Skyscraper large

جای خالی شیر پنجشیر را کسی پر نکرد

مرتضی کاظمیان

«پیروزی‌های من همیشه بعد از شکست‌ها بوده؛ شکست انسان را متوجه نواقص‌اش می‌سازد و انسان بااراده و هدفمند نه تنها از شکست مأیوس نمی‌شود، بلکه در مقابل با درد و سوز و لجاجت بیشتر به‌کار ادامه می‌دهد.»

«آمر صاحب»، شاه مسعود، معروف به «شیر پنجشیر» (متولد ۱۳۳۲ هجری شمسی) حدود ربع قرن علیه حکومت‌های دست نشانده، استبدادی و سلطه بیگانگان و استیلای متحجران بر افغانستان، مبارزه کرد. این دانش آموخته‌ی کالج پلی تکنیک کابل، به گونه‌ای شگفت‌انگیز، با کمترین امکانات و تجهیزات و نیروی انسانی، برای آزادی و امنیت افغانستان کوشید. مقاومت حیرت‌آور او در برابر ارتش اتحاد جماهیر شوروی در دره پنجشیر، و همچنین ستیز شجاعانه‌ی او با طالبان، در اوج گسترش و حملات آنان و مقاومت در برابر استیلای آنان بر افغانستان، و همزمان، مواجهه اخلاقی و انسانی او با اسرای ارتش سرخ و طالبان، از شاه مسعود، اسطوره‌ای برای بسیاری افغان‌ها و حتی ساکنان مشرق زمین (به‌ویژه در ایران و تاجیکستان) آفریده است. «شیر پنجشیر» در نهم سپتامبر ۲۰۰۱ (۱۹ شهریور ۱۳۸۰) و در پی عملیات انتحاری دو عرب ـ که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند ـ دو روز مانده به حادثه نادر و غریب حمله به برج های دوقلوی نیویورک در ۱۱ سپتامبر، ترور شد.

تلاش‌های احمدشاه مسعود که ۲۵ سال از عمر خود را در ستیز سخت سپری کرده بود، برای آزادی‌خواهان و ستیزندگان با ستم و بی‌عدالتی، به‌ویژه در شرق، یادآور مبارزات ارنستو چه‌گواراست؛ با این تفاوت که مبارز فارسی زبان (احمدشاه مسعود) نمادی «ملموس»تر و الگویی «شرقی» برای کوشندگان پرشور این بخش از جهان بود و هست.

مجاهدت‌ها و رشادت‌های او را دشمنانش نیز به ستایش نشستند؛ الکساندر لیاخوفسکی از افسران ارشد ارتش سرخ در افغانستان در کتاب خود (توفان در افغانستان) می‌نویسد: «با احمدشاه مسعود طی سراسر دوره حضور سپاهیان شوروی در افغانستان درگیر نبرد بودیم، مسعود برجسته‌ترین و نیرومندترین کوماندوی اپوزیسیون مسلح در سراسر قلمرو جمهوری بود.»

مسعود و همراهانش در برابر حملات متعدد و پیوسته و سنگین ارتش شوروی، که در اشکال گوناگون هوایی و زمینی و برای حدود ۹ سال صورت ‌گرفت، به شکلی باورنکردنی مقاومت و مقابله کردند.

در یک مورد و در جریان یکی از سنگین‌ترین عملیات ارتش سرخ در سال ۱۳۶۳ چند ده هزار سرباز روس و افغان به دره پنجشیر حمله می‌کنند. ارتش شوروی تلاش می‌کند با تاکتیک «اشباع» تمام دره را تحت پوشش تانک و زره‌پوش و سرباز قرار دهد. «آمر صاحب» (عنوانی که افغان‌ها مسعود را با آن توصیف می‌کنند و می‌خوانند) با آگاهی کامل نظامی، قبل از هجوم نظامیان شوروی، تمام منطقه را با مین مجهز می‌سازد. او همچنین تحرکات و مانورهایی به‌راه می‌اندازد که گویی قرار است مجاهدین با تمام قوا مقاومت کنند. شاه مسعود دستور می‌دهد که تمامی اهالی منطقه (مجاهدان و خانواده‌ها) پنجشیر را ترک کنند. سلاح‌های سنگین نیز به شکلی پنهانی از منطقه تحت تهدید خارج می‌شوند. مهاجمان ارتش سرخ در حمله به پنجشیر با منطقه خالی از سکنه روبرو می‌شوند و مین‌هایی که تصورش را نمی‌کردند. حاصل، تلفات سنگین اشغالگران افغانستان و عقب نشینی اشغالگران و متجاوزان روسی است.

