Skyscraper large

نیاز ما به آزادی و مدارا

بنیامین صدر

«آزادی و مدارا» سال هاست که به عنوان مهمترین عناصر گفتمان حقوقى و انسانی چه در سطح ملی و چه در عرصه بین المللى مطرح است. به طوریکه در کشورهای آزاد همه ی نظریه پردازان و سیاست گذاران بر این باورند که «اگر ملت ها و دولت ها مى خواهند از گزند حوادث در امان بمانند، نباید در رفتارهایشان با آزادی سر ستیز داشته باشند و مدارا را فراموش کنند.»

موضوعی که متاسفانه در بیشتر کشورهای مسلمان خاورمیانه و  حاکمان جهان اسلام به دلیل خودگامگی آنان، مدتهاست که فراموش شده. هر چند هر از گاهی نسیم آزادی و مدارا بر برخی از این کشورها می وزد و بهار را نوید می دهد، اما دیری نمی پاید که بهار آزادی در بسیاری از این کشورها به خزان نابردباری و استبداد می  نشیند. دلیل آن را هم بیشتر باید در  نهادینه شدن فرهنگ استبداد در  منطقه خاورمیانه جستجو کرد که در سایه اوهام و خرافه پردازی به درختی قطور و خشک تبدیل شده و با هیچ تبری جز آگاهی نمی افتد.

در واقع حق آزادی نه تنها با تمام قلمروی فعالیت دولت های پیشرفته که با حوزه ی زندگى عمومى و خصوصى ملت هایشان نیز ارتباط  مداوم دارد. به گونه ای که شمار و گسترش «نهادهاى انسانی» در بیشتر کشورهای جهان غرب، بازتابى از این واقعیت است.

بیش از این از نظر حقوقى هم، نمى توان تعهداتى را که دولت ها برای پاسداشت آزادی ها، خود را به آن ملزم ساخته اند نادیده انگاشت.

در آن دوران که سلطان را سایه خدا و حکومت را هدیه پروردگار و موهبتی الهی مى دانستند ، تنها  «قدرت» بود که براى مردم مطرح بود و پادشاه قوی تر و مقتدرتر و زورگوتر، بیشتر درخور و شایسته فرمانبرى بود؛ چون قدرت فره ایزدى  و صاحب قدرت، خداى روى زمین تلقی می شد. تا اینکه عصر تقدس زدایى آغاز شد و عموم مردم در مقام  بانی و مجری محدودیت هایى برآمدند که اختیار قدرتمندان و زورگویان را مهار کند و اینجا بود که وسوسه آرمان هاى اجتماعى دیگر یعنى توجه جدی به مقوله آزادى هاى فردى، سیاسى یا مدنى پدیدار شد و «ضرورت مدارا» هم اهمیت پیدا کرد. به همین دلیل هم هست که برای نمونه در قرائت منطقی و انسانی از دین یا حقوق اسلامی جایی که عقل می گوید و تا آنجا که مبانی انسانی به خطر نیافتد، تقدم با صلح ست و نواندیشان دینی چکیده تفکرشان همین مداراست و  رواداری است.  

با این رویکرد اصل «مدارا» در کنار «آزادی» بی تردید از موهبت های بزرگ الهی ودستاورد های بشری است. متاسفانه با اینکه تاکنون تلاش های بسیاری در دنیا از سوی مصلحان معتدل برای نهادینه شدن روحیه مدارا و  ایجاد صلح انجام شده اما صلح جهانی هنوز  ایجاد نشده و این نا بردباری و خشونت است که به تمامیت انسانی تعرض کرده است.

خشونت پیشگی، تمامیت خواهی و نابردباری را باید گونه ای از ارضای تمایلات اجابت نشده بدانیم که موجب بروز  مرگ انسانیت می شود. فقر و بی عدالتی در انسان، توهم دشمنی، کینه و حس انتقام را به وجود می آورد. کسی که گفتمان اعتراضی مسالمت آمیز را کنار می گذارد و از ابزار خشن استفاده می کند، بی تردید رفتارش بازتاب شرایط ناگوار ی بوده که در آن زیسته اند و به گونه ای این واکنش نشانه ی اعتراض به شرایط یا نارسایی فردی است. برای همین افراد زورسالار است که هیچگونه تعادل روحی ندارند و مدارا را نمی شناسند، در واقع دچار نوعی رفتار انفجاری واکنشی هستند. شبیه خشونت پیشگانی که برای اثبات حقانیت خود، جان افراد بی گناه را می گیرند.

بنابراین باید با شناخت دلایل بی تعادلی رفتاری و بی توجهی به اصل مدارا، سعی کرد تا نیازهای روحی و روانی همنوعان را از ابتدا بشناسیم و برای احقاق حقوق  انسان تلاش کنیم. همه باید به جامعه ی پیرامون خود بیاموزیم که اعتراض را با شهامت اما با زبان مسالمت آمیز بیان کنند و مدارا و احترام به حقوقی فردی را سر لوحه کار خود قرار دهند. از خانه تا مدرسه و جامعه هیچ تفاوتی نمی کند. ارتباط بدون خشونت بسته به گوش فرا دادن دقیق و بدون تعصب و پیش داوری به سخنان دیگری است.

در کشاکش تلاش رسانه های گروهی برای ترویج مدارا و رسمیت یافتن حق انتخاب در سطح ملی و بین المللی بهتر است در اولویت باشد و حتی یک لحظه را هم برای گسترش فرهنگ گفت و گو  از دست ندهند.

فراموش نکنیم که مدارا و صلح دوستی، برآیندی خردورزانه از دو عنصر نامتجانس خشونت  و  آزادی است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large