Skyscraper large

«الگوی جمهوری اسلامی» که «عبرت» دیگران شد

مهرداد خوانساری

چندی پیش به هنگام ابراز همدردی و ستایش از نویسندگان و فعالان سیاسی و اجتماعی ارجمندی که پس از تظاهرات اعتراض آمیز گسترده مردم ایران نسبت به چگونگی برگزاری و اعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی، از سوی نیروهای امنیتی و سرکوبگر حاکمیت بازداشت شده اند و هنوز هم در بند اسارت در زندان بسر می برند، یکی از حاضران، ضمن ستایش از این چهره های برجسته زندانی، به گفته جالبی از مصطفی تاج زاده،‌ معاون اسبق وزارت کشور و از چهره های شناخته شده اصلاح طلبان اشاره کرد. آقای تاج زاده، که سه دهه حادثه آفرینی ‌و بی توجهی حکومتگران اسلامی به منافع ملی ایران را از نزدیک دیده و تجربه کرده، آشکارا گفته است که: انقلاب اسلامی و عملکرد رهبران فعلی آن که به گفته آیت الله خمینی قرار بود «الگوئی» برای جهان اسلام باشد، عملا «عبرتی» برای آنها شده است!

تردیدی نیست که در ابعادی گسترده، تجربه ملت ایران از ۳۳ سال حکومت اسلامی، برای بسیاری از ملل جهان و بویژه برخی از کشورهای مسلمان به «عبرتی» تبدیل گردیده که از آن درس های آموزنده ای آموخته اند. یکی از جالب ترین این درس ها که همگی با عواقب هولناک آن روزانه در وسائل ارتباط جمعی جهان برخورد میکنند، تصمیم و تاکید بشار اسد ـ بر عکس تصمیم شاه فقید در سال ۵۷، ـ در ماندن در سوریه و مقابله تا لحظه نهائی با مخالفانش می باشد. عبرت مهمتر اینکه تلاش بی شائبه برای حفظ انسجام و جلوگیری از هم پاشیدگی ارتش در هرکجا، علیرغم مسلط شدن یک فضای احساسی و شور انقلابی، به منظور تامین ثبات و امنیت داخلی، چه در روزهای انقلاب و چه پس از آن،‌ می باشد.

آما آنچه در کشور ما گذشت،‌ نه تنها به این نیاز اساسی توجه نشد، بلکه در پی سقوط رژیم شاهنشاهی، همه نیروهای گوناگونی که در انقلاب دست داشتند کمر به متلاشی کردن ارتش و نابود ساختن ساختار آن بسته بودند، شاید به این امید که از صحنه بیرون راندن ارتش، زمینه را برای به قدرت رسیدن گروه هائی که دستی به اسلحه داشتند فراهم خواهد کرد، اما در عمل، دیکتاتورهای مذهبی به قدرت مطلق دست یافتند، و صدام حسین با مشاهده درهم ریختگی ارتش ایران هوس حمله به خاک کشور ما را به مرحله عمل در آورد.

مشاهدات و بررسی ها نشان می دهد که جنبش های دموکراتیک و آزادیخواهانه در بعضی از کشورها، بعد از انقلاب ۵۷، مبتی بر یک کوشش همگانی بوده است که از متلاشی شدن ارتش جلوگیری نماید. اولین نمونه چنین عبرتی را می توان در تحولاتی که در سال ۱۹۸۶ در کشور فیلیپین پدید آمد و به سقوط رژیم فردیناند مارکوس انجامید مشاهده نمود. در فیلیپین سقوط مارکوس و روی کار آمدن خانم آکینو در شرایطی صورت گرفت که ژنرال فیدل راموس،‌ انسجام ارتش ملی فیلیپین را تضمین نمود و حفظ ثبات و امنیت داخلی را امکان پذیر نمود تا این تحول عظیم بدون خونریزی و جنگ داخلی امکان پذیر گردد.

در دو سال گذشته نیز که برخی از کشورهای عربی دچار تحولات انقلاب گونه شده اند، این «عبرت آموزی» آشکارا به چشم می خورد. چنان که در تونس، یمن و مصر، در پی سقوط دیکتاتورهایی که به ارتش متکی بودند، هم انقلابیون و هم حکومت های برآمده از این تحولات ، با عبرت گیری از گذشته ایران در ۳۳ سال گذشته، آشکارا در حفظ ساختار سلسله مراتب فرماندهی کشورشان کوشیدند ‌و آن را از گزندهای ویرانگر و سنگین دور نگه داشتند.
 

