد قابل، جستجوگر حقیقت بود و حتی استاد را نیز به نقد می کشید.

قابل، اوج اعتراض اش را در قالب ۲ نامه به رهبر جمهوری اسلامی منتشر کرد، او ۸ سال پیش، انتخاب و رفتار حاکمیت را قرائتی استبدادی از قانون اساسی و تلاش برای حفظ وضعیت غیر دموکراتیک آن روزها می دانست. نگاهی که در تمام این ۸ سال هر روز ابعاد فاجعه آمیز تری به خود گرفته و حقانیت نگاه او را به همه نشان داده است. او یکسال پیش از خروش سبز مردم ایران گفت: «من به عنوان یک شهروند ایرانی، رهبری و باند حاکم بر کشور را به براندازی سخت نظام جمهوری اسلامی از طریق ظلم های آشکار به مخالفان سیاست های باند حاکم، اقدامات فراوان و گسترده علیه امنیت ملی، اهانت به ملت و خصوصا فرهیختگان ملت، نشر مکرر و گسترده اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و نقض شدید حرمت روحانیت از طرق پیش گفته متهم می کنم و روزی را انتظار می کشم که در جمهوری اسلامی ، امکان رسیدگی عادلانه به این اتهامات از طریق دادگاهی علنی و با حضور هیأت منصفه و قاضی یا قضاتی بی طرف، وجود داشته باشد».

قابل رفت بدون آنکه آرزویش برآورده شود، اما او می دید روزهایی که این غداره کشان منصب نشین، حاکمیت را به سویی برند که عظمت  ایران و ایرانی ناپدید شود، فشارها چنان شود که نظام هر روز بیشتر به فروپاشی نزدیک تر گردد.

احمد قابل مانند استاد بزرگوارش بانگ رسای دین و دنیا بود و نشان داد که فروش دنیای حقیر، به نام نیکو چه آسان است، نشان داد زندگی آنان که امروز قدرت را با نیرنگ و فریب به دست گرفته اند و به مصلحان، دندان نشان می دهند، چه فردای سیاهی خواهند داشت.

و سرانجام، در وصیت نامه ی سیاسی خود نوشت: «کینه‌ی حاکمیت کودتایی از کروبی، دلایلی چون صراحت او در “اعتراض به قتل زهرا بنی یعقوب، نظارت استصوابی و رد صلاحیت‌ها، در برنامه‌ی تبلیغی تلویزیونی” و امثال آن را نیز داشته است… کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ علیه ملت ایران و تصمیم قاطع او به «ریاست جمهوری میر حسین موسوی» نشان می‌دهد که علت‌العلل تمام آن مخالفت‌ها، مقاصد سوء کودتاگرانه بر علیه حق حاکمیت ملت بوده و هیچ دلیل دیگری نداشته و ندارد».

به باور احمد قابل، «مصاف نابرابر ظالم و مظلوم، حتی اگر با شکست ظاهری مظلوم همراه شود، چیزی جز ننگ ابدی برای ستمگران را به ارمغان نمی‌آورد. اصرار بر این روند منحط و نابرابر، باید متوقف شود» و وصیت اش را چنین پایان می دهد:

 «خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار»

او رستگار شد و امروز همه به نیکى از او یاد می کنند؛ تاریخ ایران او را در خود ثبت کرد تا فردای شریعت عقلانی را با نام قابل عجین کند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large