شاه مسعود در مقابله با استیلاجویی خارجی تردیدی نداشت؛ او تاکید می‌کرد: «من برای آزادی می‌رزمم، برای من زیستن در زیر چتر بردگی، پست‌ترین نوع زندگی است. برای حیات مادی همه چیز می‌توان داشت؛ آب، نان و مسکن ولی اگر آزادی ما برباد رفت، اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد و اگر استقلال ما نابود شد در آن صورت این زندگی برای ما کوچک‌ترین لذت و ارزشی نخواهد داشت.»

جنگی که به فرمان لئونید برژنف در سال ۱۳۵۸ آغاز شد تا سال ۱۳۶۷ که میخائیل گورباچف فرمان عقب نشینی را صادر کرد، ادامه یافت.

بعدتر، و در پی سقوط حکومت نجیب الله، و با شکل‌گیری جنگ‌های داخلی و هجوم طالبان، مبارزه‌ی «شیر دره پنجشیر» بعدی جدید یافت. فرمانده‌ی تاجیک تبار، چهار سال در حکومت مجاهدین، وزیر دفاع دولت برهان‌الدین ربانی شد. جنگ‌های داخلی کابل، در این مقطع زمانی، اجازه نداد مسعود و دیگران، بی‌اسلحه بزییند. جنگ‌های مزبور ـ که سمت‌های دیگرش گلبدین حکمتیار پشتون، عبدالرشید دوستم ازبک، و عبدالعلی مزاری هزاره بودند ـ به توفیق و استیلای طالبان منتهی شد.

شاه مسعود توضیح می‌دهد: «حیف، در فرجام، پاکستان از عقب خنجر زد. آمریکا به حرف‌شنوی از پاکستان پرداخت و اروپا بی‌تفاوتی اختیار کرد. مردم جهان باید بدانند که خطر طالبان به هیچ وجه کمتر از خطر کمونیسم نیست.»

دیگر جناح‌ها و طرف‌های مخالف طالبان، شکست خوردند و از مقابله با طلاب شبه نظامی کناره گرفتند. در چنین وضعی، پنجشیر تنها بخشی از افغانستان بود که در برابر سرکوب و خشونت طالبان ایستادگی می‌کرد. مسعود در مصاحبه‌ای تاکید می کند: «به‌خدا سوگند حتی اگر به اندازه پکول (کلاه)م جای ماندن در این سرزمین را داشته باشم، می‌مانم و مقاومت می‌کنم.» او همچنین می‌گوید: «اگر قرار بود تسلیم زور شوم، تسلیم روس‌ها می‌شدم.»

آن‌که «شریعتی» می‌خواند و «ابن خلدون» و در مصاحبه‌ای تاکید کرده بود که «اگر قرار باشد سه کتاب را با خود به همراه ببرم، قرآن مجید، مثنوی معنوی و شاهنامه‌ی فردوسی را برمی‌گزینم»، در برابر ستم و تجاوز، اهل تمکین و تسلیم نبود؛ «تا رسیدن به قله آزادی، تا رسیدن به یک کشور آزاد و آباد و تا رسیدن به صلح پایدار و افغانستان متحد، خواهم جنگید و این مبارزه با روحیه بخشی به نیروهای منفعل و منزوی شده و مبارزان خسته و از پاافتاده در دیگر طیف‌های سیاسی افغانستان و تهدید بیش از پیش طالبان ادامه می‌یابد.»

شاه مسعود پنج ماه پیش از ترورش و در اوج اقدامات غیرانسانى و نابودگرى‌هاى طالبان، و درپى دعوت اتحادیه اروپا، به پاریس رفت. دیدارها و سخنرانى‌‌هاى شاه مسعود، بار دیگر ـ و بیش از پیش ـ نگاه متفاوت و دیدگاه‌هاى قابل توجه وی را به‌ویژه در مقایسه با طالبان، آشکار کرد آشکار ک. رویکرد اروپایى شاه مسعود، به‌گونه‌اى قابل پیش‌بینى، خوشایند آمریکا نبود؛ از همین‌روست که یاران و همفکران وی، همچنان رابطه‌ی خود را با آمریکا، با یک گام فاصله تنظیم مى‌کنند، و البته ترور او را دو روز پیش از حمله ۱۱ سپتامبر، «معنادار» ارزیابى و تحلیل مى‌نمایند.

