Skyscraper large

بیچاره ما، یا بیچاره مردم جمهوری موریس!

شهاب عموپور

محمود احمدی نژاد در حاشیه اجلاس وزرای خارجه جنبش عدم تعهد، خطاب به “آروین وو له له” وزیر امور خارجه “جمهوری موریس” کشور کوچکی که در دوردست های اقیانوس هند قرار دارد، گفته است: «جمهوری اسلامی ایران و جزایر موریس مسائل مشترکی دارند».

معلوم نیست آیا سخنان رییس دولت ایران، به یک میلیون و چندهزار تَن شهروند کشور کوچک دوهزار کیلومتر مربعی موریس در آن سوی جنوب غربی اقیانوس هند، رسانده خواهد شد یا نه! اما چراکه نه! هرچه باشد اگر مردم موریس صدا و سیمای دولتی و رسانه های سانسور شده ی ایرانی در دسترس شان نباشد که این سخنان برای شان پخش شود، آن قدرها هم تحت اجحاف قرار نگرفته اند که از موهبت اینترنت آزاد برخوردار نباشند. آنها با اینکه کشورشان در حصار آبی به پهنای اقیانوس هند گرفتار آمده، توانسته اند از بیش از دو سال پیش و توسط “شبکه فیبر نوری زیر دریایی” به شبکه جهانی اینترنت متصل باشند و اخبار و رویدادهای دنیا از جمله خطابه های محمود احمدی نژاد را از طریق خطوط پرسرعت دریافت کنند. آنها گرچه شاید یک وزیر ارتباطات و فناوری چون “رضا تقی پور” نداشته باشند که هنوز تفاوت فنی میان “بیت” و “بایت” و کاربردشان را نمی داند و آنها را به میل خود در سخنان کارشناسانه اش به کار می گیرد؛ اما مانند همتایان ایرانی شان، ساعت ها در انتظار لُود شدن درمانده نمی شوند.

جزایر موریس و جمهوری اسلامی ایران، حتما هم آن گونه که احمدی نژاد می گوید، دغدغه های مشترکی دارند. چون آنجا هم در جزیره ی “رودریگز” که یکی از جزایر ۴ گانه ی این جمهوری ست، زلزله ی پنج و دو دهم ریشتری در سال ۲۰۱۰ روی میدهد، درست مثل آذربایجان و با همان شدت و در همان عمق ۱۰ کیلومتری زمین؛ اما تفاوت شان با ایرانیان بر خلاف شباهت شان اندکی گفتنی تر است. در جریان آن زلزله نه خسارتی می بینند و نه عزیزان خود را از دست می دهند و نه کاشانه شان از بنیان ویران می شود.

مردمان این جمهوری کوچک و دور افتاده از شلوغی های هرجای دنیا، همان طوری که احمدی نژاد می گوید «با ایرانیان مسائل مشترکی دارند» و از جمله اش می توان گفت که هندی و چینی و سفید پوستان اروپایی و رنگین پوستان آفریقایی، هندو و مسیحی و مسلمان و پیروان ادیان دیگر، در آن زیست می کنند؛ اما نه مانند ایران که بر حسب قوانین دولتی و قضاییش تبعیض قومیتی و نژادی و بیرون و درون مذهبی را یکجا دارد و به خاطرش، شهروندان خویش را تا بالای چوبه ی دار هم می فرستد.

از دیگر خواسته های مردمان و دولت حاکم بر جزیره ی زیبای موریس و جزایر کناری آن در دوردست های اقیانوس هند، آن طور که خودشان در رسانه های جهانی منتشر کرده اند “کشاندن هرچه بیشتر توریست ها به آن نواحی صعب الوصول و بهره بردن از مزایای اقتصادیش در بحران اقتصادی این سال های جهان” است. درست مانند ایران امروز که در بی رمقی صنایع و تولید، حضور گردشگران می تواند نقش بزرگی در رونق اقتصاد داشته باشد؛ اما اشکال آنجاست که یک بخش از این ماجرای مشترک، تفاوتی بزرگ دارد. در آن مجموعه جزایرِ دوهزار و اندی کیلومتر مربعی، سالیانه قریب به یک میلیون تَن گردشگر از دیگر قاره ها ورود کرده و ایام سپری می کنند؛ اما در ایرانِ بیش از یک میلیون و ششصد و اندی هزار کیلومتر مربعی، شمار گردشگران سالیانه ی خارجی اکنون دیگر به یک میلیون تَن هم نمی رسد.