۱. «عبرت آموزی» مصریان از تجربه تلخ ایرانیان

تحولاتی که در پی سقوط رژیم حسنی مبارک و روی کار آمدن نیروهای اسلامی در مصرپیش آمد، به هیچ روی از آنچه در پی سقوط نظام شاهنشاهی در ایران پیش آمد کمتر و سبکتر نبود. همانطور که در ایران،‌ عوامل تندرو مذهبی توانستند به کمک دیگران و با همدستی روشنفکران لیبرال، نظام قدرتمندی را که با جهان غرب رابطه ای نزدیک داشت از اریکه قدرت به زیر کشند و در زمانی نسبتا کوتاه نیز دست همه متحدان پیشین خود را از صحنه سیاسی حذف کنند و ایدئولوژی مرتجعانه خود را بر مردم تحمیل نمایند، در مصر نیز نیروهای اسلامگرا توانستند با فضای انقلابی که جوانان و روشنفکران مصری با استفاده از شیوه های مدرن تبلیغاتی و مبارزاتی برای مخالفت با رژیم حسنی مبارک پدید آورده بودند، با پیروزی در انتخابت پارلمانی و ریاست جمهوری بر اسب قدرت سوار شوند.

در مصر، همانند ایران ۱۳۵۷، به سبب نبودن نهادهای دموکراتیک و ریشه دار نبودن آزادی های سیاسی و اجتماعی در عمق جامعه، اسلامگرایان توانستند با استفاده از از پایگاه های سنتی خود و تشکیلات مذهبی،‌ در فرصتی کوتاه تر از آنچه در ایران پیش آمد عنان قدرت کامل را به دست بگیرند.

اما تفاوت میان آنچه در مصر اتفاق افتاد ‌با آنچه در ایران صورت گرفت،‌ نتیجه «عبرتی» بود که همه و بویژه آمریکا و دیگر قدرت های خارجی از درس ایران آموخته بودند. در مصر، سران آمریکا که در اولین فرصت پس از آغاز نا آرامی ها، آشکارا خواستار کنار رفتن حسنی مبارک،‌ متحد ۳۰ ساله خود بودند کوشیدند شرایطی پیش نیاید که درگیرودار تحولات سیاسی و جوشش انقلابی، ارتش و فرماندهان و افسران آن طعمه دسیسه های تندروهای اسلامی گردد. جلوگیری از متلاشی شدن ارتش مصرسبب شد تا یک زائده جدید مسلح، ‌مانند سپاه پاسداران ایران ایجاد نشود. پیامد این اقدام مصلحت آمیز این بود که ارتش مصر بعنوان یک قدرت نقش آفرین برجای ماند تا از زیاده روی های افراط کاران اسلامی جلوگیری کند و برخلاف ایران مانع از آن گردد تا نهادهای مرتجعی مانند شورای نگهبان و بسیج با استفاده از شیوه های غیر دموکراتیک از قبیل نظارت استصوابی و غیره مانع از برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه در کشورشان گردند.

هرچند قشر هوشیار ملت مصر نتوانست درسی را که از انقلاب اسلامی در ایران آموخته بود،‌ در جامعه ای که اسلام در آن ریشه عمیق تری از ایران دارد به طور کامل پیاده کند و از روی کارآمدن اسلامگرایان جلوگیری نماید، اما حفظ تمامیت ارتش و جلوگیری از متلاشی شدن دستگاه قضائی سبب شده است که آسیب بسیار کمتری به پیکر جامعه وارد شود و این دو نهاد معتبر بتوانند مانعی برای پیاده شدن سیاست های  انحصار طلبانه از سوی عوامل مرتجع مذهبی باشند.
 

