Skyscraper large

اسلامگرایان میانه رو؛ گزینه نجات بخش

همه چیز در ظاهر ساده است. فیلمی با عنوان «بی گناهی مسلمانان» ساخته می شود. کارگردان این فیلم قبطی تندرو مصری تبار مقیم آمریکاست که به گروه کوچکی از مسیحیان افراط گرای راست گرا وابسته است. او هدفش را نشان دادن خطر اسلام عنوان کرده و در فیلمی غیرحرفه ای و زننده اتهاماتی را به پیامبر اسلام نسبت داده است. اما از دل اعتراض های روزهای اخیر  به این اقدام به ظاهر کینه توزانه وقایعی نمایان شد که از دیر باز غربی ها تلاش داشتند یا آن را نادیده بگیرند یا از موضع  تقابل با آن وارد شوند.

اسلام سیاسی که امروز  به عنوان واقعیتی انکارناپذیر در خاورمیانه نام گرفته، از لایه های متفاوتی برخوردار است . غربی ها بدون شناسایی این لایه ها قادر نخواهند بود رویدادهای آینده این منطقه حساس و مملو از مشکل را پیش بینی کنند. به همین خاطر اعتراض های خشونت آمیز چند روز اخیر برای غربی ها آموزنده است.

اما این وقایع تنها برای غربی ها آموزنده نبود. بلکه دو گروه دیگر نیز باید از این حوادث درس بگیرند. گروه دوم برخی از گرایش های  سکولار هستند که سالیان طولانی است اسلام سیاسی را روندی قهقرایی بدون آینده و ضد توسعه و دموکراسی می پندارند. برخی از جریان های سکولار و  البته نه همه آنها گمان می کنند مسطح شدن جهان و ظهور نوآوری های نوین درعرصه فن آوری و گسترش ارتباطات، نوید بخش جهانی یکدست است،جهانی که هیچ گروه و جریانی توان مقابله با آن را ندارد و در نهایت همه گروه ها و جریان ها باید هژمونی دنیای غرب را بپذیرند. این همان نگاه ساده گرایانه ای است که به راحتی میان سیاست و دیانت مرزبندی می کند و تلاش می کند روی کاغذ دین را از سیاست جدا کند. این نگاه  نسبت به اسلام به مثابه یک هویت و در نظر گرفتن آن به عنوان یک واقعیت سهل انگاری کرده است. به خصوص این رویکرد در برخی از گرایش های روشنفکری دینی در ایران  نیز قوی است. گرایش هایی که تلاش داشتند و یا دارند قرائت فلسفی از اسلام را با رویکردی معرفت شناسانه بدون توجه به مبانی هویتی از اسلام ارائه دهند. از دل مباحث این دست از روشنفکران دینی در نهایت نوعی پوسته دین باقی می ماند و نمی توان شکلی مشخص را برای بروز افکار دینی در آموزه های آنها مشخص کرد.

اما پیام سوم این وقایع به اسلامگرایان میانه رو است که ضمن اعتقاد به اصل میانه روی همچنان معتقد هستند دین از سیاست جدا نیست و اگر قرار است تفکیکی صورت بگیرد جدایی دین از دولت است یا به نوعی آنچه را که  بی طرفی دولت ها نسبت به ادیان  در نظر می گیرند. در این مورد هم نباید ساده انگارانه عمل کرد و به نوعی باید بی طرفی نسبی دولت ها را پذیرفت. مگر ممکن است دولت ها در برابر باورهای رایج در یک جامعه موضع منفعل بگیرند. اگر قائل به تعامل دولت و جامعه وتبادل هنجارها  در این  دو سطح باشیم باید پذیرفت آموزه های دینی رایج در یک کشور با توجه به سطح رشد و محتوای آنها  باعث می شود دولت ها  نیز چندان بی طرف نباشند اما دولت وظیفه دارد در چنین جوامعی زمینه را برای  آزادی اقلیت های دینی و حفظ حقوق آنها  فراهم کند و تا حد امکان تلاش کند از بروز تنازع ها و تفرقه های مذهبی جلوگیری کند و از این که مذهب دستمایه ای برای محرومیت اقلیت های دینی و فکری از حقوق خود شوند جلوگیری به عمل آورد.
 

