Skyscraper large

“اخلاق” از هویّت، برتر است

محمدجواد اکبرین

 سرنوشت رازآلود امام موسى صدر، رهبر ایرانی تبار شیعیان لبنان مثل شخصیت او غیرعادی است. برخی می خواهند با اسناد و مدارک ثابت کنند که او سالها پیش و شاید همان اول ماجرا، بعد از ربوده شدن، توسط قذافی به شهادت رسیده و برخی دیگر به مستنداتی اشاره می کنند که می گوید او هنوز زنده است و برخی زندانیان لیبیایی در سالهای اخیر او را دیده اند.

من نمیدانم کدام مستند، بیشتر قابل استناد است اما اگر زنده ماندن او آن هم در زندان قذافی پس از ۸۴ سال غیرمعمول به نظر میرسد تازه می شود مثل شخصیت و مرام او که در میان هم کیشان اش نیز غیر معمول بود؛ شاید حیات اباصدری هم مثل هویت اش «خلاف عُرف» باشد.

با یک مثال، مرادم را تبیین میکنم:

در آگوست سال ۲۰۱۰ میلادی، هنگامی که حادثه سیل پاکستان در ایالت هایی با ترکیب اکثریت شیعه رخ داد و بیش از دوهزار قربانی گرفت؛ مراجع تقلید شیعه در قم پیروان خود را بسیج کردند تا به کمک شیعیان پاکستان بشتابند؛ بی شک، شیعه بودن جامعه پاکستان واکنش آنها را برانگیخت؛ وگرنه چنین حوادثی در نقاط مختلف جهان باعث نشد چنین همدلی و همراهی از سوی آنها صورت گیرد.

البته آنها در بیانیه های‌شان آورده بودند که منطق اصلی این کمک، سخنی از پیامبر اسلام است که : «من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم » هر کس بشنود صدای مسلمانی را که از مسلمانان کمک میخواهد و به فریاد او نرسد مسلمان نیست.

اینک اما بیش از یکسال است که سوری‌ها (که اکثریت‌شان مسلمانان سنّی مذهب‌اند) در معرض حمله‌ی دولت بشار اسد اند و ده هزار نفر از آنها، یعنی پنج برابر قربانیان سیل در پاکستان در این مدت کشته شده اند اما تقریبا صدایی از مراجع شیعه شنیده نشده است.

این روشن است که منافع سیاسی جمهوری اسلامی در بقای بشار اسد تأمین می شود اما چرا حتی برخی مراجع منتقد جمهوری اسلامی نیز سخنی علیه کشتار مسلمانان توسط بشار اسد نگفته اند؟

بگذریم از اینکه برخی از همان مراجع در دهه نخست انقلاب، به آیت الله منتظری (قائم مقام وقتِ رهبری) برای اعلام هفته وحدت اسلامی (برابری و همبستگی شیعه و سنی) در اعتراض کرده و از کمرنگ شدن این تمایز مذهبی نگران بودند و تبعیض در استانهای سیستان و بلوچستان و کردستان را به سود هویت شیعی می دانستند و حتی به دولت خاتمی برای توجه به حقوق برابر شهروندی و مدنی اهل سنت در این استانها اعتراض می کردند.

روند تاریخی مرجعیت شیعه، نشان از ترجیح «هویت» بر «اخلاق» دارد و کرامت انسان در ذیل هویت جا می گیرد نه در صدر آن؛ و آزمون ها و آزموده ها این ماجرا را تبدیل به یک «عُرف» کرده است؛ عرف و قاعده ای ژئوپلیتیک که اگر در بنیادهای فلسفی و عرفانی خود پالایش نشود به تضادهایی دامن میزند که در جهان جدید نه تنها قابل پذیرش برای دیگر انسانها نیست بلکه امکان همزیستی مسالمت آمیز را دچار مشکل می کند به ویژه آنجا که منافع هویتی امّت شیعه با بقای ملتی در تضاد قرار می گیرد (مانند حمایت شیعه از اقلیت علوی حاکم بر سوریه در برابر نسل کشی اسد در حمص و حما).

در تجربه این روزها حتی «منافع ملی» ما هم به علت حمایت از اسد در تهدید قرار گرفته اما بزرگان شیعی ترجیح میدهند مانند دولت جمهوری اسلامی در کنار دولت اسد قرار گیرند حتی اگر ستمگر باشد! اینان پیروان همان امامند که قاعده‌اش این بود: «ناآرامی و شورش در برابر سیری‌ناپذیری ظالمان، قرار و پیمان خداست با عالمان و آگاهان» (و ما اخذالله علی العلما ان لایقارّوا علی کظة ظالم…) اما این قاعده، پای هویت که به میان بیاید از سوی عالمان دین نادیده گرفته می شود؛ «قواعد اخلاقی» و «حقوق انسانها» قربانی می شوند و تضادی نفاق آلود در داخل هویت شیعی پدید می آورد که ناشی از اختلاف «نظر و منظر اخلاقی شیعه” با عمل پیروان اوست. به عبارت دیگر قاعده امام شیعیان، با عُرفِ مراجع شیعی ناسازگار می افتد.

