Skyscraper large

رُبّ انار معنوی و احساس امنیت ملّی!

شهاب عموپور

این معاون اجتماعی نیروی انتظامی کشور است که می گوید: «طبق نظرسنجی های صورت گرفته، “احساس امنیت اجتماعی” در کشور سیر صعودی دارد». وی با اشاره به سخنان مقام رهبری که گفته: «باید پلیس به مرحله‌ای برسد که مردم، اقدامات آن را قبول داشته باشند» می گوید: «اکنون نیروی انتظامی به این مرحله رسیده است».

در همین روزهایی که مردم، حس امنیت شان صعود یافته و نزدیک است به سقف خیال بچسبد، وزارت ارتباطات نیز آماده است تا فاز بعدی پروژه ی اینترنت ملی را، در جهت گستراندن “امنیت ملی” بهره برداری کند و کاربران گرامی خیال شان تخت باشد که به زودی ارتباطات شان قابل به کنترل خواهد بود. همه جا امن است. امن است و امان است و امنیتی.

«احساس بروز جرم در جامعه» به گفته ی این مقام انتظامی «در حال کاهش است» و مردم اصلا نباید باورشان شود که میزان بِزه و جنایت رو به افزایش دارد و امنیتِ برقرار آنچنان است که کسی قبول نمی کند که در روز روشن و در یکی از نقاطِ پر از نیروهای انتظامی و امنیتیِ تهرانِ بزرگ، جوانی چاقوی قصابی به دست گیرد و بی مزاحمت شهروندی را به قتل رساند و بیش از ده تَن دیگر را زخمی کند. اصل همان است که سردار “بهمن کارگر” می گوید: «حتی با عدم حضور فیزیکی پلیس در خیابان ها امنیت وجود دارد که این همانا اقتدار پلیس است و این همان ظهور پلیس است». پلیس ظهور خود را بهتر می داند که کجا باید اتفاق بیفتد، صلاح این است که امنیت در جایی غایب باشد و جایی حاضر. «ثبت بیش از ۴۸ هزار پرونده ی ضرب و جرح در پزشک قانونی کشور» هم ابدا دخلی بر این احساسِ غلیظ شده ی رو به صعود، ندارد که ندارد.

امنیتِ روحی و روانیِ خانواده ها که قبلا با فرستادن کودکان و نوجوانان و جوانان خویش به پهنه ی اجتماع و مراکز آموزشی و تفریحی  و لطمه ندیدن شان تأمین شده بود، آن قدر تجربه خوشی به همراه داشته که اکنون حضور فرزندان در اردوهای آموزشی-عقیدتی را با جان و دل می پذیرند و اخبار کشته شدن راهیانی در سفرهای قبلی را به هیچ می انگارند و حتما به اختیار، نه به اجبار، بازهم عزیزان خود را همرهِ “راهیان نور” می سازند، تا بازهم اتوبوسی که در راهی نورآگین می رفت، واژگون شود و نورسته های دلبندشان عروجی ملکوتی داشته باشند، آنچنان که سردار “محمد رضا نقدی” رییس سازمان بسیج مستضعفین کشور می گوید: «شکی نیست که روح ملکوتی این زایران شهدا که برای کسب معرفت از محضر شهیدان بزرگوار به سوی سرزمین های مقدس مهاجرت نمودند، امروز در بهشت شهیدان است و …»، با تضمینِ سردار، اکنون جای شان، امن است. امنِ امن.

امنیت روانی حاصل از سلامتِ جسمانی هم که به جای خود. جایگاه ش محفوظِ محفوظ است. اصلا چه کسی می تواند به این گفته ی مدیر شرکت کنترل کیفیت هوای تهران تکیه کند که می گوید: «میزان غلظت “بَنزن” در جایگاه های سوخت، ۲۰۰ برابر حد مجاز است» و معلوم نیست چرا مسئولان انتظامی و نظامی و امنیتی کشور، او را توبیخ نمی کنند که امنیت روانی مردمان را برهم می زند و مدعی می شود که: «هنگامی که کودکان در خودرو حضور دارند، پدر و مادرها نباید تحت هیچ عنوان به پمپ بنزین رفته و سلامت فرزندان خود را تهدید کنند»! اصلا مشخص نیست که وی این آمار سلب کننده ی امنیت را از کجا آورده که «هزاران کودک معصوم در تهران، در معرض انواع بیماری های مهلک از جمله “سرطان” قرار دارند، به طوری که در حال حاضر تنها در یکی از موسسات حمایت از کودکان سرطانی، حدود ۲۰ هزار کودک سرطانی تحت پوشش قرار دارند»!

