Skyscraper large

حق مالکیت بر بدن

سوده راد

روز ۲۸ سپتامبر، روز جهانی «تلاش برای حق پایان دادن داوطلبانه سالم و امن به بارداری» است. این روز همچنان در تقویم جهانی ثبت نشده است، تقویمی که از ۸ مارس، روز جهانی «حقوق زنان» به «روز جهانی زن» یاد می کند و حقوق تضعیف شده نیمی از جمعیت دنیا را به صرف جنسیتشان، به تبریکی به جنس زن کاهش می دهد. شاید شاخص ترین ویژگی زن، در برابر مرد، در فضای دوجنسیتی و تقسیم بندی های مربوط به آن، قدرت و توانایی بیولوژیکی زن در زایش باشد. زایشی که همیشه و همه جا، خواسته وبرنامه ریزی شده نیست!

در روزهایی که بیش از یک دهه آغاز قرن بیست و یکم میلادی می گذرد، هنوز برسر مالکیت زن بر بدن خود مناقشه برپاست و در بسیاری از کشورهای دنیا، «پایان دادن داوطلبانه به بارداری» غیر قانونیست و جرم محسوب می شود. در بعضی از این کشورها تنها در صورتیکه جان مادر یا جنین در خطر باشد، با طی مراحل قانونی نه خیلی ساده، اجازه ختم بارداری صادر می‌شود. با نگاهی به فهرست کشورهایی که زندگی رویان – که ممکن است بعداً به جنین و بعدتر به انسان تبدیل شود – را به زندگی یک انسان – زنی که تنها یه تخمک، یعنی جز کوچکی از بدنش بارور شده است- برتری می دهند، نقش پر رنگ حاکمیت بنیادگرایی چه از نوع دینی و چه از نوع اخلاقی به چشم می خورد.

انتخاب و رواج نام «سقط جنین» که جنین را مفعول و قربانی می داند، به جای «پایان دادن داوطلبانه به بارداری» که زن را فاعل و مالک بدن خود می داند، به عملی که سرتاسر دنیا با جان و زندگی و آینده زنان مربوط است، اوج این محافظه کاری و کنترل اجتماعی زن را آشکار می کند. ترویج شایعات و خرافاتی چون کاهش امکان بارداری بعد از این عمل،  تا ترغیب و تقویت احساس گناه و عذاب وجدان، در کنار سخت و ناهموار کردن دسترسی به این امکان همه و همه ابزاریست تا زنان از اولین هفته های بارداری، مسوولیت مادری را خواسته و ناخواسته بر دوش بکشند که اتفاقاً ساده هم نیست.

لازم به یادآوری است که پایان دادن داوطلبانه به بارداری، یک روش پیش گیری از بارداری نیست و همانطور که از نامش پیداست، جلوگیری از پیشروی آن چیزیست که ناخواسته است. هرچند بسیاری آنرا با یک تب و بیماری بعد از واکسن مقایسه می کنند، اما فرآیند پزشکی و فشاری که بر این زن می آید، همچنان قابل توجه است و به هیچ وجه هم ساده نیست. اما این سختی را نباید با سختی بیماری هایی که به آسانی درمان می شوند مقایسه کرد، که اولاً بارداری بیماری نیست و دوماً این سختی و فرآیند پزشکی، برای پیشگیری از سالها هدر رفتن زندگی حداقل دو انسان است که هر دو ناخواسته در چرخه اش قرار گرفته اند.

بار مسوولیت پیشگیری از بارداری، باز هم به لطف «علم مرد محور» به بهانه ساختار بدن و فیزیکی زنان، تنها بر دوش آنها گذاشته شده است. با این همه پیشرفت علم و کشف عمق اقیانوس ها و درنوردیدن فضا و کشف سیارات و منظومه ها، هنوز روشی مطمئن که هدفش کاهش باروری اسپرم های مردانه، به جای کاهش بارداری تخمک های زنانه باشد، کشف نشده است! هنوز هم ملیون ها زن، در یک ساعت مشخص در روز باید به فکر قرص ضد بارداری باشند و اگر یک روز، تنها یک روز به هر دلیلی بلعیدن این هورمون جامد را فراموش کنند، باید نگران آن چیزی باشند که نمی خواهند ویا نباید پیش بیاید. زمانی که مردان نگران نتیجه بازی فوتبال و دغدغه های شغلی خود هستند، زنگ ساعت، به زنانی یادآوری می کند که خواهی نخواهی زن هستند و باید از باردار شدن خود پیشگیری کنند! با این که در فرآیند بارور شدن تخمک زنانه، همیشه پای یک مرد هم در میان است، نهایتاً این تنها زن است که باید بار – و در مواقعی رسوایی! – بارداری را تحمل کند.

در کشورهایی که پایان دادن داوطلبانه به بارداری غیر قانونیست، زنان همیشه راهی برای در دست گرفتن مالکیت بدن خود پیدا می کنند. خروج از کشور و مراجعه به کشورهایی که کلینیک های مجهز در آن وجود دارد، قبول خطرات و بار مالی آن، با تمام سختی اش یکی از ساده ترین راه هاست! فدا کردن سلامتی خود، و سپردن بدن، به قابله هایی که با میل کاموا و ساقه جعفری به جان واژن زن می افتند، هنوز هم رواج دارد. کلینیک های زیرزمینی، – بخوانید شکنجه گاه های زیرزمینی-  با قیمت های سرسام آور و بدون امکانات بهداشتی هم زیر پوست شهر رشد می کنند. این کلینیک ها، تنها مسوولیتی که دارند، همان ختم بارداریست و نه به جان و حال زن باردار می اندیشند و نه به بیماری هایی که با اعمال غیر بهداشتی خود از یک بیمار – که شاید خودش هم بی اطلاع باشد – به بیماری دیگر انتقال می دهند.

پایان دادن داوطلبانه به بارداری، هر چه غیر قانونی تر باشد، غیر بهداشتی تر هم می شود و آمار مرگ و میر زنانی که پس از پایان بارداری جان بدر نمی برند، بیشتر و بیشتر می شود. اولین گام رسیدن به حقوق برابر جنسیتی، به رسمیت شناختن تمام و کمال حق مالکیت زن بر بدن خویش است. سالهاست که زنان در سرتاسر جهان، فریاد می زنند « بدن من، مال من است»، اما صدای پروپاگاندای بنیادگرایی مذهبی و اخلاقی از صدای آنها بلند تر است. شاید باید این فریادها، از درون هر زن و با خودباوری جنسی و جسمی برخیزد تا روزی زنان از تجربه «پایان دادن داوطلبانه امن و سالم به بارداری ناخواسته شان» به جای عذاب وجدان و احساس گناه از «سقط جنین » بگویند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large