پیام این وقایع به دولت آمریکا و غرب

باراک اوباما از همان ابتدا تلاش کرد با اسلام  میانه رو  از در تعامل وارد شود. او از همان ابتدا ضمن تمجید از الگوی ترکیه سعی کرد این پیام را منتقل کند که از مدل اسلام میانه رو در خاورمیانه حمایت می کند. برخورد رئیس جمهور آمریکا با بهار عربی در مصر نیز مثبت بود. او نظامیان را به همکاری با مردم معترض دعوت کرد تا بساط حکومت مبارک زودتر از آنچه که پیش بینی می شد برچیده شود و قدرت در مصر با خونریزی  کمی منتقل شود. هر چند که برخی اعتقاد دارند آمریکا در برابر عمل انجام شده و تحت تاثیر خیزش مردم مصر به تغییرات در یکی از نزدیکترین متحدان خود تن داد اما تصور کنید ارتش مصر از همان ابتدا در برابر مردم معترض با زبان اسلحه صحبت می کرد و کار به خشونت می رسید. با توجه به تجربه سوریه که اکنون پیش روی ماست می توان گفت در آن صورت وضعیت بغرنج وپیچیده می شد و اکنون  اهمیت حمایت آمریکا از مردم مصر و تاکید دولت اوباما بر عدم خونریزی در این کشور بیش تر از گذشته آشکار شده است.

دولت اوباما در برخی از قیام های منطقه در جریان بهار عربی رفتار دو گانه ای را در پیش گرفت. به عنوان نمونه آمریکایی ها به خاطر مصلحت، قیام مردم بحرین را نادیده انگاشتند. به نوعی می توان گفت قیام مردم بحرین به دلیل شیعه بودن و منتسب بودن آن  به جمهوری اسلامی مورد بی اعتنایی قرار گرفت و از سوی دیگر اهمیت بحرین به عنوان یکی از متحدان آمریکا که میزبان بخشی از ناوگان دریایی این کشور نیز هست باعث شد آمریکا بایسته و شایسته از قیام مردم این کشور علیه دیکتاتور آل خلیفه حمایت نکند تا یک بار دیگر معیار دو گانه کاربرد خاص خود را  داشته باشد. با وجود این موارد نمی توان گفت کارنامه اوباما در جریان بهار عربی منفی است . حمایت دولت اوباما از انتخابات های آزاد در مصر، تونس و لیبی و  برخی دیگر از کشورهای اسلامی  تاثیر گذار بود. اما کینه انباشته شده از تقابل غرب و اسلام که محصول سالیان طولانی است همچنان مانعی برای دستیابی کشورهای غربی و اسلامی به آشتی است. به خصوص اینکه دولت اوباما در موضوع فلسطین به دلیل ساختار حاکم  بر سیاست خارجی  ایالات متحده و نفوذ لابی های اسرائیلی و همچنین به دلیل افراط گری دولت راستگرای بنیامن نتانیاهو نتوانست کوچکترین قدم را برای  پیشبرد صلح خاورمیانه بردارد. فلسطین همچنان برای مسلمانان خاورمیانه  بغضی فروخورده است که می تواند در هر زمانی تقابل میان غرب و اسلام را در ابعاد وسیعی تشدید کند.

متاسفانه در طول دهه های اخیر  سیاست غرب بر ساختن دوگانه «تمدن پیشرفته غربی-افراط گرایی اسلامی» استوار بوده و به خصوص این سیاست در دوران حاکمیت جرج  بوش به دلیل استیلای گفتمان امنیتی و نوعی رادیکالیسم مذهبی  بر سیاست خارجی وی تقویت شد. در این سیاست نیروهای میانه رو طرفدار دموکراسی که قائل به سازگاری  اسلام و دموکراسی هستند و در جوامع خود نیز دارای نفوذ هستند قیچی می شوند و با برچسب های غیر واقعی تندروی و افراط گری از صحنه سیاسی حذف می شوند. اتفاقی که در طول سال های اخیر به دلیل حمایت کشورهای غربی از نظام های سکولار مستبد در خاورمیانه به کرات رخ داده و در غیاب میانه روها تضاد میان جهان اسلام و دنیای غرب افزایش یافته است و از طرفی نظام های مستبد سکولار به بهانه سرکوب اسلامگرایان تحت حمایت غرب سالیان طولانی به حیات خود ادامه داده اند.

