Skyscraper large

عاشقان در زندان

سوده راد

ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و کنشگر برابری جنسیتی، بار دیگر به اوین رفت تا دوران یک سال محکومیت خود را در میان دیوارهای زندان سپری کند. گویا دایره اجرای احکام پس از اتمام دوران محکومیت و آزادی تعدادی از زندانیان حوادث پس از انتخابات تصمیم گرفته است جاهای خالی زندان را پر کند و همچنان نشان یکی از  بزرگترین زندان های جهان را از آن ایران کند. 

چیزی که فراخوانده شدن ژیلا بنی یعقوب به زندان را ویژه و متفاوت می کند، زندانی بودن همسرش بهمن احمدی امویی در زندانی دیگر است. این اولین زوج خبرنگار و فعال سیاسی و مدنی نیستند که در دو زندان متفاوت دوران محکومیت خود را طی می کنند و از ملاقات با یکدیگر محروم می شوند. بنی یعقوب در ماه های گذشته بطور مستمر در شبکه های اجتماعی از شرایط زندان و زندانیان گفته و نوشته است و نه تنها به عنوان یک روزنامه نگار، که از زبان همسر یک زندانی سیاسی، که خود محروم از هر گونه فعالیت سیاسی و روزنامه نگاریست، به طور غیر رسمی با همسرش، زوج رسانه ای را شکل داده بودند که هر نامه و گفت گویی بینشان، خود یک خبرنامه تلقی می شد.  با این که زندان، خود به هدف محدود کردن حق بنیادین آزادی حرکت است، این نوع زندانی در دو زندان متفاوت و پشت که دیوارهای بلند بودن، آزاری مضاعف است که اتفاقاً مجری احکام بدان آگاه است و خنجر را جایی فرو می کند  که می داند درد آور است.  

زندانی شدن فیزیکی صاحبان این صداها، سکوتی را تحمیل می کند که اتفاقاً نه تنها خلاف آنچه هدف نظام سرکوبگر است، اعتراض را کم نمی کند بلکه به آن پژواکی گسترده تر هم می بخشد. هر ابراز دلتنگی و یادی از زندانیان سیاسی نه فقط یادی از خود آنهاست، که یادآوری آن چیزیست که آزادی از آنها به خاطرش سلب شده است و این، همان چیزیست که حکومت از آن وحشت دارد. 

نظام تلاش دارد دامنه سرکوب را چنان گسترده کند که کنشگران مدنی و سیاسی یا در پشت میله های زندان باشند، یا از هراس  فراخوانده شدن به زندان دامنه فعالیت هاشان را محدود کنند و یا چنان خسته از فشارها شوند که از کشور خارج شوند.  تجربه نشان داده است که فعالان حوزه های مختلف، نه با زندان رفتن و نه با خروج از کشور ساکت ننشسته اند و هر کدام به سرعت راهی پیدا کرده اند تا به تلاش و اعتراض خود ادامه دهند. از آنجا که این مبارزات هرگز “فیزیکی” و محدود به “حوزه جغرافیایی” نبوده است، نمی توان با زندانی کردن افراد آنرا متوقف کرد.  وقتی ابزار و سلاح مبارزه قلم و فکر است، تنها راه سرکوب شکستن قلم و خسته کردن فکر است و گریزی از “جوانه زدن دوباره” نیست. زندانی چون اوین، که “ندامتگاه” نیست، امروز خود به اتاق فکری مبدل شده که بهترین و پر سابقه ترین کنشگران سیاسی، بویژه آنها که پس از انتخابات دستی در آتش روشنگری داشته اند را در خود جای داده است . هرچند فضای زندان شرایط ایده آل برای گفت گو و مباحثه را فراهم نمی کند، کتاب هایی که از جانب زندانیان سیاسی پیشنهاد می شود یا نامه هایی که به نزدیکان نوشته می شود، عکس هایی که از درزهای نازک دیوارهای بلند خارج می شوند و… همه و همه نشان از وجود فضای فکر و گفت و شنود در اتاق های زندان دارد.  

به هر روی، بسیاری از ما این روزها اسیر دیوارهای زندانی بزرگ و کوچکیم:  زندان بزرگ ایران، زندان کوچک تر اوین و گاهی هم زندانی خارج از ایران که دیوارهایش به مرزهای وطن می رسد. آن چیزی که ما را از هم دور می کند، نه فقط دیوارهایی فیزیکی، که تفاوت در عقیده و روش ترسیم آینده آرمانی وطن هم هست.  اگر نمی توانیم فاصله های جغرافیایی را کم کنیم، می توانیم – و باید – به گفت و شنود درباره تصویر آینده ایران بنشینیم تا روزی که ساکنان امروز اوین با چمدان هایی پر خارج می شوند، فرش راهشان چیزی جز تضاد و سرکوب دیگری و فراموشی باشد.  

هر کدام از زندانیان سیاسی امروز، خود روشی از بحث و زندگی را به نمایش گذاشته اند.  ژیلا بنی یعقوب، مهسا امر آبادی، مهدیه گلرو، نسرین ستوده، بهاره هدایت، نرگس محمدی و تمام زنان دیگری که زندان را بواسطه برتری بخشیدن به آرمان خود به زندگی خانوادگی و همسرانشان به تن خریده اند، نمادی از این آیین عشق ورزی و گوش دادن به صدای مخالف هستند.  نمادهایی که اگر محکوم به سکوت پشت میله های زندان بوده و هستند، روش و سبک زندگی شان، حرکتی در جامعه پدید آورده است که نباید متوقف شود و یادآوری آن، تنها ضامن جاری ماندنش است که این روزها عاشقان در زندانند و نه عشق.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large