Skyscraper large

مجال آه نیست

مهرانه رضایی‌فر

( بررسی موضوع اعتیاد در سینمای ایران، با نگاهی به فیلم سنتوری، ساخته داریوش مهرجویی )

هر چند که به گفته ی سردار علی مویدی، رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر، ایران پرچم دار خط مقدم مبارزه با مواد مخدر در جهان است اما نگاهی کوتا و گذرا به آمارهای جهانی کافی است تا برای چندمین بار به بی رنگ شدن حنای این دست افاضات بی پایه پی ببریم. به نقل از آمارهای سازمان ملل، ایران بالاترین شمار معتادان به هروئین و تریاک را در جهان داراست و از هر ۱۷ نفر، یک نفر به نوعی از انواع مخدرات اعتیاد دارد.

نتایج یک تحقیق علمی در زمینه مبارزه با مواد مخدر نشان می دهد که دوره نوجوانی بحرانی ترین زمان جهت شروع سوء مصرف مواد مخدر است و این وظیفه ی جامعه و خانواده هاست که نسل جدید را در برابر خطرات این بلای خانمان سوز مصون سازند. و صد البته که از جامعه ای مثل ایران، با این میزان تشنج درونی و بیرونی، این سنخ انتظارات شاید چیزی شبیه شوخی به نظر برسد اما واقعیت این است که کمتر آسیب اجتماعی را می توان سراغ گرفت که هم زمان هم نقش علتِ بزه های جاری در متن اجتماع را بازی کند و هم نقش معلول را.

در سینمای ایران هم، اعتیاد از جمله موضوعاتی بوده که زمانی به داد آماتورهای ناآشنا به دوربین رسیده و برایشان در نمایش های داخلی و خارجی نامی دست و پا کرده و زمانی هم فرصتی مهیا ساخته تا از دریچه ی نگاه هنرمندی که از مقومات اصلاح اجتماعی است، به درد و درمان توامان نگریسته شود.

در تاریخ سینمای ایران، شاید کمتر کارگردانی را بتوان سراغ گرفت که قبل و بعد از انقلاب طعم تیغ تیز سانسور را چشیده و آثارش به محاقی طولانی رفته باشد. داریوش مهرجویی، که در سال ۴۸ با همکاریِ غلام حسین ساعدی در نوشتن فیلم نامه، به ساخت فیلم گاو همت گماشت، از پایه گذاران موج نوی سینمای ایران به حساب می آید.

سنتوری، یکی از تاثیرگذارترین ساخته های وی است که هم خود اثر و هم داستان توقیف آن، حکایت از گره های بی شمار اجتماعی و فرهنگی ایران دارد. این که چه می شود که فیلمی با مجوزِ ساخت از نهاد حکومتی وزارت ارشاد و نیز پشت سر گذاشتن هفت خان که هیچ، هفتاد خانِ رستم، باز هم به محاقی ۴ ساله می رود، همان قصه ی قدیمی سیاست هویج و چماق سردمداران نظام جمهوری اسلامی است.

علی سنتوری، شخصیت اصلی فیلم که گویی تمامِ حکایت مهرجویی از انسان های به بن بست رسیده ی جامعه ی خویش است، در نقش قربانی ظاهر می شود که خودویرانگری، نخستین و پیش پا افتاده ترین نتیجه ی آن می نماید.

با این که سنتوری فیلمی است که با نگاه کارشناسی، در بسیاری از موارد تخصصی سینما جای کار بیشتری دارد اما انگار مهرجویی هم در مقام کارگردان به شلختگی جامعه اش وفادار مانده و تماشاچی را از قاب بندی های شسته و رفته محروم کرده و البته که شاید این ضعف را بتوان به نوعی به حساب نقطه قوت اثر هم گذاشت، چرا که ظرف زیبا توجه را از مظروف مسموم و متعفن، به زیبایی شناختی های تئوریک پرت می کند و مطلقا سودی را هم به ارمغان نمی آورد.

سکانس حضور علی در منزل پدری اش و ورود او به محفل نورانی (!) زنانی که در پای درس های اخلاق حاج آقایی نشسته اند که در برابر فریادهای دادخواهانه ی علی، همه را به صلواتی اجماعی حواله می دهد و نیز حضور پدر علی در منزل وی که گویی تا لحظه ی فرو کردن سرنگ در دستان پسرش، هنوز به خود نیامده، از صحنه های درخشان فیلم است که فلسفه ی نگاه کارگردانِ فلسفه خوانده ی ما را به زیبایی و البته تلخی هر چه تمام تر نشان می دهد.

هر چند که تمام سعی و کوشش مقامات مربوط و نامربوط به حوزه ی فرهنگ، در راه تکه تکه شدن فیلم سنتوری بسیج شد، اما تماشاچی ایرانی با اقبال خویش به این اثر ثابت کرد که از مشاهده ی روی خود در آیینه ی تمام قد مهرجویی، ابایی ندارد و حداقل سنت حکومتگران خود را در باب پاک کردن صورت مساله به هیچ روی اجرا نمی کند.

در این میان،آمار کشته شدن سالیانه ۴۰۰۰ نفر در ایران به دلیل سو مصرف مواد مخدر، و نیز افزایش انفعال در ۲۴ میلیون جوان ۲۰ تا ۳۵ ساله ی ایرانی حکایت از خراب آبادی دارد که از برکت مسئولین جمهوری اسلامی، مرزهایش هر روزه فراخ تر می شوند و در این میان معلوم نیست که مسابقه هایی از نوع “می خواهم ازدواجم قرآنی باشد”، پاسخ کدام مجهول این معادله ی بی شمار مجهولی است !!!

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large