برخوردهای اخیر به خاطر انتشار فیلم ضد اسلامی نشان داد چگونه خاورمیانه به عنوان انبار باروت  آماده شعله ور شدن است و چگونه سیاست غربی ها در دوره های پیشین بر عمق کینه مسلمانان افزوده است. هر چند می توان فرآیند تحریک مسلمانان معترض  را به قشری گری و عدم بینش صحیح از تحولات نسبت داد و در این میان شاید جنگ افروزان و مخالفان دموکراسی نیز در تحریک این توده ها نقش داشته باشند اما نباید از این نکته نیز غافل شد که این حرکت ها می توانند بهانه ای برای خالی کردن حس انتقام از غرب و به خصوص آمریکا تفسیر شوند و شاید فیلم ضد اسلامی بهانه ای برای بروز این کینه قدیمی باشد. این حرکت ها و اعتراض ها می توانند برای غربی ها حامل این پیام باشد که تداوم حرکت دوگانه «تمدن غرب-افراط گرایی اسلامی» می تواند القاعده و نیروهای تندرو را به عنوان طرف اصلی این بازی معرفی کند و نیروهای دموکراسی خواه اسلام گرا  را از صحنه بازی حذف کند. این رویکرد به نفع دموکراسی و صلح جهانی نیست.
 

پیام به سکولارها: جایگاه خود را درک کنید

اما پیام دوم این تحولات به برخی از گرایش های سکولارخاورمیانه است که قصد دارند با انکار اسلام سیاسی در این منطقه صورت مسئله را اراده گرایانه به نفع پیش فرض های خود حل کنند.

جریان های سکولار درخاورمیانه بهتر است جایگاه خود را به عنوان یک اقلیت قدرتمند تاثیرگذار بیابند. این نیروی اقلیت در ممانعت از حرکت اسلامگرایان به سوی استبداد و یکدست کردن جوامع می تواند تاثیر گذار باشد. اما هر گونه رویکرد معطوف به نادیده گرفتن جریان های اسلامی در کشورهای خاورمیانه می تواند به حذف سکولارها  از معادلات  سیاسی منجر شده و یا در حالتی بدتر به روی کارآمدن آنها با استفاده از قوه قهریه و احتمالا با کمک نظامیان بیانجامد. به همین دلیل است که سکولارها چنانچه قدرت اسلام سیاسی را در خاورمیانه دست کم بگیرند در محاسبات خود دچار اشتباهات تحلیلی خواهند شد  و این  موضوع می تواند تبعات منفی بر حرکت آنها داشته باشد.  تجربه انتخابات های اخیر در چند کشور خاورمیانه نیز نشان داده است گفتمان سکولارها در این کشورها چندان پایگاه جدی ندارد. به عنوان نمونه در لیبی ازائتلاف تحت رهبری محمود جبریل به عنوان لیبرال ها نام برده می شد  اما وی در تصحیح  این برچسب اعلام کرد این عنوان از سوی اخوان المسلمین لیبی ساخته شده تا از تعداد حامیان این ائتلاف بکاهد و به وجهه ما ضربه بزند. در حالی که ما معتقدیم منبع قانونگذاری اسلام است . این اظهارات جبریل نشان می دهد چه فضایی در کشورهای اسلامی علیه جریان های سکولار وجود دارد.
 

اسلام گرایان میانه رو: تندروها را تضعیف کنید

 اما مخاطب سوم این حوادث و شاید مهم ترین مخاطب آنها جریان های اسلامگرای میانه رویی هستند  که به تازگی بر تخت قدرت نشسته اند. سوای  حزب عدالت و توسعه و شخص اردوغان که بیش از ده سال است نخست وزیری ترکیه را بر عهده دارد النهضه تونس و اخوان المسلمین مصر جریان های تازه کاری هستند که برای تحکیم  مواضع خود در عرصه سیاسی چه داخلی و چه بین المللی راه درازی در پیش دارند.

