Skyscraper large

زلف بر باد و دستِ بیداد

محمدجواد اکبرین

در زمستان سال ۸۹ مکاتباتی میان دو فعال سیاسی صورت گرفت که بیش از آنکه از جنس “فعالیت سیاسی” باشد میراث یک تاریخ پر فراز و نشیب بود! نامه هایی میان “مصطفی تاج زاده” در زندان اوین و “علی مطهری” نماینده تهران در مجلس.

چهل سال پیش از این نامه ها اما در زمستان ۱۳۴۹، مرتضی مطهری کتابش درباره حجاب را به یکی از فقیهان حوزه علمیه قم هدیه داد تا نقد و ارزیابی آن فقیه را بشنود؛ من نمیدانم آن فقیه، فراتر از نقد در پاسخ به توقع مرتضی مطهری چه نوشت؛ اما مطهری پس از آنکه به نقدهای او پاسخ داد هدیه خود را پس گرفت و او را به روز قیامت واگذار کرد.

مرتضی مطهری در پاسخ به آن فقیه نوشت: «چنین فکر می کنم که این نسخه را من به شما هبه کرده ام، لهذا به هبه خودم رجوع می کنم. کتاب را پس از مطالعه برگردانید… این مصلحت اندیشی ها را فقط افرادی می کنند که از جریان اجتماع بی خبرند وشعاع دیدشان چه از نظر مکان و چه از نظر زمان محدود است… نسبت‌هایی به نویسنده داده شده و رسیدن به این حساب با خدای رب العالمین و احکم الحاکمین است».

می توان حدس زد یک فقیه سنتی دهه ی ۴۰ که از “زبان قوم” جز به اندازه “قم” چیزی نمی داند چقدر باید از نوع نگاه مرتضی مطهری خشمگین باشد؛ نگاهی که در کتاب اسلام و مقتضیات زمان اش می گوید: «هیچ فقیهی در این کبرای کلی شک ندارد که به خاطر مصلحت بزرگتر باید از مصلحت کوچکتر دست برداشت و به خاطر مفسده‌ی بزرگتری که اسلام دچارش می شود، باید مفسده‌های کوچکتر را متحمل شد. در این، احدی شک ندارد. اگر می‌بینید عمل نمی‌شود، به اسلام مربوط نیست. یا به این است که فقیه زمان، مصالح را تشخیص نمی‌دهد یا فقیه زمان خوب تشخیص می‌دهد ولی از مردم می‌ترسد، جرأت نمی‌کند. باز هم تقصیر اسلام نیست. فقیه، شهامتی را که باید داشته باشد، ندارد» (جلد ۲ صفحه ۸۶)

و حالا چهار دهه پس از آن مکاتبه، فرزند مرتضی مطهری ، شاگرد مرتضی مطهری را به اتهام دفاع از حجاب اختیاری به “التقاط” متهم می کند و این بیت را به رخ او می کشد که:

یک دست به مصحفیم و یک دست به جام
گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام

تاج زاده اما در زندان، اخبار هشدارهای علی مطهری به پاره ای از رفتارهای استبدادی حکومت جمهوری اسلامی را شنیده بود و امید داشت که فرزند استاد، با تکیه بر میراث پدر به کمک آزادیِ بر باد رفته‌ی مردمان بشتابد و به گشودن درهای بسته کمک کند و مپسندد که بیش از این “در خانه ی تزویر و ریا بگشایند”؛ تاج زاده از ضررها و ضرورت ها سخن گفت و به عنوان نمونه به حجاب هم پرداخت و نوشت:

«در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات و در دوره حاکمیت گفتمان دموکراسی و حقوق بشر در جهان، یکسان کردن سبک زندگی، از جمله در مورد پوشش زنان (حجاب یا بی‌حجاب و اقناعی یا اجباری) در هیچ کشور بزرگی ممکن نیست».

اما علی مطهری «نمی توانِ» تاج زاده را با «نباید» پاسخ داد و حجاب اجباری را «به مصلحت جامعه و از عوامل سعادت افراد جامعه» دانست و نوشت: «جای این سؤال هست که لزوم رعایت پوشش اسلامی چه ربطی به یکسان کردن سبک زندگی مردم دارد؟ آیا لزوم رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی یا لزوم رعایت بهداشت عمومی و یا الزام مردم به سوادآموزی، مخالف آزادی و به معنی یکسان کردن سبک زندگی مردم است و باید با آن مخالفت کرد ، یا چون به مصلحت جامعه و از عوامل سعادت افراد جامعه است باید به آن عمل کرد؟»