در این میان، گفتمان امام موسى صدر (رهبر شیعیان لبنان در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰)، نوعی «خلاف عرف» و خود او نیز از جمله استثناها بر این قاعده است و البته به عنوان یک پارادایم می تواند در برابر یک سنت متعصبانه ی دیرپا، مورد توجه قرار بگیرد: «حفظ هویت شیعه با تعریفی بر مدار اخلاق و سازگار با منفعت ملی و تکثّر لبنان ».

وی در تاریخ ۱۹فوریه ۱۹۷۵مطابق با ۳۰بهمن _۱۳۵۳به دعوت کلیساى کبوشیین بیروت در آئین عید آنها حاضر شد و خطبه اش را با این سخنان بنیادین آغاز کرد:

«ادیان یکى بودند، زیرا در خدمتِ هدفى واحد بودند: دعوت به سوى خدا و خدمتِ انسان و آنگاه که ادیان در پى خدمت به خویشتن برآمدند میانشان اختلاف بروز کرد.

توجه هر دینى به خود آن‏قدر زیاد شد که تقریبا به فراموشىِ هدفِ اصلى انجامید. اختلافات شدت گرفت و رنجهاى انسان فزونى یافت… طاغوتها چهره عوض کردند، و براى دستیابى به غنائم از ادیان پیشى گرفتند و در پى حکم راندن بر ادیان به نام ادیان برآمدند، و این‏گونه بود که رنج و محنت مظلومان مضاعف گشت و ادیان دچار مصیبت و اختلاف شدند. هیچ نزاعى نیست مگر براى منافع سودجویان. ادیان یکى بودند، زیرا نقطه آغاز همه آنها، یعنى خدا، یکیست؛ و هدف آنها، یعنى انسان، یکیست؛ و بستر تحولات آنها، یعنى جهان هستى، یکیست! و چون هدف را فراموش کردیم و از خدمت انسان دور شدیم، خدا هم ما را به حال خود گذاشت و از ما دور شد و ما به راههاى گوناگون رفتیم و به پاره‏هاى مختلف بدل گشتیم و در پى خدمت به منافع خاص خود برآمدیم و معبودهاى دیگر، غیر خدا، را برگزیدیم و انسان را به نابودى کشاندیم».

موسی صدر از بزرگان مسیحیت براى ایراد خطبه‏ هاى نماز جمعه ی مسلمانان دعوت کرد اما به سبب جنگ های داخلى این برنامه تحقق نیافت تا سرانجام موسی صدر در ادامه سفرهایش برای برای کمک گرفتن از کشورهای عربی در جلوگیری از جنگ داخلی لبنان، در لیبی و توسط معمر قذافی ربوده شد و هرگز خبری از او به دست نیامد.

این گفتمان نه از منظر روشنفکری، بلکه حتی از این منظر عملی و پراگماتیک قابل فهم است که او موفق شد فقط در مدت ۱۸ سال، شیعیان لبنان را از حاشیه نشینی و فقر و در معرض تحقیر بودن توسط اکثریت غیرشیعی، به بخشی از شهروندان محترم و صاحب رأی لبنان تبدیل کند؛ موفقیتی که جز با پالایش پیش فرض های معرفتی ممکن نبود: نشاندن حقوق و ارزش انسان در جایی «برتر از هویت» و تعریف «هویت همسو» با آن حقوق و ارزش.

اما جمهوری اسلامی از یکسو و مراجع شیعی قم از سوی دیگر نتیجه کارنامه خود را چگونه ارزیابی می کنند؟ آیا شیعیان ایرانی در این سالها عزیزتر شده اند؟ آیا سبکباران ساحل دریاچه نمک، از میزان تحقیر ایرانیان با خبرند؟ آیا آنان که دل نگران معاد مردمانند از اندازه فقر و بحران معاش شان چیزی می دانند؟

از گفتمان اباصدری نزدیک به چهار دهه می گذرد اما او در گفتمانش هنوز زنده و دل‌نگران است و میداند که هویت اگر بالاتر از اخلاق و حقوق بنشیند به ضد خود تبدیل می شود؛ سرنوشت شومی که اگر چرخ بر همین منوال بچرخد در انتظار شیعه ایرانی است و چنین مباد.

 


  • بازنشر از “ملی مذهبی” (اباصدری زنده است) به مناسبت سى و چهارمین سالگرد ناپدید شدن امام موسی صدر
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large