به خصوص در این راستا نقش اخوان المسلمین مصر از همه برجسته تر است. مواضع محمد مرسی رئیس جمهور مصر و اخوان المسلمین نسبت به حوادث اخیر هوشمندانه بود. مرسی صراحتا اعلام کرد که این فیلم توهین آمیز نه کار شهروندان آمریکایی بوده و نه مسئولیت آن بر عهده دولت آمریکاست. به اعتقاد وی افراد بی گناه نباید قربانی اشتباه دیگران شوند. او به صراحت اعلام کرد این حوادث می تواند توجه افکار عمومی را از فلسطین و سوریه دور کند . اخوان المسلمین نیز در یادداشتی در روزنامه نیویورک تایمز دولت و ملت آمریکا را از ساخت این فیلم مبرا دانست.

اسلامگرایان میانه رو حاکم بر کشورهای عربی باید این درس را به خوبی درک کنند که عدم مهار افراط گرایان اسلامی می تواند به نفع خشونت طلبان چه در جبهه غرب و چه در جبهه اسلام تمام شود و هنوز مشخص نیست این حوادث چه تاثیری بر جایگاه دموکرات ها در عرصه سیاسی امریکا بر جای بگذارد. برخی از تحلیل گران معتقدند این دامی است که برای دولت اوباما پهن شده است . فارغ از اینکه این حوادث توطئه باشند یا نه باید اذعان داشت که ارائه چهره ای ناتوان از دولت اوباما می تواند رئیس جمهور فعلی را به سرنوشت کارتر دچار کند و انتخابات نوامبر سال جاری را به نفع جمهوریخواهان رقم بزند.

اسلامگرایان میانه رو بهتر است این موضوع را در نگاه های استراتژیک خود در نظر بگیرند که ظهور و بروز جمهوریخواهان با سیاست خارجی تهاجمی که میت رامنی در پیش گرفته می تواند فضای رقابت نئومحافظه کارن و القاعده را یک بار دیگر زنده کند و این موضوع به تضعیف پایگاه میانه رو ها در جوامع مسلمان منجر خواهد شد. درست مانند تجربه انقلاب ایران که در نتیجه تندروی های سال های نخست، جریان میانه رو نهضت ازادی  و ملی- مذهبی ها در ایران تضعیف شد و در آمریکا نیز ریگان به جای کارتر میانه رو نشست.

در نتیجه  این جریان  بهتر است به استقرار نهادها و گسترش انجمن های غیر دولتی ومدارس اقدام کند تا بتواند خوانشی معتدل و  به دور از خشونت از اسلام ارائه دهند تا پایگاه تندروهایی که قائل به اعمال خشونت هستند تضعیف شود. به خصوص حضور احزابی مانند اخوان المسلمین و  النهضه در ساختار قدرت این فرصت را برای جریان های اسلامگرا در مصر  و تونس فراهم کرده تا چهره ای میانه رو از اسلام را نمایش دهند  که هم به دموکراسی معتقد  باشد  و  هم به استقلال  ملی و عدم وابستگی پایبند باشد  و همزمان قواعد بازی بین المللی را رعایت کند و از تنش بیهوده با غرب پرهیز کند. مدلی که قرار بود در انقلاب ایران از سوی بازرگان و نهضت آزادی محقق شود اما تند شدن فضا این امکان را سلب کرد.

میانه رو های مسلمان  باید با نگاه به تجربه برخی از کشورهای منطقه به خوبی درک کرده باشند بازی با کارت اسلامگرایان تندرو در نهایت می تواند به ضرر آنها تمام شود و چنانچه جریان های تندرو در این کشورها تقویت شوند بهانه برای دخالت های آمرانه سرکوبگرانه فراهم خواهد شد. به نظر می رسد دولت محمد مرسی تا کنون به خوبی از تجربیاتی که در الجزایر و ایران اتفاق افتاده درس  گرفته است. اما باز هم برای تکمیل این روند نیازمند تیزهوشی و شناخت صحیح تر  روابط قدرت است.

باید پذیرفت تنها جریانی که در کشورهای خاورمیانه می تواند این منطقه را از دو گانه نئو محافظه کاری آمریکایی و بنیاد گرایی القاعده نجات دهد اسلامگرایی میانه رو است. تقویت این جریان می تواند از اینکه احساسات مسلمانان بازیچه دست بازیگران پشت صحنه شود جلوگیری کند.

 


  • مخاطب هاى سه گانه فیلم ضد اسلامى- ملى مذهبى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large