اوضاع امنیتی کشور، در همه ی زمینه ها آن قدر خوب، خوب است که “رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور” دوباره همین دیروز اعلام کرده که با نصب العین قرار دادن دستورات رهبری قرار است تا “گردشگری” را جایگزین “نفت” کنند و بیکاری هایی که تا امروز انکار می شد و اکنون ممکن است موجب سلب امنیت شود، این گونه برطرف شود که «به دنبال رونق گردشگری در کشور باشیم، تا مشاغل پایدار در کشور ایجاد کنیم و مشکل بیکاری را از بین ببریم». راهش هم آن است که قبلا اعلام شده بود و الان که سال به نیمه رسیده هنوز از بازده ش خبری نیست: «وارد کردن ۷ میلیون و پانصد هزار نفر گردشگر خارجی به ایران در سال ۱۳۹۱»، بند ارفاقی ش هم چنین است که «با رفع مشکلات لغو روادید با ۶۰ کشور جهان، آمار ورود گردشگران به کشور افزایش می یابد»؛ اما بخش دیگر ماجرا چنان است که «کشورهای اتحادیه اروپا، شهروندان خود را به دلیل “امن نبودن ایران”، از سفر به این کشور منع کرده اند». البته که همه جا امن و امان است و امنیت برقرار.

اصلا کجای این گفته های رییس کل سازمان نظام پزشکی کشور و روسای بیش از ۵۰ بیمارستان خصوصی در ایران، باید امنیت روانی مردم را به خطر اندازد که دیروز اعلام داشته اند: «اکثر بیمارستان ها با ادامه ی وضع اقتصادی موجود و عدم حمایت جدی دولت، در آستانه ی ورشکستگی و تعطیلی کامل قرار خواهند گرفت»! این قضیه چرا باید بتواند در سیر صعودی احساس امنیت اجتماعی مردم تاثیر منفی بگذارد؟

مردم باید هم که در کوچه و خیابان و کوی و برزن و وسایط نقلیه ی عمومی و خصوصی احساس امنیت کنند؛ چرا نکنند؟ فرض کنیم اگر تاکسی سوار شوند؛ آن هم با رانندگانی که جدیدا و خودخواسته قرار است به ناوگان حمل و نقل کشور اضافه شوند، رانندگانی فرهیخته که علم و ادب و هنر را یکجا دارند، یکی بیاید بگوید: چرا که نه! وقتی عرصه بر هنرمندی همچون “کیانوش عیاری” آنچنان تنگ می شود که می گوید «بعد از سرخوردگی ای که سینما برایم به وجود آورده، ترجیح می دهم “مسافر کشی” کنم تا این که در سینمایی که دوست ندارم، فیلم بسازم و تبدیل به سفارشی-کاری شوم»، وقتی کیانوش عیاری با علم و هنر و آگاهی خویش می خواهد مسافر جا به جا کند و در خیابان ها براند، آن وقت مسافران دغدغه ی امنیت داشته باشند و سوار نشوند؟ امنیتی فراتر از این؟! این حس امنیت به هنگام سفرهای درون و چه بسا بیرون-شهری را امروز در کدام مملکت می توان یافت؟

بیایید شاکر مسئولانی باشیم که این همه حس خوب و پر از نشاط و برقراری امنیت اجتماعی و روحی و روانی و سلامت تن و جسم را هدیه داده اند، بیایید سپاس دارِ آنانی باشیم که عرصه های معنوی را نیز از یاد نمی برند و هر روز برگ زرّینی بدان می افزایند، بیایید از این که تبلیغات دروغین بیگانگان و معاندان در زمینه ی «کوتاهی مسئولان دولتی در جلوگیری از تخریب تاریخ فرهنگی و آثار باستانی»، هر روز خلاف ش ثابت می شود، مسرور باشیم. بیایید از این همه پیشرفت، بر خود ببالیم و احساس امنیتی همه جانبه کنیم از حضور تصمیم گیرندگان و تصمیماتی که یکی از نمونه هایش این روزها توسط “معاون میراث فرهنگی استان کرمانشاه” اعلام می شود:

«در صدد هستیم تا آیین “رُبِّ انارگیری” را در لیست “میراث معنوی” کشور به ثبت برسانیم».

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large