موریسی ها هم، گرچه که جمعیت مسلمانانشان فقط نزدیک به ۱۷ درصد از جمعیت کل کشور است و حکومت شان هم پسوند “اسلامی” را یدک نمی کشد اما “بانکداری اسلامی” را مورد توجه قرار داده اند و نزدیک به یک سال است که با حضور سرمایه گزارانی از آمریکا و انگلستان و قطر، اجازه ی تاسیس بانک هایی را “مطابق با شریعت اسلامی” داده اند؛ درست مانند ایران که سیستم “بانکداری اسلامی” دارد با این تفاوت که آنها در بانکداریِ اسلامیِ خویش، سرمایه گزاران بی دین و غریبه ی خارجی دارند و ما اختلاس‌گران دولتی داخلی و بهره ور از سیستم بانکداری اسلامی.

پهنه ی خاکی غیر پهناور موریس نیز به سان سرزمین پهناور ایران، در طول تاریخ چند هزار ساله ی خود، هم مورد هجوم اعراب قرار گرفته، هم پرتغالی ها و هم دولت بریتانیا. همین است که استقلال از قوا و دولت های خارجی، شاید همان طور که احمدی نژاد می گوید، خواسته ی همیشگی شهروندانِ این هر دو باشد؛ اما موریسِ امروز با آب های لاجوردی و کناره های شنی سواحل و همچنین مراکز اقتصادی پر رفت و آمد درون فضای شهری اش، نه مانند ایران امروز، چکمه پوشان داخلی و گشت های ویژه ی حجاب در کنار ساحل دریای خزر دارند و نه پلیس امنیت اجتماعی در میدان ولیعصر.

موریسی ها بازهم با ایران نقطه ی مشترک دارند، “نیشِکر” از زمین های کم وسعت خود حاصل کرده و به تمام دنیا صادر می کنند و با آن، بخش عظیمی از تولید ملی خود را سامان می دهند و سود می آفرینند. شبیه اند به ما که مزارع نیشکر مان از مال آنها هم وسیع تر است. ولی اینجا هم به رسم معمول باید تفاوتی باشد، کارخانه ها و کارگران صنعت داخلی نیشکرِ ما به دلیل واردات بی رویه ی شکر توسط یکی از مقامات بلند پایه ی نظام، ورشکسته و بی روزی شده اند و موریسی ها که به دلیل دور بودن از تمامی قاره ها و در پیش رو بودن کیلومترها مسیر آبی، حمل و نقل نیز برای شان بسی هزینه آفرین است، در حال گسترش این صنعت و صادرات هرچه بیشتر هستند و نعمت الهی تحریم جهانی هم ندارند.

تفاوتها و همچنین مسائل مشترک میان جمهوری موریس و جمهوری اسلامی ایران اما یک نکته ی جالب توجه دیگر هم دارند. جمهوری موریس با تمام خصوصیت های برشمرده و پیشرفت های حاصل شده اش، رییس جمهوری تقریبا فرمایشی دارد و این مقام، نه با رای مستقیم مردم؛ بلکه توسط یک شورای ملی ۷۰ نفری که حکم مجلس قانونگزاری را دارند، انتخاب می شود. معاونین وی نیز توسط همان شورا انتصاب می یابند. در ایران هم مدت زمانی ست که شایعه ی دست بردن در قوانین جاری کشور و تغییرات در قوه ی مجریه و روی کار آمدن نخست وزیر انتصابی به جای رییس دولتِ انتخابی قوت گرفته است. شاید منظور احمدی نژاد از مسائل و خواسته های مشترک میان دو جمهوری، همان تغییرات پیش بینی شده در آینده ی نامعلوم پیش روی ایرانیان باشد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large