۲. عبرت حاکمیت جدید در مصر از تجربیات همتایان خود در ایران

روی دیگر سکه «عبرت آموزی» مصری ها از ایران، مربوط به عملکرد دولتمردانی است که مردم چشم امید به آنها دوخته بودند. چند سال پیش، حتی تصور اینکه یکی از وارثان حسن البنا یا سید قطب که توسط جمال عبداناصر در سال ۱۹۶۶ اعدام گردید بتواند تحت لوای پرچم اخوان المسلمین به ریاست جمهوری مصر برسد،‌ غیر ممکن بنظر می رسید. چند روز قبل از اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی محمد مرسی بعنوان اولین رئیس جمهور غیر نظامی مصر در ۶۰ سال اخیر، ستاد ارتش و دستگاه قضائی مصر مشترکا اعلام نمودند که بعلت عدم رعایت دقیق قوانین، نتایج آخرین انتخابات پارلمانی که به پیروزی نیروهای اسلامگرا انجامیده بود، لغو گردیده و تاریخ برگزاری انتخابات تازه ای متعاقبا اعلام خواهد شد. گرچه اعلام این مواضع، آنهم از سوی ستاد ارتش، این تصور را ایجاد می نمود که ارتش علیرغم انتخابات ریاست جمهوری، قصد نظارت و دخالت در امور سیاسی را برای خود محفوظ نگه داشته است. اولین عکس العمل رئیس جمهور جدید، رد این بیانیه و دعوت او از اعضای پارلمان برای شرکت در مجلس بود. گرچه این حرکت و بی اعتنائی به اعلامیه ستاد ارتش بیشتر جنبه سمبلیک داشت، ولی در ضمن نشان دهنده این واقعیت بود که محمد مرسی مترصد است تا نقش یک رئیس جمهور نیرومند را که آزادانه به اتکاء مردم انتخاب شده است در عرصه سیاسی مصر ایفا نماید و دیری نگذشت که در پی یک سلسله درگیرهای مرزی که منجر به مرگ تعدادی سرباز مصری در مرز با اسرائیل گردید، ‌مرسی، فرمان بازنشستگی دو تن از ارشدترین اعضای ستاد ارتش را صادر و دو افسر ارشد دیگر را به جای آنها منصوب نمود.

گرچه مداخله تحریک آمیز و غیر مترقبه مرسی با انتصاب دو فرمانده جدید، الزاما باعث ایجاد روابط نزدیکتری میان وی و دستگاه نظامی مصر که با بیش از یک ملیون نفر پرسنل، کنترل بیش از ۵۰ درصد اقتصاد مصر را در دست دارد، نخواهد شد و او و یارانش نخواهند توانست که با به دست گرفتن ارتش و یا خنثی نمودن آن با روی کار آوردن عوامل خودشان، عنان قدرت در مصر را تحت انحصار خود درآورند، ولی این حرکت نشان دهنده عبرتی  است که مصری ها و بخصوص شخص مرسی از عملکرد افرادی چون محمد خاتمی و میرحسین موسوی در جمهوری اسلامی گرفته اند.

محمد مرسی، برخلاف محمد خاتمی که با پشتیبانی نزدیک به ۸۰ در صد مردم در پی جنبش دوم خرداد به پیروزی رسید، تاکنون با شجاعت بسیار، از هر فرصت و امکانی برای تثبیت قدرت و حفاظت از منافع طیف سیاسی خود و خواسته های نیروهائی که او را به قدرت رسانده اند، استفاده نموده است. حال آنکه محمد خاتمی در پی جنبش دوم خرداد و میرحسین موسوی در پی تظاهرات با شکوه مردم در حمایت از وی در خرداد ۸۸، هرگز در کنار طرفدارانشان نیاستادند و هرگز جرات بیان صریح خواسته های کسانی که به آنها پناه آورده بودند را نداشتند و صرفا به تکرار شعار های کاذب و پوچی از قبیل «اجرای کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی» یا «بازگشت به دوران طلائی امام» بسنده نمودند.  

امروز، گرچه پیش بینی سرنوشت نهائی محمد مرسی و مردم مصر کار آسانی نیست، ولی شواهد امر تاکنون نشان داده که تمام ارکان حکومتی در آن کشور و همچنین دولت های قدرتمند خارجی،‌ هرکدام برابر با مصالح خود، از آنچه روزی تحت عنوان الگوهای انقلاب ایران قلمداد شده بود، عبرت های مهمی گرفته اند و با اتخاذ‌ ‌راه و روش های دیگر می کوشند تا هر کدام، هر کجا که هستند با تجربیات سی ساله جمهوری اسلامی روبرو نگردند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large