اگر برای علی مطهری این مهم نیست (یا هست و شهامت ابرازش را ندارد) که هیچ آیه‌‌ ای از قرآن درباره “جزای بی حجابی” نازل نشده و هیچ “روایت معتبری” از مجازات بی حجابان سخن نگفته و در سنت پیامبر و سیره‌ی جانشینان او نمونه ای از حجاب اجباری یافت نمی شود برای مصطفی تاج زاده اما این بسیار مهم است که حجاب اجباری نه تنها محصول متون دینی نیست بلکه همسنگ قوانین نظم اجتماعی هم نیست. قوانین راهنمایی و رانندگی، اعتبار عقلایی در سطح جهان دارد اما از ایرانِ جمهوری اسلامی اگر پای را فراتر بگذاریم چه کسی حجاب را با استدلال «مصلحت جامعه و عامل سعادت» اجبار می کند جز حکومتِ طالبان؟ و تازه اگر مجاز باشیم آنچه را «مصلحت جامعه و از عوامل سعادت» تشخیص می دهیم اجبار کنیم چه تفاوتی با همه نظامهای دیکتاتوری دنیا داریم؟ کدام دیکتاتور، تشخیص خود را «از عوامل سعادت افراد جامعه» نمی داند؟ موسولینی هم دقیقا از واژه «سعادت» برای توجیه فاشیزم بهره می بُرد.

اینجاست که ایستادگی در برابر متعصبان و دفاع از “اختیار” مردم در برابر “اجبار”های منسوب به دین، درست در مقابل سیره ی کسی است که به قول مرتضی مطهری «از مردم (متعصّبان و متحجّران) می‌ترسد، جرأت نمی‌کند وشهامتی را که باید داشته باشد ندارد».

سلطه‌ی فقیهان، به ویژه اصحابِ “فقه السلطة” به اندک بهانه و روایتی، زندگی را بر مسلمانان ایرانی دشوار کرده و می کند؛ مشکل روایاتِ “ظنی السند و ظنی الدلالة” نیز این است که در صحت انتساب شان به پیامبر گرامی اسلام و امامان (به مثابه‌ی مفسران صائبِ وحی)، تردید وجود دارد و حتی اگر مبتنی بر “گمانی معتبر” باشد ولی احتمال خطای در برداشت، مشکل درهم ریختگی متن و اختلاط سخنان روا و ناروا (مسند و غیر مسند، صحیح و سقیم، مجمل و مبین، عام و خاص) از اعتماد به روایات کاسته و بر دشواری زندگی مسلمانان افزوده است آنهم در زمینه و زمانه ای که (به تعبیر احمد قابل) بیشترین سهم در اثبات «شریعت» برعهده‌‌ی «روایت» است.

فقیهی که مرتضی مطهری را چُنان آزرد، می دانست که او قائل به وجوب حجاب است اما تحمل نمی کرد این سخن مطهری را که می گفت در متون فقیهان پیشین، واژه ی«ستر» داریم نه حجاب و کاش «این کلمه عوض نمی شد وما همیشه همان کلمه “پوشش” را به کار می بریم زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغتِ حجاب، پرده است و موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته زن را همیشه پشت پرده نگهدارد»؛ مسئله مرتضی مطهری در کتاب مسئله حجاب، وجوب یا عدم وجوب حجاب نبود بلکه پالایش جامعه‌ی دینیِ جاهل و آفت زده ای بود که به نام دین و به کام جهل راه می پیمود.

حالا ۴۰ سال پس از آن ماجرا، مسئله ی مصطفی تاج زاده نیز وجوب یا عدم وجوب حجاب نیست؛ جانِ مسئله، همان چند خطی است که در آغاز پاسخ نامه تاج زاده به علی مطهری آمده است؛ وی در آن آغاز توضیح می دهد که چرا جواب نامه‌ی علی مطهری در نیمه بهمن ۸۹ را در پایان خرداد ۹۰ می دهد:

«نامه شانزدهم بهمن ماه سال گذشته جنابعالی، در بیست و سوم خرداد ۹۰، همزمان با دریافت خبر درگذشت جانگداز مرحوم هدی صابر در زندان اوین و دو روز قبل از مرخصی شش روزه در اختیارم قرار گرفت. مایل بودم پاسخ شما در همان زمانی که صادر می‌شود به دست من برسد تا باب مکاتبه ما همچنان باز بماند و از این راه علاقه‌مندان، دیدگاه‌های طرفین را بهتر دریابند و گفت‌وگوی محترمانه و برادرانه جای سخنرانی‌های یک طرفه همراه با تهمت و اهانت و هتاکی را بگیرد. امیدوارم جنابعالی با استفاده از موقعیت نمایندگی خود ترتیبی اتخاذ نمایید تا پاسخ جدیدتان را در اسرع وقت تحویل من دهند تا سنت حسنه گفت‌وگوی انتقادی تداوم یابد و به روشن شدن مسائل بیشتری بینجامد».

کاش علی مطهری هم می توانست در میان دیوارهای پارلمان که روزگاری مظهر قدرت مردم بود دریابد که مسئله‌ی تاج زاده، “دستِ بیداد” است نه “زلف بر باد”… کاش می توانست رنج پدر را در رویارویی با اصحاب جور و جهل دریابد و خود شریک زندانبانانی نشود که دو سال است “مصطفی” را به همان جرمی در زندان نگهداشته اند که “مرتضی” بدان متهم بود: جرأت و شهامت!

 


  • ندای سبز آزادی- ویژه نامه دومین سالگرد قرنطینه مصطفی تاج زاده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large