شاه‌مسعود در تحلیلى در سال ۱۳۷۷ می‌گوید: «پاکستان که نمى‌توانست به تنهایى مشکلات اقتصادى و سیاسى حمایت از طالبان را تحمل نماید، با ترفند، مداخلات خویش را در افغانستان توجیه نموده بدین‌ترتیب ایالات متحده آمریکا و کشورهاى عربى را اغفال کرده و حمایت‌شان را از گروه طالبان جلب کرد.»

«آمر صاحب» در ادامه‌‌ى این تحلیل تصریح می‌کند: «آمریکایی‌ها قانع شده بودند که موفقیت طالبان می‌‌تواند منافع اقتصادی فراوانی نصیب آنها سازد؛ تمدید خط‌ لوله‌ی نفت و گاز از ترکمنستان از مسیر افغانستان به پاکستان و هند، یکى از برنامه‌های عمده بود که آمریکایی‌ها ار آن مدرک منافع زیادی را درسر می‌پرورانیدند.»

وی بى‌آن‌که مجال یابد شاهد حادثه‌ى ۱۱سپتامبر ـ و تحولات پس از آن به‌ویژه در افغانستان ـ باشد، دوراندیشانه مى‌نویسد (پیش‌بینى مى‌کند): «کشورهای جهان و ملل متحد هرکدام تا زهر طالبان را خود تجربه نکنند، از سرگذشت دیگران عبرت نمی‌گیرند.»

در اوج توجه جهانی به زشت‌خویی‌های طالبان و رفتارهای سبوعانه و غیرانسانی آنان و هم‌زمان با قوت‌یابی مجاهدان و موج جدیدی از دغدغه و دخالت نهادهای بین‌المللی در بحران افغانستان، «آمرصاحب» در ۹سپتامبر با عملیات انتحاری دو فرد به ظاهر خبرنگار و وابسته به طالبان در انفجاری شوم، جان باخت. مبارز نواندیش، با نگرانی نسبت به وضع افغانستان و با عشق به آزادی و صلح، نخستین قربانی عملیات انتحاری در افغانستان شد.

آن‌که تاکید می‌کرد: «من گرویده و معتقد به یک اسلام با اعتدال، با سنجش و راستین‌ام؛ و تجدد و اساس پدیده‌هاى نوین عصرجدید را با آغوش باز پذیرا هستم» درحالى ترور شد که خود عنوان کرده بود: «مرگ را بر تسلیم و زندگی زیر سلطه‌ی دیگران، ترجیح می‌دهم.»

اخلاق و منش شاه مسعود، رفتار کم‌نظیر وی با اسیران و سربازان، آرامش و اطمینان خاطر نشأت گرفته از باورهای مذهبی‌اش، و صبوری و عزت نفس او در برابر وسوسه‌های قدرت و ثروت، در کنار مبارزه‌ی پیوسته او با دشمنان آزادی و استقلال افغانستان و متجاوزان به انسان در حدود ربع قرن، از احمدشاه مسعود نمادی آفرید که اگرچه کمیاب می‌نمایاند اما به همان میزان، واقعی و ملموس است.

یکی از خبرنگارانی که با او بوده (تونی دیویس) می‌نویسد: «برای نخستین بار وقتی به ملاقات مسعود رفتم در پنجشیر بود، و شب هنگام اسیر روسی را آوردند که از شدت سرما می‌لرزید، مسعود با دیدن وضعیت اسیر، مجاهدین را سرزنش نمود و فوراً لباس گرم به‌جانش کرد و از وی خواست تا با او یک‌جا نان شب را صرف کند.»

با چنین ویژگی‌هایی، «شیر پنجشیر» در موضعی فراقومی، فرامذهبی و فراگروهی، افغانستان تشنه‌ی خویش را ترک گفت. او جان باخت، درحالی که آرزو داشت مردم کشورش با هر تعلق قومی، مذهبی، زبانی و حزبی، وحدت ملی و اتحاد خود را حفظ کنند و در سایه‌ی آن شاهد پیروزی و اعتلای کشور باشند.
یاران او در افغانستان پس از طالبان، کوشیدند فقدان او را جبران کنند؛ کسانی ازجمله دکتر عبدالله عبدالله که سخنگوی شاه مسعود بود و بعدتر وزیر خارجه در دولت انتقالی شد، و مارشال محمد قسیم فهیم، معاونش که اینک معاون حامد کرزای، رییس جمهور افغانستان است. اما جای خالی مسعود را کسی در افغانستان پر نکرد.

 


  • جای خالی چه‌گوارای شرقی- ندای سبز آزادی
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large