Skyscraper large

مشربِ بصیرت و شرابِ شجاعت

محمدجواد اکبرین

«بصیرت» در نظر و «شجاعت» در عمل؛ ترکیبى است که در «دین شناسى» احمد قابل اتفاق افتاده است. من نمى دانم خداوند اعجاز شفاى او را به ما هدیه مى کند یا نه، اما مى توان با اطمینان گفت که خداوند مَشربِ اسلام شناسى احمد قابل  و نوشاندن او از شرابِ شجاعت و صراحت را به مسلمانان این روزگار، هدیه داده است.

احمد قابل تنها کسى نیست که متون دینى را در ترازوى «عقلانیت و اخلاق» مى سنجد و اگر متنى در این ترازو، وزنى نداشته باشد آن را فاقد اعتبار مى داند؛ بلکه نسل جدیدى در حوزه علوم دینى در حال رشدند که این گونه مى اندیشند اما در روزگارى که تکفیر، دارِ تفکر مى شود این بصیرت، کافى نیست و تا با شجاعت نیامیزد اتفاقى نخواهد افتاد. مجموعه آثار قابل در «شریعت عقلانى» و نوع اجتهاد او در برداشت از متون دینى و اعلام بى باکانه ى آنچه دریافته، گواه صادق این مدعاست.

برخى فقیهان مى گویند که این «بى باکى» ناشى از «بى تقوایى» است زیرا آسانى و روانىِ احکام و گسترش دائره ى «حلال»، خلافِ احتیاط است و مى تواند به افتادن در ورطه «حرام» بینجامد؛ احمد قابل اما مى گفت که دشوارىِ احکام و گسترش دائره «احتیاط»، مى تواند به محروم کردن مؤمنان از زیستنى یبنجامد که شریعت براى آنها میسّر کرده است و این است که مصداقِ بى تقوایى است.

در این مشرب، احمد قابل با فقیه قرن چهارم هجرى، “سید مرتضى علم الهدى” همسو و همداستان است، در دوران سیدِ مرتضى، گروهى بر این باور بودند که چون خداوند، مالک عالم است هرگونه استفاده از اموال و املاکِ این «مالک مطلق» منوط به إذن اوست و در متون شرعى باید این اذن و اجازه را جستجو کرد؛ اگر در موردی این اذن و اجازه یافت شد آن مورد حلال است وگر نه باید از آن پرهیز یا احتیاط و اجتناب کرد. به عبارت دیگر، آنها شریعت را دررابطه ى مالک و مملوک (ارباب و برده) تعریف مى کردند و قائل به «اصالة الحذر» بودند که نتیجه عملى اش براى دینداران «آزادى حداقلى و ممنوعیت حداکثرى» بود.

در مقابل این باور، جریان فکرى «اصالة الإباحة» قرار داشت که سیدِ مرتضى مدافع آن بود که نتیجه عملى اش «آزادى حداکثرى و ممنوعیت حداقلى» بود؛ این مشرب اما شریعت را در رابطه ى “مالک و مملوک” تعریف نمى کردند بلکه جهان را “ضیافت” خداوند مى دیدند و انسان ها را میهمان او. صاحبانِ این نگاه مى گفتند وقتى میهمان را دعوت مى کنند و سفره اى رنگارنگ در برابر او می آرایند یعنى بهره مندى از تمام آنچه در آن ضیافت است براى میهمان مباح است مگر مواردى را که با قطعیّت (سند و محتوا) بتوان از این قاعده خارج کرد.

احمد قابل نیز جهان را ضیافت الله و رابطه خدا و انسان را میزبان و مهمان مى دید و این بر تمام برداشت هایش از اسلام جارى است.

منطق سیاسى او نیز بر همین منوال، مخالف محروم کردن انسانها از «نعمت» آزادى بود؛ او در آنچه که وصیت اش نام گرفته، آورده است:  «وقتی رقیب، در برابر بیانات مکرر و مستدل شما اقدام به بازداشت و زندانی کردن شما می کند و از قدرت متکی بر سلاح خود بهره می گیرد، بزرگترین دلیل بر «فضیلت» شما بر او، آشکار می شود. در بیان حکماء و ائمه ی هدی این نکته دیده می شود که؛ “الفضل ما شهدت به الأعداء؛ فضیلت، آن چیزی است که دشمنان (رقبا) به آن شهادت داده اند»”. آنان با این رفتار خود اقرار می کنند که: توان استدلال و دفاع از رفتار و گفتار خود را ندارند و نمی توانند در منطق و استدلال بر شما پیروز شوند و به همین خاطر باید از حربه ی زور و زندان بهره گیرند».

قابل در ادامه، سراغ سعدی شیرازی مى رود که

دلایل قویّ باید و معنوی
نه رگ های گردن به حجت قویّ

و آنگاه «بالاترین مقام مسئول در نظام جمهوری اسلامی» را مخاطب قرار مى دهد:

«مسئول یعنی “پرسیده شده”؛ پس بیشترین پرسش ها باید از کسی بشود که بیشترین اقتدار و امکان را در اختیار دارد. تمامی اقدامات نهادهای زیر نظر رهبری، شرعا و قانونا بر عهده ی وی قرار می گیرد، مگر آنکه در برابر جرم و خطای آنان واکنش مناسب نشان دهد و راه های آشکاری برای اطلاع رسانی بدون دلهره از تمامی ارکان قدرت را به رهبری و جامعه ی ایران ، فراهم کرده باشد.»

اگر گناه احمد قابل در ساحتِ معرفت، «بصیرتِ آمیخته با شجاعت» بود گناه او در ساحتِ سیاست هم جز این نبود و ماهها انفرادى و سالها محرومیت، تاوان رویارویى با «مسئول اصلى» بود آن هم در سالهایى که پنهان نگه داشتنِ نقش آقاى خامنه اى در فساد حاکم و جارى، سکه ى رایج بود و قرار بود همواره نزاهت او به نمایش گذاشته شود.

آورده اند که «افضل الجهاد کلمةُ حقٍ عند امامٍ جائر» و او تا کلمه و حنجره و رمقى براى گفتن و نوشتن داشت از آزادى سیاسى و اجتماعى مردم در برابر «ولایتِ جائر» دفاع کرد؛ حالا احمد آقا اگر بر تخت آرمیده اما «عندَ ملیکٍ مقتدر» ایستاده است و سبکبار از امانت، بر آخرین روزهاى قدرت و اقتدارِ والىِ جائر مى خندد. 

 


  • نشریه تک برگى نداى سبز آزادى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large